تبليغاتX
وب نامه شفيعي مطهر


وب نامه شفيعي مطهر
مقالات ،تاليفات ، سروده ها و روزنوشت ها
 

 

  جوان جوانه جان انسان - بخش هفتم  

  جوان ، جوانه جان انسان - بخش هفتم

بيكاري يعني بي پناهي و بي هدفي. كار، ظرف نگه داري انسان است. همان گونه كه منبع و لوله، آب را از آلودگي حفظ مي كند، جوان را بايد با«كار و اشتغال» از فساد و هدر رفتن حفظ كنيم. جوانان ايراني در سال 44 ميليارد ساعت(!!) اوقات فراغت دارند. (ايران.11/4/76). بايد- نه تنها براي پر كردن كه براي پر بار كردن اين حجم عظيم اوقات فراغت چاره اي بينديشيم. بايد براي اشتغال جوانان به كارهايي متناسب با ذوق و استعدادشان راه كارهايي بيابيم.

 نفس انسان چون آسياب است؛ اگر در آسياب دانه اي نباشد، خود را مي سايد.

بايد دانست پول دادن فراوان به جوان استضعاف مي آورد. شيريني كسب پول، در ازاي ارائه كار مفيد است. جوان بايد احساس كند نتيجه دسترنج خود را باز مي يابد. استخفاف دو چهره دارد: تهديدي و تطميعي .

شايد علت اين كه در اسلام صدقه 10 برابر ولي قرض الحسنه 18 برابر پاداش دارد، در اين باشد كه صدقه استخفاف و عار به دنبال دارد، امّا قرض الحسنه ،كرامت كار.

اگر به جوان امكان كار بدهيم بهتر است تا پول بسيار. اگر او با اتكاي به توان و استعدادهاي خود و از دسترنج خود كسب روزي كند، «حسّ مسئوليت» در او تقويّت مي شود. اين همان است كه در قرآن و روايات:«عقل»و«لُب» ناميده مي شود.

از عناصر مهم جذب جوانان به معارف و اخلاق اسلامي بهره گيري از دو عامل«هنر» و«نوگرايي» است.

ارزش هاي انساني بخشي از فرهنگ است؛ و هنر به مثابه رنگ. هنر به زندگي رنگ جذّابيّت مي بخشد. جوانان شيفته هنر و نوآوري هستند. هنر چاشني زندگي است. شيرين ترين و مفيدترين محتوا در قالبي كهنه جذّابيّتي ندارد. غارتگران دل و دين جوانان از اين دو عامل كمال بهره را مي جويند. دريغ است ما از آن غافل بمانيم.

هنر، رنگ و رايحه اي است كه كلام را شيرين، و پيام را دلنشين مي سازد. هنر به زندگي بشر، جلا و به دل، صفا مي بخشد.

هنر عينكي است كه از وراي آن مي توان دنيا را زيباتر نگريست و در آن بهتر زيست.

لازم است انديشمندان، مورخان. نويسندگان، شاعران، هنرندان و پژوهشگران دلسوز و درد آشناي جامعة ما با بهره جويي از اين دو عامل كار ساز ارزش هاي كهن، حقايق تاريخي و معارف عالي اسلامي را در قالبي جديد و هنرمندانه به دنياي زيبا و رنگارنگ جوانان عرضه نمايند.

راه كارهايي كه در زمينه جوان ارائه مي شوند، ان گاه مي توانند طريق توفيق پيمايند، كه مديران نظام آن را تصديق نمايند.

طرح«جوانه» با همياري و معاضدت اين چهار نهاد مي تواند جامة عمل پوشد:

الف- متولّيان سياسي و اجتماعي،

ب- متولّيان فرهنگي و تربيتي

ج- خانواده

د- نهاد آموزش و پرورش

...ادامه دارد


لینک ثابت | نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388   ساعت 6:32   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  جوان جوانه جان انسان - بخش ششم  

 

جوان جوانه جان انسان - بخش ششم

سخنگوي نسل جوان كسي است كه سخن دل جوان را بگويد.

اگر از«ريشه» با جوان«همسن» نيستي، در«انديشه»، با او«همسان» می توانی باشی.

زلال سخن بايد از چشمه دل مربي بجوشد، تا كام تشنة نوجوان آن را بنوشد. رنگ ريا سيماي سخن را مي آلايد و بر گوش جان ناگوار مي آيد. هدايتگر ريا كار، نه در بند«تهذيب جوان» ، كه آرزومند «تذهيب ايوان» است!!

تا جوان به مشي و منش متوليان «اعتماد» پيدا نكند، به سخنانشان «اعتقاد» نمي يابد. كليد جذب جوان جلب اطمينان اوست. انگيزه غرب از تهاجم فرهنگي، جذب و جلب دل و دماغ جوانان ما نسبت به فرهنگ و تمدن غرب است.

بي هويتي و از خود بيگانگي، دامي است كه بيگانه آن گسترده است. ما جوان را به «اصالت» فرا مي خوانيم، و او به «بطالت». ما جوان را به كاوش در انديشه مي طلبيم، و او به برش از ريشه. ماجوان را به كرامت شخصيت دعوت مي كنيم، و او به حقارت هويت.

چون اهداف ما و بيگانه متضاد است، نبايد شيوه هاي ما همانند و يكسان باشد. ما و بيگانه در تعريف شخصيت جوان، نه اشتراك در «هدف»، كه اختلاف در ارزش گذاري«شرف» داريم. شيوه اي جوان را«تسليم» مي خواهد، ما جوان را «تكريم» مي كنيم. آنان مردم را و جوانان را «صغير و حقير» مي خواهند و ما«كريم و كبير». اين، فرعون هاي متفرعن و خود كامگان مستكبرند كه مردم را حقير و ذليل مي خواهند، تا زمينه سلطه گري جا برانة خود را فراهم سازند.

فراعنه خودكامه ، مردمي تحقيرشده و بي هويت مي خواهند ، تا تنها كوركورانه اطاعت كنند. 

«فَاستَخَفَّ فَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ»(زخرف. 54)

شيوه استكباري: انسان فاقد حس مسئوليت+ تحقير و استخفاف←    اطاعت كور كورانه

شيوه اسلام: انسان مسئول+ كرامت←   اطاعت بخردانه

فرعون به مردم اهانت مي كرد و كرامت و شخصيت را از آنان مي گرفت؛ آنان هم چون فاقد احساس مسئوليت بودند، جذب او مي شدند و كور كورانه اطاعتش مي كردند. لذا خداوند، نه فرعون، كه«قوم فاسق» او را سرزنش مي كند:«انّهم كانوا قوماً فاسقين».

تا انسان از «اصالت» تهي نشود، به «اسارت» نمي رود. امروز يغماگران انديشه مي كوشند تا جوان را از ريشه جدا كنند؛ زيرا رمز اسارت، بريدن از اصالت است. روش ما بايد عكس آنان باشد؛ يعني اصالت را تقويت، و كرامت را تربيت كنيم.

اسلام، كودك و نوجوان را در هفت سال نخست عمر«امير» مي داند؛ (الولدُ امير سبع سنين)؛ يعني بايد با محبت و احترام با او رفتار كنيم، تا احساس مسئوليت در او ريشه بدواند و بفهمد كسي است و شخصيتي دارد. لذا بايد طوري با او رفتار شود كه خود را«فرمانده و امير» بداند. وقتي شخصيت كريمانه خود را باور كرد، در هفت سال دوم بايد از او مسئوليت بخواهيم: (عبدٌ سبع سنين). در اين سنين دوره عبوديت و جذب او آغاز مي شود. در اين دوره نوجوان احساس مسئوليت كرده، فعال مي شود.

در هفت سال سوم، او وزارت مي يابد: (وزير سبع سنين). لذا در كارها بايد با او مشورت كرد. از اين پس او وارد دوران نوجواني و جواني مي شود. او رشيد است و مي تواند طرف مشورت قرار گيرد. البتّه اگر او آن دو مرحله را با سلامت و موفقيت بپيمايد، هر سه دوره، دوران تكريم است. از مصاديق تكريم شخصيت جوانان در عصر ما مي تواند بيان آزادانه افكار، انديشه ها و نظرياتشان باشد، كه در قالب روزنامه ها و ساير رسانه ها و تريبون ها تبلور يابد.

آنان طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران داراي حق رأي در انتخابات هستند؛ بنابراين بايد در همه مسائل و عرصه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و … جامعه خود صاحب نظر و آگاه باشند. آنان بايد با عضويت فعال و آگاهانه در گروه ها، جمعيت ها، انجمن ها و احزاب سياسي، علمي، اجتماعي، ديني و … در ارتقاي بينش خود در همه عرصه ها بكوشند.

از ديگر مصاديق تكريم شخصيت جوان اين است كه جوان احساس كند كه محيط و جامعه به او راست مي گويند؛ زيرا بالاترين تكريم، راست گويي و صداقت است. حداقل شعاري ندهيم كه به آن اعتقادي نداريم. تعهدي نكنيم و قولي ندهيم كه به آن عمل نمي كنيم. اگر جوان احساس كند كه فريبش مي دهند و به او دروغ مي گويند، در اين صورت قصر بلورين«اعتماد» و كاخ برليان«اعتقاد»او، كه ساختنش سال ها طول مي كشد، در لحظه اي فرو مي ريزد و در هم شكسته مي شود. بايد «بار» احساسي او را «باور»، و نهال «باور» او را«بارور» كنيم.

تعبّد خشك بدون تعقّل، تلخ و ذائقه آزار و موجب فرار است. راه تعبّد را بايد با چراغ تعقّل پيمود. تحريك احساس اثري آني دارد، اما تقويت تعقل، اثري جاوداني.

.....ادامه دارد



لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388   ساعت 6:0   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  عید قربان ، اوج عشق و عرفان  
عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان نه یک روز ، که یک راز است . راز این روز ، «خود » دادن و «خدا »دیدن است .

آنان که زلال سپیده را در جام سحر می نوشند ، زمزمه خلوت یار را از زمزم ساغر می نیوشند .

با حبیب عارفانه راز می گویند و عاشقانه نیاز می جویند . بر آستان آفتاب و آستانه محراب ، سبد سبد ستاره شوق می بارند و سبو سبو باده عشق می گسارند. شام را با قیام به بام (بامداد) می رسانند و بام را با صیام ، به شام .شام را با شعف می آغازند و بام را با هدف . به گاه ملال با دل رام و ضمیر آرام در پرنیان آرامش می آرامند و در هنگام اشتغال ،برای تلاش معاش می خرامند. شبانگاهان در چشمه سار مهتاب تن می شویند و از نهال نماز ، یاسمن نیاز می بویند .

در «میقات» اخلاص ، لباس وابستگی را از بر می کنند و «احرام» وارستگی را به بر می کنند . در زلال « زمزم » شوق وضو می سازند و در آذر آرزو می گدازند . اگر اعتکاف در «کعبه» حجاز را نمی توانند ، «طواف » کعبه راز را می دانند . کعبه حجاز را از سنگ وگل می دانند و کعبه راز را از جان و دل . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این پرداخته رب جلیل . حاجیان ، خانه خدا را می طلبند و اینان خدای خانه را . آنان با ناز می روند و اینان با پرواز . 

 «مروه» معرفت را با «سعی» و همت از جفای جان می پیرایند و به «صفا»ی جانان می آرایند . از قصور خود ناخرسنداند و به «تقصیر» پای بند . این گونه اند که «سعی» شان مشکور است و «ذنب»شان مغفور . در وقوف ، واقف می شوند و در «عرفات» ، عارف . در «مشعر» ، شعور را تکریم می کنند و «شعائر» را تعظیم .(ذلک و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب –حج ،33)

در «منا»ی یار ، دل را از مونای اغیار می زدایند و به مینای دلدار می آرایند . از زاری و ذلت در برابر طاغوت ننگ دارند و بر اهریمنان زور و زر و تزویر سنگ می بارند . شیطان را رجیم می دانند و یزدان را ، رحیم .

در قربانگاه نیاز ، حرص و آز را سر می برند و کرکس نفس هوسباز را ، پر .با قربانی این شاهین از غربت زمین می رهند و به قربت رب العالمین می رسند . در عرصه ملکوت ، پر و بال می افشانند و در حریم لاهوت ، بال را هم وبال می دانند . طعم زندگی را از ملاحت فکر می گیرند و طعام را از حلاوت ذکر . با این ، عشق را در می یابند و با آن به سوی معشوق می شتابند . عروس فکرشان برخاسته از باور بکر است و اراسته به زیور ذکر . هستی را با نگاه نماز می نگرند و با قلم راز می نگارند . در نگاهشان نماز ، سرور سپیده است و نور دیده . با نماز می زایند و با نماز می زیند . با نماز جان می گیرند و با نماز می میرند .

"قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین " 

در نماز از غربت دنیا می نالند و برای «قربه الی الله »می بالند .

از نماز پر و بال می گیرند و شور و حال . این بال و حال ، پروانه خروج از فرش است و عروج بر عرش .

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

مسلمان حج گزار که در «میقات» وارستگی ، لباس وابستگی را از تن کنده و دل را از عطر دلدار آکنده ، جان را در زلال عشق جانان شسته ، کعبه عشق را نه با پای گل ، که با بال دل« طواف» کرده ، با «سعی»خود از «صفا»ی جان به «مروه» جانان پر کشیده ، اینک در «منا»ی عرفان ، اسماعیل جان را «قربان » و «شیاطین»روزگار را «سنگباران» می کند .

حج ، آیینه تمام نمای اسلام است و لحظه لحظه آن دارای پیام است .

حج ، یافتن «آمال » است و روی برتافتن از «امیال».

هویت انسان چون«صفر»، هیچ و پوچ است . در حج ، خدای احد و واحد است که به این صفرها هویت می بخشد . «صفر»ها بدون «یک»، هیچ اند و با «یک=خدا»همه چیز .

حج ، کندن است و آکندن . کندن دل از گل و آکندن جان با زلال جانان .

حج از انسان وابسته ، مسلمان وارسته می سازد .

حج ، زنجیرهای وابستگی را از پر و بال می گشاید و او را برای اوج گرفتن در آسمان پاکی ها می آراید .

در عرفات ، نهال عرفان به برگ و بار می نشیند و انسان را به تامل می نشاند .

در عرفات ، خون سبز عرفان در رگ های سرخ انسان سرود سپید ایمان می سراید .

حج گزار در محراب عبادت یار ، عبودیت قامت دلدار را قامت می بندد و قائمه حیات را به اقامه مناجات می پیوندد . در «منی» ، رشته وابستگی حج گزار به دنیا باریک تر و به خدا نزدیک تر می شود . در «مشعر»، شور و شعور را به هم می آمیزد و ابشاری از عشق و عرفان بر دشت دل فرو می ریزد . حج گزار در قربانگاه منی ، نه تنها گلوی حرص و آز ، که آرزوی نفس دغلباز را نیز می برد .   

عید فرخند قربان ، اوج عشق و عرفان بر همه آزادگان جهان مبارک باد .

                                                                        نوشته : سیدعلیرضا شفیعی مطهر


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388   ساعت 7:20   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  جوان جوانه جان انسان - بخش پنجم  

 

جوان ،جوانه جان انسان - بخش پنجم 

 

جوان اگر طغيان مي كند و عصيان مي ورزد، اشكال نه در «گناه» او، كه در «نگاه» ماست.

علت شكست بيشتر طرح هاي تربيتي، اجتماعي و فرهنگي كه تا كنون درباره نسل جوان مطرح شده، ريشه در نگرش قيّم مآبانه رهنمود دهندگان و طراحان دارد. جوان، مومي نرم و خميري گرم نيست كه بي اراده و تسليم در قالب هاي پيش ساخته ذهني ما بگنجد.

متأسفانه ما تا كنون، درد جوان و درمان آن را كمتر از خود جوان پرسيده ايم.

«درد»م از يار است و «درمان» نيز هم.

جوان، درد خود را نيك مي داند و درمان را نيز مي تواند؛ ليك به ياري و همكاري نياز دارد. آغازين گام هر طرح جوان محور بايد با نظر سنجي و افكار پژوهي از نسل جوان شروع شود. نظر خواهي لزوماً بايد كتبي، و پرسشنامه علمي و استاندارد باشد؛ تا جوان آرمان ها، خواسته ها، دردها و مسائل نهفته و حرف هاي نگفته را عريان و بدون واهمه، عرضه و ارائه نمايد.

اگر جوان را خيره مي بينيم، شايد بدين علت باشد كه او را با عينك تيره مي بينيم، بايد چشم ها در چشمة زلال حقيقت شست.

هنگامي كه جوان از قرار گرفتن در حوزه درك و دايره فهم متوليان فرهنگي و اجتماعي دلسرد مي گردد، چگونه بي تفاوت و بي درد نشود؟! و چون بي درد شود، از نگاه متولّيان طرد مي گردد. نقطه پايان اين كنش ها و واكنش ها كجاست؟!

داشتن جامعه اي خفته و خاموش، و جواني تسليم و سراپا گوش براي مديران جامعه افتخاري نيست! برفرض كه ما بتوانيم، مردمي آرام و جواناني رام بپروريم؛ چنين جامعه و جواناني هرگز نه مبتكر مي شوند، و نه متفكّر.

همسوي با جريان آب و همدوش با ماهيان پر شتاب شنا كردن، نه نشانة نبوغ بكر است، و نه جوانة فروغ فكر. آنگاه شكوفه فكر شكوفا مي شود و پاي انديشه پويا مي گردد كه از ريشه بروييم و راه انديشه را بپوييم. پويش با پاي خود و رويش با راي خود نشانه استقلال و پشتوانه كمال است. پيروي كور كورانه و تقليد ناآگاهانه از غوغا سالاري حاكم بر جو جامعه، جوانه سبز انديشه را مي افسرد و شكوفه سرخ تفكّر را مي پژمرد.

«تضاد مايه تكامل و سرمايه تفاضل است.» اين سخن لعلي سفته و اصلي پذيرفته است كه جملگي برآنند. اصل وجود تكثّر و آزادي در عرصه انديشه، لازمه رشد تفكر و انديشمندي است. جوان تنفّس در هواي حصار و فضاي انحصار را برنمي تابد. او پيوسته فضاهايي را مي جويد كه در آن بتواند رايحة هر انديشه را ببويد. جواناني كه مي توانند انقلاب كنند، نيز خود مي توانند انديشه درست تر را انتخاب كنند.

ميزان موفقيت هر طرح در گرو همكاري هماهنگ همه نهادها و متوليان ذي ربط مي باشد. هر طرح و پيشنهادي كه مُهر «موضوع جوان» را بر جبين دارد، بالضّروره بايد همكاري و پشتيباني همه نهادهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و تربيتي جامعه را به عنوان شرط موفقيت به همراه داشته باشد؛ زيرا جوانان و نوجوانان، عمده ترين و پراكنده ترين نقش را در تركيب جمعيتي ما دارند. واگذاري انحصاري تربيت و هدايت نسل جوان به متوليان تربيتي و فرهنگي، بدون همكاري و هماهنگي ساير نهادها، طرحي تجربه شده و محكوم به شكست است.

نوجواني كه درفضاي وسيع جامعه از ده ها عامل اجتماعي، سياسي، اقتصادي و … و نيز از رسانه ها و منابع متنوّع و متعدّد نوشتاري، ديداري و شنيداري چون مطبوعات، راديو، تلويزيون(ماهواره، اينترنت و … )اثر پذيرفته و با كوله باري از سؤال و انباني از آمال روي به مدرسه مي آورد، برفرض كه معلم و مربّي را سنگ صبور و مورد اطمينان و اعتماد خود بيابد، در فضايي كه ابرهاي تيره ابهام، سيماي پر از اوهام خبري را پوشانيده است، معلم و مربي نمي توانند توجيه گران گفتار و رفتار مسئولان سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه باشند؛ زيرا نه معلم مي تواندتوجيه گر باشد، و نه جوان توجيه پذير. كام هاي تشنة فطرت هاي پاك، زلال آب مي جويند، نه ضلال سراب.

وقتي خار خشونت، خاطر پر عطوفت جوان را مي خراشد، «دشنة قدرت» بر «تشنة حكمت» برمي خروشد، در اين عرصه نه سياست فريب، كارساز است، نه دعوت به شكيب.

سؤال براي ورود به ذهن، نه نياز به گذر نامه دارد، نه رواديد. سؤال براي اشغال فضاي ذهن نياز به استقبال ندارد. هنگامي كه سپاه «سؤال» عليه باور جوان جنگ را مي آغازد، چون خوره براعماق ذهن او چنگ مي اندازد. آن گاه كه سپاه سؤال يورش مي آورد، جوان را به شورش وامي دارد. دراين هنگام جوان نه خط قرمز ممنوع مي شناسد، نه دستور مقام متبوع! تنها عاملي كه يورش سؤال را آرام، و سائل را شاد كام مي كند،«پاسخ منطقي» است.

نمي توان حقايق را با نسيان نهفت، بل بايد عريان گفت؛ روح تشنه و ملتهب جوان تا از وصال حقيقت كام نگيرد، آرام نمي گيرد.

هنگامي كه ده ها خبر و شايعه ناشي از وجود ناهنجاري و نابساماني در نهادهاي سياسي و اجتماعي جامعه- ولوموهوم- چونان زنبور، روح لطيف و طبع ظريف جوان را نيش مي زنند، و مي آزارند، معلم چگونه مي تواند باخشكي نصيحت و تلخي ملامت با اين پديده مقابله كند؟ آن گاه كه نيش اهريمن، وجود جوان را مي آزارد، نوش سخن سود ندارد.

هنگامي كه جوان، مربي را منكر حقايق، يا توجيه گر سلايق بيابد، اعتماد و اطمينان او نسبت به مربي سلب مي شود، و اين خشت اول بناي ديوار بي تفاوتي و بي ايماني بين جوان و مربي است. اين ديوار، روح شادكام جوان را با ابر ابهام مي پوشاند. از اين پس جوان آنچه مي آموزد، تضادبين«رؤيت» و «روايت» است؛ و آنچه مي اندوزد، تجربه پندار در«رؤيا»، و رفتار با «ريا» است. آن گاه كه نقاب «ريا»، قاب«رؤيت» را مي پوشاند، زبان «روايت» مي گيرد و جان «درايت» مي ميرد. نهال وجود جوان با زلالي بارور مي شود، كه از چشمه سار باور او بجوشد.

                                                                          سيد علي رضا شفيعي مطهر


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388   ساعت 5:47   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  ياي منبر امام محمد باقر(ع)  

پای سخن امام باقر علیه السلام

السلام علیک یا محمد بن علی، ایها الامام الباقر، یابن رسول الله

 

 سالروز شهادت امام محمد باقر(ع) را تسلیت می گویم.

 

 تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

 


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388   ساعت 18:50   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  جوان جوانه جان انسان - بخش چهارم  
جوان ، جوانه جان انسان - بخش چهارم

جوانان نسل عصيان اند و اهل طغيان. آنان پرشورند و بر بنيان هاي سنت مي شورند.اما  انگیزه این گرایش نه عارضه بیماری است و نه عريضه بيعاری ، بل عین هنجاری است و آغاز هشياري . باید آنان را شناخت و دنیای آرمانیشان  را ساخت. آنان رسوم بي ريشه و سنن بي انديشه را بر نمي تابندو با عطش بي اندازه به سوي هواي تازه مي شتابند .

    قهرمان شدن دشوار است  و راه آن ناهموار . جوانان برای قهرمان شدن شتاب دارند، اما برای پیمودن راه تاب ندارند . برای پیمودن راه های دشوار هم هوش لازم است و هم خروش . باید خروش را ستود و بر هوش افزود . جوانان براي قهرمان شدن الگو مي جويند و راه اسوه را مي پويند . بايد الگوهاي ارزشي را آراست و از انحرافات پيراست.(۴)

     جوانان راغب رقابت اند و عاشق سرعت . دوست دارند تا قله وادی وصال بتازند و به آزادی آمال بنازند. بايد اين فرصت ها را پاس داشت و غنيمت انگاشت.

      خاطر جوانان خطیر است ، اما در خطر تخدیر  . باید صمیمانه خطرات را رفع و مخاطرات را دفع کرد . اگر اين رودهاي خروشان و فرصت هاي جوشان را آگاهانه و بخردانه كاناليزه كنيم ، مي توانيم همه گره هاي كور را بگشاييم و راه هاي ناهموار را بپيماييم .

      جوانان نه پلک بسته دارند و نه کلک شکسته . ژرفای رویداد ها را می بینند و به داوری می نشینند ."ناشایست"ها را می نگرند و "بایست"ها را می نگارند . نمی توان حقیقت را از آنان نهفت و واقعیت را به ايشان نگفت . نسبت به نگفتنی ها حساس تراند و از نهفتنی ها پرهراس تر !

     پس بیاییم پرده پندار را بدریم و حقیقت اسرار را بنگریم . چشمان را در زلال واقع بینی بشوییم و بدون پرده پوشی درمان درد ها را بگوییم .باید این حقیقت را در بستر باور بارور سازیم که :

     " ایجاد جامعه ای شاداب و پویا در گرو پاسخگویی به نیازهای جوانان است." 

(سیدمحمد خاتمی) 

جنبش جوانان خروش سيل است. خروش سيل حركتي بر وفق ميل نيست. اين خروش با بي اعتنايي، خاموش نمي شود و از خروش نمي افتد. صورت مسئله را نه پاك، كه بايد ادراك كرد. اين سيلاب عظيم ناچار از پويش است و ناگزير از يورش. نه«ركود» را مي داند و نه «جمود» را مي تواند. به گونة طبيعي راه گذر مي جويد، و چون نيابد راه خطر مي پويد!

دريغ است كه اين نيروي خلّاق لايزال، راه زوال گيرد و به ابتذال گرايد.

نيروي عظيمي كه مي تواند «فردا» را بسازد، چرا «امروز» را ببازد؟! آن كه امروز را تلف مي كند، فردا را نيز از كف مي دهد!

جوانان گنجينة هويت خود را در آيينة اصالت مي يابند. باروري نسل جوان در گرو خود باوري است؛ و نسل جوان به «خود باوري» نمي رسند، مگر آن گاه كه جامعه و متولّيان آن به «جوان باوري» برسند.

سياستمداري كه نسل جوان را با نگاه قيمومت مي نگرد و ديدگاه او را به چيزي نمي خرد، هنوز خود آگاهي نسل جوان را باور ندارد.

هدايتگر متشرّعي كه نسل جوان را تنها مستعدّ ضلالت و مستحقّ دلالت مي داند و از نيروي خلّاق خدا خواهي و خود آگاهي او بي خبر است، هنوز حقگرايي فطري جوان را باور ندارد.

اقتصاد دان يكسو نگري كه نسل جوان را با ديدتجارت و بعد معنوي آنان را با ديده حقارت مي نگرد، هنوز نيروي زاينده و درك فزاينده جوان را باور ندارد.

و معلم، مربّي و خانواده اي كه جايگاه خود را رفيع، و جوان را فقط مطيع مي خواهند، هنوز نه تنها رفعت جايگاه جوان، كه توحيد در اطاعت يزدان را نيز باور ندارند.

جوانان نه سياهي سپاه، كه سپيدي پگاه اند؛ با «ياس» ها يگانه اند و با «داس» ها بيگانه؛ متولّيان درد آشنا بايد براي كاناليزه كردن اين سيل خروشان و بهره برداري از اين چشمه جوشان طرحي نو در اندازند و راهي تازه آغازند. 

نيروي عظيم جوان نه «تهديدي ويرانگر»، كه «فرصتي زود گذر» است؛ دريغ است كه اين «فرصت ارزنده» را به «تهديدي براندازنده» تبديل كنيم!!

...ادامه دارد

پي نوشت ها:

   ۴ - وقتي طراحي زيرساخت هاي فكري و فرهنگي جامعه به گونه اي باشد كه هزاران تلاشگر عرصه انديشه ، پژوهش ، بيان و قلم در انزواي عسرت روزگار گذارند و در گمنامي جان سپارند و در مقابل افرادي كم مايه در عرصه هاي كاذب بر مركب مراد سوارند و شاهد مقصود را در آغوش مي فشارند ، ديگر نمي توان از جوانان و نوجوانان انتظار داشت كه سختي هاي تلاش علمي را بپذيرند و راه دشوار علم و انديشه را پيش گيرند .

    ذيلا درآمد هفتگي چند فوتباليست را بنگريد و " شما خود حديث مفصل بخوانيد از اين مجمل !"

رونالدو( رئال مادريد) هفته اي ۱۰۰هزار پوند

زين الدين زيدان (رئال مادريد) هفته اي ۱۰۰هزار پوند

ديديد بكام ( منچستر يونايتد) هفته اي ۹۲هزار پوند

رايول ( رئال مادريد) هفته اي ۹۰هزار پوند

ريو فرديناند( منچستر يونايتد) هفته اي ۷۲هزار پوند

الساندرو دل پيه رو ( يوونتوس) هفته اي ۶۸هزار پوند

هيده توشي ناكاتا( پارما) هفته اي ۶۰هزار پوند 

(منبع:ياس نو ، ۱۸/۳/۸۲)

                                                                                                    سيدعليرضاشفيعي مطهر


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388   ساعت 5:57   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  جوان جوانه جان انسان - بخش سوم  
    جوان ، جوانه جان انسان - بخش سوم

   جوان مشتاقانه و عطشناک به سوی زلال محبت می آید و در ظلال مودت می آساید .اما اگر زلال ناب نیابد  ناگزیر به سوی ضلال سراب می شتابد. باید به هر تشنه ای آب داد و به هر نیاز، جواب .

        جوان در دیار دوست غریب است و در دیار دشمن، گرفتار فریب . در این سوی در کام غربت است و در آن سوی در دام غرب . یا در غرب می سوزد یا با غربت می سازد . در این جا برای کسب آزادی در فریاد است و در آن جا در انتخاب اسارت، آزاد .

      اگر روح نا آرام او چونان دریای خروشان بر سواحل اسارتگر بر می آشوبد و تن به صخره ها می کوبد  نه به خاطر این است که نظم و نظام را بر نمی تابد ، بلکه به خاطر این است که آزادی های مشروع را نمی یابد ! چه کند؟!

       روح او سیمرغ راز است و شاهین تیز پرواز . شاهین است و جویای اوج  و نهنگ است و پویای موج !

      دل و نیت جوان تابناک است و دنیا را پاک می خواهد . دنیای آرمانی او گلستانی است سرشار از نور و سرور و لبریز از شعر و شعور . چون آن را به رویت نیابد در رویا می یابد ...و چون نتواند با صراحت رایش را بگوید، راه ریا را می پوید .

      جوان می خواهد تصویر جامعه را در قاب صداقت به تماشا بنشیند، نه در نقاب قداست !! ابهام چون رنگ تقدس بگیرد، دیگر نه گاه پرسش که جایگاه پرستش است !! و چون ریشه سوال بیفسرد ، گل کمال می پژمرد . چه برای گل کمال ، سوال ریشه است و ابهام، تیشه!! او می خواهد با یاری عقل و خرد خود در درک و فهم حقایق سهیم باشد،  نه تسلیم ! طوفان ابهام ،برانگیزنده غبار ایهام است . و چون این دو بر وادی وجود بوزند، نهال اندیشه را از ریشه برکنند . 

        جوان چون از حربه اندیشه خلع سلاح شود، از تمییز خیر و صلاح وا ماند .

       جوان در پیمودن راه "خودباوری" به "یاوری" نیاز دارد ، نه به "داوری" . جوان را باید در روش اندیشیدن یاری کرد ، نه در گزینش اندیشه(3) جوان باید خود بیندیشد، امور زیستن را تجربه کند و شیوه زندگی اجتماعی را از راه آزمایش و خطا بیاموزد . در این راه کویر ذهن او تشنه زلال پند است، نه ضلال قید و بند . او از تحمیل بیزار است، نه از تحلیل . 

         کسی که برای رد یا قبول امری نه راه دل می پوید ونه دلیل می جوید،  او نه از سواد  سودی آموخته ، نه از وجود خرد، جودی اندوخته . او اسیر جهل است و اسارت او سهل است . اما جوانی فرهیخته است که چلچراغی از دلیل بر سقف شبستان باور آویخته است ، حق را به از" زر " می داند و باطل را عین "زور " . با خداوندان "زر" و "زور " می ستیزد و از "تزویر " می گریزد .

      جوان هم شور دارد و هم شعور . از این "تپش" می گیرد و از آن "منش" . باید او را بشناسیم و از شور او نهراسیم. چه جوان برای جامعه نه تنها "قلب تپنده" که " مقلب آینده" نیز هست .

        فطرت جوان اقتضا دارد که همواره فعال باشد، نه در حال انفعال . طبع جوان عالی است و طبعا خواهان تعالی است .

       جوان در بستر "انتقاد" رشد می کند، نه در خاکستر "انقیاد"! جوان در بستر انتقاد جوانه ای نقاد بار می آید و در خاکستر انقیاد زبونی منقاد !

       زلال نماز برای کویر دل جوان بحر بلور است و نهر نور . این زلال نمازباید از چشمه جان برآید ، تا درگاه جانان را بشاید . اما اگر انگیزه آن اجبار باشد، دیگر این نماز نه "نور" که خود "نار" است. نماز بی حضور دل "عادت" است، نه "عبادت" . چه تکرار عادت ملال آورد و بهار عبادت، شور و حال.   

پي نوشت ها:

  ۳-استاد مطهری : "معلم باید اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه را ". 

                                                          سيدعليرضاشفيعي مطهر


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   ساعت 6:37   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  جوان جوانه جان انسان - بخش دوم  
                امروز سالروز شهادت امام محمد تقی(ع) است . ضمن عرض شهادت این امام جوان و پیش از تقدیم مقاله امروز ، ویژه نامه زیر را از سایت تبیان تقدیم می کنم.

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=107788

   جوان ، جوانه جان انسان - بخش دوم

جوان هویت خود را در قاب آرمان ها می نگرد و گلواژه های آرمان های خود را بر لوح آرزو می نگارد .

      "نگارش" او جلوه گاه "نگرش " او و نگاه او ترجمان دیدگاه اوست . هویت و حریت جوان فرهیخته به هم آمیخته است. قدرت نمایی هدایتگران خودکامه این گل سرخ فطرت را پرپر و این اسطوره اصالت را زیر و زبر می کند .

     نابهنجاری های جوان را نه تهدید چاره ساز است و نه تحدید . بل باید ابهامش را کاوید و پیامش را شنید . 

     اگر جوان گاه عصیان ورزد و طغیان نماید انگیزه اش نه این است که فریفته قیل و قال است که شیفته استقلال است .

    جوان نه تن به قدرت می دهد  و نه دل به قیمومت می سپارد . در برابر بذل محبت  ارادت می ورزد، اما قیادت نمی پذیرد .

      مذهب برای انسان گواراترین نوش است و گویاترین سروش . اما اگر جوان زیر بمباران تبلیغاتی مذهبی قرار گیرد، فشار را بر نمی تابد و ار آن روی بر می تابد . 

  نهال طبيعت هر انسان به ويژه جوان در برابر هيچ توفان تغييرآفرين نمي لرزد و به سختي مقاومت مي ورزد . هر پيام تربيتي كه در جوان اين پندار را به وجود آورد كه مي خواهند باور او را بدين وسيله تغيير دهند ، آن را دفع مي كند . بايد كرامت او را اشباع و عقلانيتش را اقناع كرد.

      دشت آرزوهای جوان بی کران است و بی پایان . جوان چون از پیمودن کامل آن در می ماند، آن را تلخکامی می نامد . در این هنگام باید جام تنهایی او را از شراب شکیبایی لبریز کرد .

     جوان در قلب خیال تصویری از سیمای "خودپنداری" دارد . باید با اعتماد به نفس این "خودپنداری" را به "خودباوری" تبدیل کنیم . چنانچه این ضمیر لطیف و این تصویر ظریف را بشکنیم  پیامدهای تلخ و ناگوار آن را به عمری نمی توان جبران کرد . اما ... وصد اما پیش از آن که جوان به "خودباوری" برسد،  این متولیان جامعه  هستند که باید به "جوان باوری" برسند !

     دوران جوانی دریایی مواج است و جوان قایقی در دست امواج . آگاهی پاروی اوست و همراهی نیروی او .

     اندیشمندان ، تربیت نوجوان و جوان را کاری بس گران می دانند و برای آن نگران اند . هنگامی این گرانی شایسته نگرانی است که مربی "جوانی" را نشناسد و از "جوان" بهراسد.

       گذرنامه ورود به ملک روح جوان جلب اعتماد و اطمینان اوست . آنگاه به این مهم دست می یابیم که استقلال او را به رسمیت بشناسیم و از نیروی لایزال او نهراسیم .

       جوان اهل کار است و ابتکار . از سنت های کهن می گریزد و با رسوم کهنه می ستیزد . او شیفته نوآوری است و فریفته قهرمان پروری (۲)  باید دست او را به گرمی فشرد و از این گرایش بهره برد . با معرفی الگوهای مثبت  بشری و بیان سرگذشت انسان های بزرگ و موفق می توان این نیاز او را پاسخ داد .

         جوان سری پرشور دارد ، اما با شعور . نه به خسی تملق می گوید، نه به کسی تعلق می جوید . چون فارغ از مقام و نام و نان است ، نه چاپلوسی را می شناسد و نه از عزل می هراسد.

پي نوشت ها: 

۲-از این گرایش می توان به خوبی سود جست و الگوهای مثبت بشری را به او معرفی کرد . می توان سرگذشت انسان های بزرگ و موفق را برای او مطرح کرد . ولی متاسفانه بعضی از رسانه های نوشتاری و تصویری با بزرگنمایی بعضی از شخصیت های ورزشی و کاذب این نیروی عظیم سازنده را می سوزانند !!

 


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388   ساعت 6:57   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  جوان جوانه جان انسان - بخش نخست  
                   جوان ، جوانه جان انسان

   از امروز مي خواهم تا چند روز  درباره موضوعي بسيار مهم ، يعني نقش " جوان " در جامعه انساني با بياني و قلمي متفاوت بنويسم . رهنمودهاي ارزنده و سازنده شما درباره سبك نگارش و موضوع مقالات بهترين يار و ياور من در ادامه نگارش خواهد بود.

                   nazar yadetoon  nare

                     جوان ، جوانه جان انسان - بخش نخست

  

جوان شاهین بلندپروازی است که نه در باور قفس می گنجد  نه در خاطر محبس . بر اوج آسمان سر می ساید و بر موج آرمان می آساید .

   جوان تا خود عارفانه حقایق را در نیابد  عاشقانه به سوی آن نمی شتابد . گاه لازم است جوان خود با تجربه دریابد که : نه سراب آب دارد  نه مرداب شتاب .

     جوان گاه دل را بر رخش خیال می نشاند و تا آذرخش آمال می راند . جوان آنگاه که از" رویت " بازماند از " رویا " "روایت " می کند .

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه             چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

                                                                                    (حافظ)

    جوان زورقی است حساس به روی امواج خروشان احساس . گاه امواج احساس این زورق حساس را شتاب می بخشد و گاه به گرداب می کشد . احساس سمندی بادپاست  و خرد کمندی کیمیا . باید با این کمند آن سمند را به بند کشید . اما از گزند رهانید .

      جوان گاه صدای تپش دل برگ را می شنود . اما ندای یورش سفیر مرگ را نمی شنود . جوان در پذیرش حق شتاب دارد . اما در تحمل باطل تاب ندارد .

     جوان در کنار سفره محبت خانواده گاه چنان بی همزبان می می ماند که نا گزیر به آغوش سرد شب می گریزد و سر بر دامن تنهایی  غربت را زار می گرید.

      جوان پیوسته در حال کاوش است و پژوهش . او در جست و جوی " هویت حقیقی " خویش است و در روند این " خودیابی " از همگان چشم یاری دارد . هویت جوان شرقی تنها در آیینه اصالت قابل رویت است .

      توسن سرکش روح جوان نه با حربه تحقیر رام می شود نه با ضربه تکفیر . " زر " را نمی شناسد و از  "زور " نمی هراسد . این  شاهین کبیر در قفس تحقیر نمی گنجد .

     جوان صد حنجره آواز دارد و هزار پنجره پرواز . اما جوان محبوس در قفس حقارت  پنجره اش شکسته و حنجره اش خسته است . نه پر پرواز دارد و نه حنجره آواز .

      جوان برای یافتن هویت واقعی خود به آشیانه هر " قصه "ای سر می کشد و از لانه هر " ماجرا " یی می گذرد . از هر "قصه "ای "غصه"ای می اندوزد و از هر "داستان"ی  "دستان"ی می آموزد .

     جوان در "نی" و "نای" روان صد "نوا" دارد اما در قفس حقارت "بینوا"می ماند.

     جوان در کشف حقایق بیزار از تبلیغ است و دوست دار سعی بلیغ . تبلیغ اگر از اعتدال گذرد به ابتذال گراید . تبلیغ چون شدت یابد جوان با لجاجت روی بر می تابد.

     جوان باید بیاموزد و هر دانسته ای را نخست "نقد" و سپس "نقل" کند . اگر جوان از چونی و چرایی هر پدیده ایراد می گیرد و پیوسته انتقاد می کند این رفتار کنشی بهنجار  و واکنشی خوشگوار است . زیرا باید ذهنی نقاد و سرشتی وقاد داشته باشد. کثرت انتقاد نشانه وجود ذهن نقاد است (1).  

nazar yadetoon  nare

پی نوشت ها:

 ۱ - امام حسین(ع) : من دلائل العالم انتقاده لحدیثه (تحف العقول ، ص۲۴۸)

   از دلايل و نشانه هاي دانايي انسان، نقادي اوست. يعني بدوت تفكر و استدلال سخني و باوري را نمي پذيرد.

امام علي(ع) : عليكم بالدرايه لا بالروايه ( بحارالانوار ، ج۱)

بر شما باد به فهم احاديث و سخنان ، نه به اكتفاكردن به نقل روايت.

معصوم (ع) : حديث تدريه خير من الف حديث ترويه (بحار ، ج ۱ )

فهميدن يك حديث بهتر از نقل هزار حديث است.

معصوم (ع) : كونوا نقاد الكلام .

نقدكننده سخن باشيد.


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388   ساعت 5:58   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  سواد قرآني ما!  

ناتوانی ۷۰ درصد از مردم ایران در قرائت قرآن

   تا كنون وقتي مي شنيديم ايران در برخي از عرصه هاي فناوري هاي روز از ديگر كشورها عقب مانده تر است ، با خود مي گفتيم در عوض در حوزه دين و قرآن و اسلام شناسي و اسلام رفتاري از همه جلوتريم !! اما اين خبر آب پاكي روي دستمان مي ريزد:

پایگاه اطلاع‌رسانی سازمان تبلیغات اسلامی به نقل از یک استاد بین‌المللی قرآن در ایران اعلام کرد که بیش از ۷۰ درصد از جمعیت ۷۰ میلیونی این کشور قادر به روخوانی ساده قرآن نیستند.

خبرگزاری ایکنا (خبرگزاری قرآنی ایران) به نقل از شهریار پرهیزگار نوشت:

 «۷۰‏ درصد مردم ایران توانایی روخوانی ساده قرآن را هم ندارند و این موضوع برای کشور اسلامی ما تاسف‌بار است‏.»

پرهیزگار گفت که این آمار از سوی یکی از سازمان‌های معتبر قرآنی در ایران تهیه شده است. وی به‌نام این سازمان اشاره‌ای نکرد.

در ایران سازمان‌ها و نهادهای مذهبی و دولتی بسیاری وجود دارند که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به فعالیت‌های آموزشی قرآن می‌پردازند.

خبرگزاری فارس نیز به نقل از آقای پرهیزگار نوشت:

 « متاسفانه در حال‌حاضر اغلب مردم به جهت این‌که با معنای قرآن آشنا نیستند، ارزش حفظ و قرائت آن را درک نکرده‌اند.»

وی که در جمع برخی از قاریان قرآن سخنرانی می‌کرد، از فعالیت نهاد‌های فرهنگی ایران در این زمینه نیز به‌شدت انتقاد کرد و گفت:

 «من به نوبه خود از این وضعیت رضایت ندارم و در روز قیامت از مسببان آن نخواهم گذشت‏.»

به‌گفته آقای پرهیزگار، ایران از نظر عمومی کردن قرآن در سطح جامعه، یکی از عقب افتاده‌‌ترین کشورهای اسلامی است.

این در حالی است که رییس سازمان تبلیغات با هشدار نسبت به گسترش بی‌سوادی قرآنی در میان مردم ایران، اعلام کرد:‌ «باید در افرادی که نمی‌توانند قرآن بخوانند، احساس خجالت‌زدگی ایجاد کرد.»

خبرگزاری فارس به نقل از وی اعلام کرد که مردم ایران اصلاً بی‌سوادی قرآنی را حس نمی‌کنند.

براساس اعلام محمد‌حسین صفار هرندی بودجه‌ای که در سال‌جاری دولت نهم برای ترویج فرهنگ قرآن و قرآن‌خوانی اختصاص داده است ۲۰ برابر بیشتر از بودجه فعالیت‌های قرآنی‌ زمانی است که دولت نهم روی کار آمد.


لینک ثابت | نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388   ساعت 12:48   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  حقوق مردم در تعیین حکومت در آموزه های دینی  

جایگاه فرهنگ مشارکت در آموزه های دینی ما

خدا آن ملتی را سروری داد 

كه تقدیرش به دست خویش بنوشت                                        

به آن ملت سرو كاری ندارد

كه دهقانش برای دیگری كشت

 

مشاركت در معنی سنتی آن عبارت است از پیوند دوسویه، سازنده و سودمند میان دو تن یابیشتر. در تعریفی كه سازمان ملل ارائه داده این مفهوم دست می دهد كه :

«دخالت و در گیر شدن مردم در فراگردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كه بر سرنوشت آنان تاثیر می گذارد». در این تعریف سه اندیشه مهم نهفته است: در گیر شدن،یاری دادن و مسئولیت . یعنی افراد در این فراگرد به گونه ای فعال درگیر می شوند و چه بسا در این درگیری، به افراد و گروه های همسان در جهت و راستای هدفی كه به آن معتقدند  كمك و یاری می كنند و این یاری آن ها تؤام با مسئولیت است.

در جامعه ما به اشتباه تلقی می شود كه این مفهوم ره آورد فرهنگ و تمدن مغرب زمین و محصول عصر روشنگری و جامعه سرمایه داری و دموكراسی غربی است.  در حالی كه تاریخ و آموزه های دینی ما بر مشاركت مردم بر سرنوشتشان بارها و بارها تاكید داشته و دارد و صد البته این مفهوم با روح و بطن دین و مذهب ما نه تنها بیگانه نیست، بلكه سازگار و قرین است. 

در تاریخ اسلام می خوانیم كه امام علی (ع) با و جود آن كه ایشان از طرف خداوند به امامت رسیده بودند ، ولی به دلیل اين كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) مردم با او به عنوان «خلیفه » بيعت نكرده بودند، بیست و پنج سال خار در چشم و استخوان در گلو ، سكوت كرد و به خاطر احترام به تصمیم مردم در سرنوشتشان تمام این سال ها نه تنها كار شكنی نكرد، بلكه همواره در كنار مردم حتی به خلیفه منتخب مردم نیز به عنوان مشاور كمك می كرد. هم او بود كه به خاطر مردم و بیعت شان بعد از 25 سال بر مسند خلافت نشست ، با وجود این كه 25 سال بود كه از طرف خداوند به امامت رسیده بود . برخی از علمای دین بر این نظرند كه معرفی امام به حكومت جنبه « تعیینی » دارد، نه« تحميلي » .معصومان حق حکومت دارتد و مردم حق حاکمیت . حکومت امری دنیایی و از آن مردم است و این حق قابل فسخ و انتقال به دیگری است.  استاد مطهری می گوید:

«اگر امام به حق را مردم ، از روی جهالت و عدم تشخیص نمی خواهند، او به زور نباید و نمی تواند خود را به مردم و به امر خدا تحمیل كند.لزوم بیعت هم همین است»(حماسه حسینی: مطهری،107)

در كلامی از حضرت علی (ع) می خوانیم كه  :

«رسول خدا مرا متعهد به پیمانی كرده و فرموده بود: پسر ابیطالب ولایت امتم حق توست. اگر به درستی و عافیت تو را ولی خود كردند و با رضایت در باره تو به وحدت نظر رسیدند، امر ایشان را به عهده بگیر و بپذیر ؛ اما اگر در باره تو به اختلاف افتادند، آن ها را به خواست خود واگذار، زیرا خدا راه گشایش را به روی تو باز خواهد كرد» . 

ایشان پس از قبول بیعت مردم بر منبر رفته و خطاب به آن ها فرمود:

«ای مردم ! این امر ، امر شماست. هیچ كس جز آن كه شما او را امیر خود گردانید، حق امارت بر شما را ندارد.»   این چنین شواهدی كه بیانگر سازگاری اسلام با حقوق مردم در تعيين حكومت و سرنوشت خودشان و  مشاركت جویی و مشاركت خواهی مردم است ، در متن و بظن آموزه هاي اسلامي و شيعي بسيار است . مشاركت چه در شكل و مفهوم غربی و چه در مفهوم اسلامی در بردارنه سه عنصر اساسی است:

1-سهیم كردن مردم در قدرت

2-كوشش های سنجیده گروه های اجتماعی برای در دست گرفتن سرنوشت و بهبود اوضاع زندگی خود

 3-ایجاد فرصت هایی برای گروه های فرودست(چین سرخ،ادگار اسنو:153).

جوامع توده وار و سنتی برای ادامه زیست در جهان متكثر امروز چاره ای جز حركت به سوی جامعه مدنی و جذب و جلب مشاركت همه مردم در قالب نهادهای مدنی ندارند. وقتی مردم با تشكل در قالب نهادهای مدنی،احزاب و NGOها توانستند اراده خود را تحقق بخشند و صدا و آرمان های خود را به گوش حاكمان برسانند، دیگر نیاز و ضرورتی برای شورش و آشوب و احیانا انقلاب باقی نمی ماند و این روند موجب بهبود زندگی اجتماعی مردم از نظر آزادی های سیاسی و اجتماعی می شود كه این امر نیز به نوبه خود حتی در وضعیت معیشتی مردم نیز تاثیر می گذارد. چرا كه افراد آزاد طبیعتا افرادی مشاركت جو هستند و این مشاركت جویی باعث كنترل دولت و حكومت است و این كنترل باعث خواهد شد كه دولت و حكومت مجری اراده مردم بوده و اراده مردم هیچ گاه علیه خودشان و  و منافعشان نخواهد بود.

اما با وجود اهمیت مشارکت در تمام عرصه های زندگی که منجر به بهبودی وضع زندگانی بشر می شود، آیا ما مردم مشارکت جویی هستیم؟ و اگر نیستیم مشکل از کجاست ؟ چرا فرهنگ مشارکت در جامعه ما نهادینه نمی شود؟ مسلماً مشارکت صرفا به حضور در پای صندوق های رای خلاصه نمی شود.  با توجه به آمار شرکت کنندگان در این فراگرد نمی توان رای به مشارکت جویی و مشارکت خواهی مردم داد ، هرچند  که یکی از پارامترهای اساسی در تعیین مشارکت مردم یک جامعه محسوب می شود. مشارکت آن گونه که در بالا سخن از آن رفت دارای سه عنصر اساسی است که متاسفانه واقعیت های اجتماعی بیانگر این نکته تلخ است که مردم کشور ما افراد مشارکت جویی نیستند .بدیهی است که مردم باید در همه امور مشارکت کامل،آگاهانه و فعال داشته باشند. عرصه های مشارکت مردم را نمی توان به یک یا چند حوزه محدود کرد. نمی توان گفت که مردم فقط باید در حوزه سیاسی یا اقتصادی یا .... مشارکت داشته باشند. نمی توان در حوزه اختیار و تصمیم گیری از آن ها مشارکت را سلب نمود و انتظار داشت که در حوزه مسئولیت پذیری، مشارکت کرده و هزینه تصمیمات ما را بپردازند. لذا مشارکت باید همه جانبه و فراگیر و کامل باشد.

نخستین و در عین حال مشکل ترین عمل در بحث مشارکت، تحقق مشارکت سیاسی مردم است . برای این که توسعه سیاسی تحقق پیدا کند، «علاوه بر نهادهای قانونی ایجاد تشکل های شناسنامه دار و مشخص که در حد و اندازه خود و در چارچوب قانون سخن می گویند و هر کدام سخنگوی بخش های مختلف جامعه ما هستند لازم است»( فصلنامه فرهنگ مشارکت، سید محمد خاتمی: سرمقاله) .

اگر مردم محورند و اگر همه چیز برای مردم است ، باید توسعه سیاسی را به عنوان یک اصل و محور بدانیم. از آنجا که توسعه سیاسی مستلزم توزیع مجدد قدرت و به تبع آن ثروت و معرفت و منزلت است و این امر چون با منافع تثبیت شده گروه ها و جریانات و سرآمدان قدرت در تعارض و تضاد است، با دشواری همراه است و به سادگی امکان پذیر نیست و افراد ذی نفوذ و صاحبان قدرت نه تنها از این روند حمایت نمی کنند، بلکه با تمام قوا در برابر مشارکت جویی نخبگان دیگر مقاومت می کنند .لذا ساده اندیشانه است که ما تصور کنیم که جریان مشارکت جویی و مشارکت خواهی جریانی از بالا به پایین است و صاحبان زور و زر از مشارکت فعال افراد و گروه ها و نخبگان حمایت می کنند.

پس چاره چیست و مردم چگونه می توانند در اموری که در دست عده ای به انحصار در آمده فعالانه مشارکت نمایند؟ .فرآیند مشارکت از جنس اطلاع رسانی نیست که بتوان در مدت کوتاهی و به وسیله یک شیوه نامه مدون آن را از عرصه آرمان به میدان عمل آورد و اجرا نمود. مشارکت قبل از هر چیز یک فرهنگ است و هر پدیده مترقی تا زمانی که به شکل یک فرهنگ در نیامده و لباس فرهنگ نپوشیده ماندگار و جاودان نخواهد شد.  وایزمن می گوید :

«انقلاب ها هرچند اصیل باشند، تا به فرهنگ تبدیل نشوند، ماندگار نخواهند شد».

مهم ترین عنصر محوری در مشارکت گریزی یا مشارکت پذیری در امور حکومت اعتماد است.اعتماد متقابل حکومت و مردم را می توان محور و مدار مشارکت مردم دانست. مردم ما از نظر فرهنگی و تاریخی دچار یک مشکل هستند و آن عدم تجربه نظام های مردم سالار است. در فرهنگ رایج ما شهریار، قیم جامعه محسوب شده و هم اوست که می تواند در تمام حوزه های زندگی مردم دخل و تصرف نموده و صاحب نظر باشد . این که او بخواهد از نظر ، ایده و تفکر توده مردم استفاده كند و اجازه مشارکت به آن ها بدهد، حالت مضحکی به خود می گیرد . این امر ناشی از سلطه تاریخی حکومت های خود کامه و شاهنشاهی در طول تاریخ است و حال که مردم در طول دوره ای سی ساله جسته و گریخته توانسته اند مردمسالاری را تجربه کنند، حافظه تاریخی آن ها اجازه اعتماد به خود و صاحبان حکومتشان را نداده و حتی این عدم اعتماد در بسیاری از دولتمردان ما هم تسری پیدا کرده و موجب شده است تا به واسطه همین عدم اعتماد، فرهنگ مشارکت در مردم ما هنوز درونی نشده و هنوز در سطح جامعه ما نگاه بدبینانه ای به این فرآیند و جود داشته باشد. وقتی که فرار از مالیات و قانون شکنی و .... در جامعه ما برخلاف جوامعی مثل سوئد و ....  دیده می شود، بیانگر این نکته است که در جوامع ما بر خلاف جوامع دموکراتیک اعتماد نسبت به حاکمیت پایین است و مردم شک دارند که این قوانین و هنجارهای شهروندی در جهت منافع آن ها باشد . همچنین وقتی هیچ ابزاری برای نقد سازنده و آرام قدرت در دست نیست و دسترسی مستقیم به مسئولان در جامعه ما به راحتی میسر نیست ، حاکی از عدم اعتماد مسئولین نسبت به توانمندی فکری و شعور اجتماعی عامه مردم است. در حالی که با توجه به مطالب مذکور نمی توان گفت که این مفهوم عاریتی از فزهنگ غرب و یا شرق است، بلکه در بطن اسلام و فرهنگ اسلامی ماست و به صورت  قانون اساسی در آمده است. پس باید عینک بدبینی و بی اعتمادی را نسبت به این پدیده به کناری گذاشت و با زدودن غبار تاریخی از فرهنگ اصیل اسلامی و توجه به قانون اساسی ،در نهادینه کردن مشارکت در تمام عرصه های زندگی به سوی آینده ای روشن گام برداریم و با وارد شدن در خم کوچه اول(مشارکت سیاسی) به یاد داشته باشیم که:

گوسفند از برای چوپان نیست

بلکه چوپان برای خدمت اوست.

                              (منبع:کتاب "مبانی و ضرورت مشارکت"-نوشته سیدعلیرضاشفیعی مطهر)


لینک ثابت | نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388   ساعت 7:29   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  ایران مقام اول در فرار مغزها!!  

ایران ركورد فرار مغزهارا در جهان شكست

بر اساس گزارش جدید صندوق بین المللی پول ، ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان 91 كشور در حال توسعه یا توسعه نیافته دنیا كسب كرده است .

به گزارش عصر ایران صندوق بین‌المللی پول در این مورد گزارش داده است كه سالانه حدود 180 هزار ایرانی تحصیل كرده به امید زندگی و یافتن موقعیت های شغلی بهتر از كشور خارج می‌شوند . این صندوق بین المللی در گزارش خود می افزاید كه رقم خروج حدود 180 هزار نخبه تحصیل كرده از ایران ، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از كشور است .

طبق این آمار هم‌اكنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشك ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریكا زندگی می‌كنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرك دكترا، 15 نفر با مدرك كارشناسی ارشد، و صدها نفر با مدرك كارشناسی از كشور مهاجرت كرده اند .

این آمارهای تكان دهنده - كه واقعا فاجعه آمیز است - باید خواب را از چشم مدیران دولتی و مسئولان عالی رتبه كشور برباید و " هم وغم " آن ها این باشد كه با برنامه ریزی اصولی و ایجاد فضایی مناسب زندگی در كشور جلوی این روند بنیان بر افكن مهاجرت نخبگان را بگیرند و یا لااقل شیب صعودی مهاجرت نخبگان و تحصیل كردگان را كند كنند .

باید توجه داشت كه مهاجرت هر نخبه تحصیل كرده از كشور به معنای بر باد دادن فرصت های توسعه ملی است و كشور را تبدیل به كارگاه مجانی تربیت نیروی انسانی متخصص برای كشورهای توسعه یافته دنیا می كند .

اگر آمار صندوق بین المللی پول درباره زیان 50 میلیارد دلاری فرار نخبگان از كشور درست باشد، باید گفت كه سالانه از روند مهاجرت نخبگان از كشور تقریباً معادل درآمد فروش نفت ، زیان مالی و اقتصادی متحمل می شویم .

این آمار تكان دهنده ضرورت توجه ویژه مسئولان را به موضوع را می طلبد و به نظر می رسد برای جلوگیری از زیان های مترتب بر پدیده فرار مغزها باید كمیته ویژه یا ستاد بحرانی با حضور مسئولان عالی رتبه دولتی و كارشناسان خبره تشكیل شود .

البته امید است كه این ستاد بحران صرفا محملی برای دریافت حقوق و مزایای برخی مدیران ناكارآمد دولتی نشود و این ستاد واقعا با حس وطن دوستی و احساس دفاع از منافع ملی كشور راهكارهایی را برای مقابله با پدیده فرار مغزها اندیشیده و به مورد اجرا بگذارد .

مخلص كلام این كه ، امسال از سوی مقام رهبری با نام " اصلاح الگوی مصرف " نامگذاری شده است و گمان نمی رود كه زیان های وارده از ناحیه فرار مغزها قابل مقایسه با ضررهای مصرف بالای آب و برق و سوخت و.... باشد . بنابراین اگر از این زاویه به موضوع نگریسته شود باید در سال اصلاح الگوی مصرف جلوگیری از زیان های ناشی از پدیده مهاجرت نخبگان از كشور در صدر برنامه ریزی های ملی نظام قرار گیرد .


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388   ساعت 6:27   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  خر من از كرگي دم نداشت!! /قصه هاي شهر هرت / روايت احمد شاملو  

خر ما از كر گي دم نداشت

به نظر شما خر ما از كرگي دم داشته؟
    چندی پیش در بخش « قصه های شهر هرت » داستانی تحت عنوان فوق نوشتم. نمی دانم آن را خوانده اید ، يا نه . البته سوژه اين داستان در متن فرهنگ عاميانه ما وجود دارد و به صورت شفاهي در تاريخ ادبيات ما سينه به سينه نقل شده است . من هم آن را با روايتي متفاوت از مرحوم پدرم شنيدم و بازنويسي كردم.

اكنون همين داستان را كه عنوان آن به صورت مثل ساير در افواه مردم در محاورات روزمره به كار مي رود ، با روايت قلم زنده ياد احمد شاملو بخوانيد: 


از کرَه گي دُم نداشتن
از " كتاب كوچه " ، اتْر احمد شاملو


از کرَه گي دُم نداشتن :
... مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي كومك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"
مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد .
مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !
مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد . او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !
مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! " . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود . چون رازش فاش ديد ، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند .
نخست از يهودي پرسيد .
گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب مي كنم .
قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !
و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .
گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام .
قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !

و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بي مورد محكوم كرد !
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود ، گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي مي توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي كرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .
قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست !
صاحب خر همچنان كه مي دويد فرياد كرد :

 مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني مي روم كه شهادت دهند خر مرا از كرگي دُم نبوده است!!


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388   ساعت 6:44   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  ره آورد یک تامل  
                  ره آورد یک تامل

   دیروز برای تعویض گواهی نامه رانندگی ناگزیر از معاینه چشم بودم . بنابراین ساعتی را در سالن انتظار چشم پزشکی بیمارستان امام سجاد(ع) در بهار شمالی گذراندم . در این سالن معمولا حدود ۳۰- ۴۰نفر همیشه در انتظارند . به دیگر سخن اگر تعداد را ۳۰نفر ، انتظار هر نفر را يك ساعت و ساعت كار هر روز را ۸ساعت فرض كنيم ، در هر روز ۳۰ * ۱ * ۸ =۲۴۰ نفر ساعت از اوقات مردم تنها در اين سالن تلف مي شود !! 

با خود انديشيدم اگر متوليان امور فرهنگي جامعه يا مسئولان اين بيمارستان ذره اي دغدغه كار فرهنگي مي داشتند ، و بر اتلاف عمر مردم دل مي سوزاندند ، مي توانستند براي پرباركردن و عدم اتلاف وقت مردم كتاب ها ، مجلات و روزنامه ها و ديگر خواندني هاي مناسب فراهم كنند و بدين وسيله گامي در تنوير افكار و رشد فرهنگي مردم بردارند.

     ( البته من چندي پيش طرحي به نام " فرهنگ انديشان " در همين جا ارائه كردم و هنوز براي اجراي آن منتظر ياران و ياوراني هستم ! اما....)

     براي عدم اتلاف وقت خودم هرچه گشتم ، متاسفانه هيچ خواندني در اطراف نيافتم . ناگزير تكه كاغذي در جيبم يافتم و اين ابيات از ذهنم بر صفحه كاغذ تراويد. تاچه قبول افتد و چه در نظر آيد؟!!

       هركه دانا شد توانا مي شود             هركه علم آموخت بينا مي شود

       فكر با انديشه زيبا مي شود               مغز با انديشه احيا مي شود  

       فكر كن تا جان تو روشن شود               فكر كن تا خارها گلشن شود

         فكر پويا عمر جاويد آورد                        فكر نو بر چشم ها ديد آورد

       زندگي در پويش انديشه هاست             رشد در رويش ز عمق ريشه هاست

       در جمود فكر مي ميرد بشر                    آن كه ره پويد چو حيواني است شر

        فكر نو نور است جان تاريكزار                 فكر بي پويش غمين و خوار و زار ...

                                                                 (  تهران، ۱۷/۸/۸۸)


لینک ثابت | نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388   ساعت 6:58   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  دو جريان موازي نور و نار  
                           دو جريان موازي نور و نار

               تنديس من از قامت مهتاب بگيريد

              ايثار من از مهر جهانتاب بگيريد

              نقش رخم از صفحه گيتي بزداييد

              تصوير مرا در دل خود قاب بگيريد

  آنگاه كه صفير نخستين تازيانه ستم بر پوست لخت اولين ستمديده خطي از خون كشيد ...

   آنگاه كه آذرخش اولين شمشير استكبار ، فرياد سرخ رگ هاي استضعاف را بر سينه سياه آسمان پاشيد...

...و آنگاه كه دست بيداد قابيل - اولين ستمگر تاريخ - فرا رفت و فرود آمد و و نخستين قطره سياه مرگ را در كام هابيل - اولين ستمديده تاريخ - چكانيد و نخستين قطره خون سرخ مطلوم بر خاك ريخت ، پيكار بي امان و نبرد آژمان حق و باطل در جهان بشريت آغاز شد.  از آن زمان تا كنون هماره و هميشه هابيليان در جبهه اي به وسعت زمين و فرصت زمان با قابيليان در آويخته اند. 

    رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور               در خلايق مي رود تا نفخ صور

هابيليان تاريخ در هر زميني و زماني با هر آيين و آرماني پيوسته و پويا اين راه بي كرانه و نبرد جاودانه را پي گرفته اند. 

روزگاري در شمايل بردگان در مصر بر تفرعن فرعون ها مي شوريدند و در كنار اهرام پرپر مي شدند و گروه گروه بر خاك مي ريختندو  و زماني همركاب موساييان در مصر به هم مي پيوستند و رويارويي با استكبار را كمر مي بستند. زماني كه  محمد(ص) آخرين پيام آور آسماني بت ها را مي شكست و غل ها و زنجير هاي اسارت انسان را مي گسست ، اين هابيليان بودند كه با شوق و اشتياق شهد كلامش را مي نوشيدند و زمزمه آزادي را از زمزم پيامش مي نيوشيدند. در ركاب علي (ع)پيكار مي كردند و با بلال شكنجه مي شدند. به همراه ابوذر در ربذه زهر غربت مي نوشيدند و با ميثم سردار هابيليان بر سر دار سرود سروري سر مي دادند.. با علي (ع) دور از تن هاي بي درد ، تنهايي را دردمندانه مي ناليدند و با حسن(ع) در بي وفايي ياران ناپايدار درد را مي گريستند و با حسين (ع) در ركاب ياران وفادار ، ثار خود را ايثار مي كردند .

   هابيليان در همه جا پا به پاي ستمديدگان بر دشت هاي تشنه ارزش ها، بلور مي باريدند و با بلور باران در جاي جاي كوير تاريخ، جوانه هاي جوانمردي و شكوفه هاي شادي مي رويانيدند.

هابيليان ناله نهفته و خشم خفته سال هاي سكوت و قرن هاي مسكوت اند كه از ناي زمان زبانه مي كشند و قلب زمانه را نشانه مي روند . اينان بغض فرو خورده و نداي فروبرده رنجديدگان زمين و دلدادگان زمان اند كه در قيامت ناس قامت افراشته و در آستانه قيام قائم بذر مقاومت كاشته اند .  

عقيده حق و باورهاي باطل هميشه و همواره در حال بازتوليد و زايش اند و اين روند مستمر و فرايند در حال گذر ، آني ايستايي ندارد ، پوسته ره مي پويد و شور و شعاري تازه مي جويد . با اين تفاوت كه يافته هاي حق هماره افزايش مي يابدو به عنوان سرمايه هاي علمي ، فكري و تجربي بشر اندوخته مي شود ، اما يافته هاي اشتباه و بي پايه باطل در رويارويي تحول آفرين تضارب آرا و افكار و انديشه ها به تدريج به حاشيه رانده شده و از صحنه آرمان و عرصه گفتمان بيرون مي روند .

قران كريم سيماي اين دو جريان را چه نيكو ترسيم مي كند.  كلام وحي ، حق را چونان آبي مي داند كه از آسمان فرو مي بارد و در دشت و دره جاري مي شود و نيز فلزي كه براي ساختن زينت يا كالايي گداخته مي گردد  و باطل را به كفي كه بر روي سيل يا فلز مذاب جمع مي شود ، تشبيه مي كند. باطل به تدريج كنار مي رود و نابود مي شود و آن حقي كه براي مردم سودمند است ، در زمين ماندگار مي ماند.

   انزل من السماء ماءا فسالت اوديه بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه في النار ابتغاء حليه او متاع زبد مثله كذلك يضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض كذلك يضرب الله الامثال ( رعد ، 17)

  جريان هاي باطل و نظام هاي جائر از عقايد مخالف مي ترسند و مي كوشند به هر راه ممكن جلوي نشر ان را بگيرند ، اما حق انديشان روشنگر و راست گفتاران حق باور به دليل استحكام مباني و استواري گفتار و رفتار خود از آزادي عقيده نمي هراسند و در برخورد با افكار باطل به ريشه يابي و درمان آن - به عنوان يك واقعيت و آسيب اجتماعي - مي پردازند .

ما بايد بپذيريم كه وجود زايش و افزايش انديشه هاي باطل و منحرف و نيز باز توليد مستمر فكري و حيات موجوديت باطل واقعيتي انكارناپذير و ناگزير اجتماعي است و هيچ گاه هيچ كس نمي تواند ريشه آن را بخشكاند و از باز توليد ان جلوگيري كند .

تنها راه رويارويي با انديشه هاي باطل برخورد فكري روشنگرانه و بسط علم و اگاهي و تلاش براي تبيين حقايق و تصحيح خطاها و رفع شبهات است . از اين طريق مي توان ديدگاه هاي حق را ترويج و سستي انديشه هاي  باطل را در اذهان جلوه گر ساخت . بدين طريق رگه هاي باطل نيز به حد اقل خود مي رسند . آيا براي تقويت باورهاي حق گرايانه و ابطال باطل راهي موثرتر و بهتر از اين به نظر مي رسد؟

تلاش براي كاوش درون افراد و تفتيش عقايد آنان  چه به قصد ارشاد و هدايت ايشان باشد (نفي دگرانديشي) و چه براي پيشگيري از تشكيل و انعقاد نطفه مخالفت ( مبارزه با دگرباشي)  در هر صورت كاري نادرست و افدامي غيرعاقلانه است .چنين كاري هرگز از سوي انسان هاي حق جو و فهيم و فرزانه انجام نمي شود ، زيرا فشار ها و محدوديت هاي عقيدتي در عين غير انساني و نامعقول بودن ذره اي خير و بهره اي براي حق و حقيقت به ارمغان نخواهد آورد .

 هيچ گاه زور نمي تواند باوري را بارور و يا پرپر كند. شواهد تاريخي بارها اين حقيقت ناب را فرياد كرده است . 

در طول تاريخ و عرض جغرافيا هماره اين باورمندان حق بوده اند كه در زير شكنجه هاي سخت و طاقت فرسا ، شعله هاي حق نگري و حقيقت باوري را فروزان و درخشان نگاه داشته اند . كدام انديشه ورحق نگر در زير شكنجه باطلي را پذيرفته است؟! شكنجه شدن ياران پيامبر(ص) اگر عقايد مومنين را تقويت نكرده باشد ، مسلما تضعيف نكرده است .

  


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388   ساعت 6:23   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات و ذكر منبع مجاز می باشد!
| CodMan| ********