تبليغاتX
وب نامه مدارا


وب نامه مدارا
مقالات ،تاليفات ، سروده ها و روزنوشت ها
 

 

  ایران مقام اول در فرار مغزها!!  

ایران ركورد فرار مغزهارا در جهان شكست

بر اساس گزارش جدید صندوق بین المللی پول ، ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان 91 كشور در حال توسعه یا توسعه نیافته دنیا كسب كرده است .

به گزارش عصر ایران صندوق بین‌المللی پول در این مورد گزارش داده است كه سالانه حدود 180 هزار ایرانی تحصیل كرده به امید زندگی و یافتن موقعیت های شغلی بهتر از كشور خارج می‌شوند . این صندوق بین المللی در گزارش خود می افزاید كه رقم خروج حدود 180 هزار نخبه تحصیل كرده از ایران ، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از كشور است .

طبق این آمار هم‌اكنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشك ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریكا زندگی می‌كنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرك دكترا، 15 نفر با مدرك كارشناسی ارشد، و صدها نفر با مدرك كارشناسی از كشور مهاجرت كرده اند .

این آمارهای تكان دهنده - كه واقعا فاجعه آمیز است - باید خواب را از چشم مدیران دولتی و مسئولان عالی رتبه كشور برباید و " هم وغم " آن ها این باشد كه با برنامه ریزی اصولی و ایجاد فضایی مناسب زندگی در كشور جلوی این روند بنیان بر افكن مهاجرت نخبگان را بگیرند و یا لااقل شیب صعودی مهاجرت نخبگان و تحصیل كردگان را كند كنند .

باید توجه داشت كه مهاجرت هر نخبه تحصیل كرده از كشور به معنای بر باد دادن فرصت های توسعه ملی است و كشور را تبدیل به كارگاه مجانی تربیت نیروی انسانی متخصص برای كشورهای توسعه یافته دنیا می كند .

اگر آمار صندوق بین المللی پول درباره زیان 50 میلیارد دلاری فرار نخبگان از كشور درست باشد، باید گفت كه سالانه از روند مهاجرت نخبگان از كشور تقریباً معادل درآمد فروش نفت ، زیان مالی و اقتصادی متحمل می شویم .

این آمار تكان دهنده ضرورت توجه ویژه مسئولان را به موضوع را می طلبد و به نظر می رسد برای جلوگیری از زیان های مترتب بر پدیده فرار مغزها باید كمیته ویژه یا ستاد بحرانی با حضور مسئولان عالی رتبه دولتی و كارشناسان خبره تشكیل شود .

البته امید است كه این ستاد بحران صرفا محملی برای دریافت حقوق و مزایای برخی مدیران ناكارآمد دولتی نشود و این ستاد واقعا با حس وطن دوستی و احساس دفاع از منافع ملی كشور راهكارهایی را برای مقابله با پدیده فرار مغزها اندیشیده و به مورد اجرا بگذارد .

مخلص كلام این كه ، امسال از سوی مقام رهبری با نام " اصلاح الگوی مصرف " نامگذاری شده است و گمان نمی رود كه زیان های وارده از ناحیه فرار مغزها قابل مقایسه با ضررهای مصرف بالای آب و برق و سوخت و.... باشد . بنابراین اگر از این زاویه به موضوع نگریسته شود باید در سال اصلاح الگوی مصرف جلوگیری از زیان های ناشی از پدیده مهاجرت نخبگان از كشور در صدر برنامه ریزی های ملی نظام قرار گیرد .


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388   ساعت 6:27   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  خر من از كرگي دم نداشت!! /قصه هاي شهر هرت / روايت احمد شاملو  

خر ما از كر گي دم نداشت

به نظر شما خر ما از كرگي دم داشته؟
    چندی پیش در بخش « قصه های شهر هرت » داستانی تحت عنوان فوق نوشتم. نمی دانم آن را خوانده اید ، يا نه . البته سوژه اين داستان در متن فرهنگ عاميانه ما وجود دارد و به صورت شفاهي در تاريخ ادبيات ما سينه به سينه نقل شده است . من هم آن را با روايتي متفاوت از مرحوم پدرم شنيدم و بازنويسي كردم.

اكنون همين داستان را كه عنوان آن به صورت مثل ساير در افواه مردم در محاورات روزمره به كار مي رود ، با روايت قلم زنده ياد احمد شاملو بخوانيد: 


از کرَه گي دُم نداشتن
از " كتاب كوچه " ، اتْر احمد شاملو


از کرَه گي دُم نداشتن :
... مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي كومك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"
مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد .
مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !
مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد . او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !
مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! " . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود . چون رازش فاش ديد ، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند .
نخست از يهودي پرسيد .
گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب مي كنم .
قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !
و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .
گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام .
قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !

و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بي مورد محكوم كرد !
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود ، گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي مي توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال مي كرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .
قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست !
صاحب خر همچنان كه مي دويد فرياد كرد :

 مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني مي روم كه شهادت دهند خر مرا از كرگي دُم نبوده است!!


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388   ساعت 6:44   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  ره آورد یک تامل  
                  ره آورد یک تامل

   دیروز برای تعویض گواهی نامه رانندگی ناگزیر از معاینه چشم بودم . بنابراین ساعتی را در سالن انتظار چشم پزشکی بیمارستان امام سجاد(ع) در بهار شمالی گذراندم . در این سالن معمولا حدود ۳۰- ۴۰نفر همیشه در انتظارند . به دیگر سخن اگر تعداد را ۳۰نفر ، انتظار هر نفر را يك ساعت و ساعت كار هر روز را ۸ساعت فرض كنيم ، در هر روز ۳۰ * ۱ * ۸ =۲۴۰ نفر ساعت از اوقات مردم تنها در اين سالن تلف مي شود !! 

با خود انديشيدم اگر متوليان امور فرهنگي جامعه يا مسئولان اين بيمارستان ذره اي دغدغه كار فرهنگي مي داشتند ، و بر اتلاف عمر مردم دل مي سوزاندند ، مي توانستند براي پرباركردن و عدم اتلاف وقت مردم كتاب ها ، مجلات و روزنامه ها و ديگر خواندني هاي مناسب فراهم كنند و بدين وسيله گامي در تنوير افكار و رشد فرهنگي مردم بردارند.

     ( البته من چندي پيش طرحي به نام " فرهنگ انديشان " در همين جا ارائه كردم و هنوز براي اجراي آن منتظر ياران و ياوراني هستم ! اما....)

     براي عدم اتلاف وقت خودم هرچه گشتم ، متاسفانه هيچ خواندني در اطراف نيافتم . ناگزير تكه كاغذي در جيبم يافتم و اين ابيات از ذهنم بر صفحه كاغذ تراويد. تاچه قبول افتد و چه در نظر آيد؟!!

       هركه دانا شد توانا مي شود             هركه علم آموخت بينا مي شود

       فكر با انديشه زيبا مي شود               مغز با انديشه احيا مي شود  

       فكر كن تا جان تو روشن شود               فكر كن تا خارها گلشن شود

         فكر پويا عمر جاويد آورد                        فكر نو بر چشم ها ديد آورد

       زندگي در پويش انديشه هاست             رشد در رويش ز عمق ريشه هاست

       در جمود فكر مي ميرد بشر                    آن كه ره پويد چو حيواني است شر

        فكر نو نور است جان تاريكزار                 فكر بي پويش غمين و خوار و زار ...

                                                                 (  تهران، ۱۷/۸/۸۸)


لینک ثابت | نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388   ساعت 6:58   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  دو جريان موازي نور و نار  
                           دو جريان موازي نور و نار

               تنديس من از قامت مهتاب بگيريد

              ايثار من از مهر جهانتاب بگيريد

              نقش رخم از صفحه گيتي بزداييد

              تصوير مرا در دل خود قاب بگيريد

  آنگاه كه صفير نخستين تازيانه ستم بر پوست لخت اولين ستمديده خطي از خون كشيد ...

   آنگاه كه آذرخش اولين شمشير استكبار ، فرياد سرخ رگ هاي استضعاف را بر سينه سياه آسمان پاشيد...

...و آنگاه كه دست بيداد قابيل - اولين ستمگر تاريخ - فرا رفت و فرود آمد و و نخستين قطره سياه مرگ را در كام هابيل - اولين ستمديده تاريخ - چكانيد و نخستين قطره خون سرخ مطلوم بر خاك ريخت ، پيكار بي امان و نبرد آژمان حق و باطل در جهان بشريت آغاز شد.  از آن زمان تا كنون هماره و هميشه هابيليان در جبهه اي به وسعت زمين و فرصت زمان با قابيليان در آويخته اند. 

    رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور               در خلايق مي رود تا نفخ صور

هابيليان تاريخ در هر زميني و زماني با هر آيين و آرماني پيوسته و پويا اين راه بي كرانه و نبرد جاودانه را پي گرفته اند. 

روزگاري در شمايل بردگان در مصر بر تفرعن فرعون ها مي شوريدند و در كنار اهرام پرپر مي شدند و گروه گروه بر خاك مي ريختندو  و زماني همركاب موساييان در مصر به هم مي پيوستند و رويارويي با استكبار را كمر مي بستند. زماني كه  محمد(ص) آخرين پيام آور آسماني بت ها را مي شكست و غل ها و زنجير هاي اسارت انسان را مي گسست ، اين هابيليان بودند كه با شوق و اشتياق شهد كلامش را مي نوشيدند و زمزمه آزادي را از زمزم پيامش مي نيوشيدند. در ركاب علي (ع)پيكار مي كردند و با بلال شكنجه مي شدند. به همراه ابوذر در ربذه زهر غربت مي نوشيدند و با ميثم سردار هابيليان بر سر دار سرود سروري سر مي دادند.. با علي (ع) دور از تن هاي بي درد ، تنهايي را دردمندانه مي ناليدند و با حسن(ع) در بي وفايي ياران ناپايدار درد را مي گريستند و با حسين (ع) در ركاب ياران وفادار ، ثار خود را ايثار مي كردند .

   هابيليان در همه جا پا به پاي ستمديدگان بر دشت هاي تشنه ارزش ها، بلور مي باريدند و با بلور باران در جاي جاي كوير تاريخ، جوانه هاي جوانمردي و شكوفه هاي شادي مي رويانيدند.

هابيليان ناله نهفته و خشم خفته سال هاي سكوت و قرن هاي مسكوت اند كه از ناي زمان زبانه مي كشند و قلب زمانه را نشانه مي روند . اينان بغض فرو خورده و نداي فروبرده رنجديدگان زمين و دلدادگان زمان اند كه در قيامت ناس قامت افراشته و در آستانه قيام قائم بذر مقاومت كاشته اند .  

عقيده حق و باورهاي باطل هميشه و همواره در حال بازتوليد و زايش اند و اين روند مستمر و فرايند در حال گذر ، آني ايستايي ندارد ، پوسته ره مي پويد و شور و شعاري تازه مي جويد . با اين تفاوت كه يافته هاي حق هماره افزايش مي يابدو به عنوان سرمايه هاي علمي ، فكري و تجربي بشر اندوخته مي شود ، اما يافته هاي اشتباه و بي پايه باطل در رويارويي تحول آفرين تضارب آرا و افكار و انديشه ها به تدريج به حاشيه رانده شده و از صحنه آرمان و عرصه گفتمان بيرون مي روند .

قران كريم سيماي اين دو جريان را چه نيكو ترسيم مي كند.  كلام وحي ، حق را چونان آبي مي داند كه از آسمان فرو مي بارد و در دشت و دره جاري مي شود و نيز فلزي كه براي ساختن زينت يا كالايي گداخته مي گردد  و باطل را به كفي كه بر روي سيل يا فلز مذاب جمع مي شود ، تشبيه مي كند. باطل به تدريج كنار مي رود و نابود مي شود و آن حقي كه براي مردم سودمند است ، در زمين ماندگار مي ماند.

   انزل من السماء ماءا فسالت اوديه بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه في النار ابتغاء حليه او متاع زبد مثله كذلك يضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض كذلك يضرب الله الامثال ( رعد ، 17)

  جريان هاي باطل و نظام هاي جائر از عقايد مخالف مي ترسند و مي كوشند به هر راه ممكن جلوي نشر ان را بگيرند ، اما حق انديشان روشنگر و راست گفتاران حق باور به دليل استحكام مباني و استواري گفتار و رفتار خود از آزادي عقيده نمي هراسند و در برخورد با افكار باطل به ريشه يابي و درمان آن - به عنوان يك واقعيت و آسيب اجتماعي - مي پردازند .

ما بايد بپذيريم كه وجود زايش و افزايش انديشه هاي باطل و منحرف و نيز باز توليد مستمر فكري و حيات موجوديت باطل واقعيتي انكارناپذير و ناگزير اجتماعي است و هيچ گاه هيچ كس نمي تواند ريشه آن را بخشكاند و از باز توليد ان جلوگيري كند .

تنها راه رويارويي با انديشه هاي باطل برخورد فكري روشنگرانه و بسط علم و اگاهي و تلاش براي تبيين حقايق و تصحيح خطاها و رفع شبهات است . از اين طريق مي توان ديدگاه هاي حق را ترويج و سستي انديشه هاي  باطل را در اذهان جلوه گر ساخت . بدين طريق رگه هاي باطل نيز به حد اقل خود مي رسند . آيا براي تقويت باورهاي حق گرايانه و ابطال باطل راهي موثرتر و بهتر از اين به نظر مي رسد؟

تلاش براي كاوش درون افراد و تفتيش عقايد آنان  چه به قصد ارشاد و هدايت ايشان باشد (نفي دگرانديشي) و چه براي پيشگيري از تشكيل و انعقاد نطفه مخالفت ( مبارزه با دگرباشي)  در هر صورت كاري نادرست و افدامي غيرعاقلانه است .چنين كاري هرگز از سوي انسان هاي حق جو و فهيم و فرزانه انجام نمي شود ، زيرا فشار ها و محدوديت هاي عقيدتي در عين غير انساني و نامعقول بودن ذره اي خير و بهره اي براي حق و حقيقت به ارمغان نخواهد آورد .

 هيچ گاه زور نمي تواند باوري را بارور و يا پرپر كند. شواهد تاريخي بارها اين حقيقت ناب را فرياد كرده است . 

در طول تاريخ و عرض جغرافيا هماره اين باورمندان حق بوده اند كه در زير شكنجه هاي سخت و طاقت فرسا ، شعله هاي حق نگري و حقيقت باوري را فروزان و درخشان نگاه داشته اند . كدام انديشه ورحق نگر در زير شكنجه باطلي را پذيرفته است؟! شكنجه شدن ياران پيامبر(ص) اگر عقايد مومنين را تقويت نكرده باشد ، مسلما تضعيف نكرده است .

  


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388   ساعت 6:23   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  سوء مديريت يا....؟  
           سوء مدیریت 

    ما در طول تاريخ و عرض جغرافيا بيش از هر حكومتي داعيه ديني و اجراي احكام الهي داريم  ، بنابراين پيش از هر بحثي در محضر و مكتب چند تن از معصومين بزرگوار (ع) ، پذيراي چند رهنمود مديريتي باشيم:

۱ - پیامبر اکرم(ص) : اذا وسد الامر الی غیر اهله فانتظر الساعه

هرگاه کار و زمام امور به دست نا اهلان سپرده شود ، منتظر رستاخيز باش .

۲ - پيامبر اكرم(ص) : لكل شيء آفه تفسده و آفه هذا الدين ولاه السوء ( نهج الفصاحه، ص ۴۷۸)

براي هر چيزي آفتي است كه مايه فساد آن مي شود و آفت اين دين ، زمامداران و مديران بد هستند .

۳ - پيامبر اكرم (ص) : من ولي علي عشره كان له عقل اربعين و من ولي اربعين كان له عقل اربعه ماه

(نهج الفصاحه ، ص ۵۷۳)

كسي كه متولي امور ده نفر شود ، بايد عقل و انديشه چهل نفر را داشته باشد و كسي كه مديريت و مسئوليت اداره چهل نفر را بر عهده مي گيرد ، بايد عقل و انديشه چهارصد نفر را داشته باشد. 

۴ - پيامبر اكرم (ص) : اگر امتي كسي را براي زمامداري برگزيند ، در حالي كه داناتر از او در بين مردم وجود داشته باشد ، كار مردم به طرف سقوط مي رود . ( كتاب سليم بن قيس ، ص ۱۱۸)

۵ - پيامبر اكرم(ص) : من ولي شيئا من امورالمسلمين فضيعهم ضيعه الله تعالي

 ( بحار، ۷۲ ، ۳۴۵) و ( ثواب الاعمال و عقابها ، ص ۵۹۱، از محمد علي دخيل)

كسي كه امري از امور مسلمانان را متولي و مسئول گردد ، سپس از عهده انجام آن برنيايد و ضايع كند ، خداوند متعال نيز او را از رحمت خود محروم مي گرداند .

۶ - پيامبر اكرم(ص) : من تقدم علي المسلمين و هو يري ان فيهم من هو افضل منه فقد خان الله و رسوله والمسلمين ( الغدير ، ج۸ ، ص ۲۹۱)

هر كس تصدي امور بر ديگر مسلمانان در كارها پيشي گيرد ، درحالي كه مي داند در ميان آن جامعه از او برتر و بالاتر وجود دارد ، به خدا و رسول خدا و مسلمانان خيانت كرده است .

۷ - امام علي (ع) : الولايات مضامير الرجال ( نهج البلاغه ، كلمات قصار ۴۳۲) 

حكومت ها ، ميدان آزمايش مردان است. 

۸ - امام علي(ع) : 

لا تقبلن في استعمال عمالك و امرائك شفاعه الا شفاعه الكفايه و الامانه 

( نظام الحكم و الاداره في الاسلام ، ص ۳۰۱)

اي مالك ! در به كارگيري كارمندان و مديراني كه بايد زير نظر تو كار كنند ، هيچ گونه واسطه و شفاعتي را نپذير ، مگر شفاعت " كفايت " و " امانت " را .

۹ - امام جعفر صادق (ع) : ما ابالي الي من ائتمنت خائنا او مضيعا ( بحار ، ۷۵ ، ۲۵۰)

كسي را كه مسئول كاري مي كنم ، چه خيانت كند و چه ضايع نمايد ، فرقي نمي كند .

(يعني بين خائن و بي تجربه فرقي نيست و نتيجه آن يكي است .)  

     اينك با درنظرگرفتن ارزش و اهميت امر مديريت در جامعه انساني ، شما بگوييد شيوه مديريتي كه اين ضربه هاي جبران ناپذير را به كشور وارد كرده و مي كند ، با كدام يك از موازين ديني ، قانوني و انساني همخواني دارد؟!

    جلوه هايي از سوء مديريت

  ۱ - يكي از كارشناسان مديريت مي گويد:

ما طي برنامه سازندگي سالانه ۱۰۸۶ميليارد ريال زيان سوء مديريت داشته ايم و حداقل ۴۰ درصد درآمد كشور را به دليل سوء مديريت تلف كرده ايم .

سوء مديريتي كه ناشي از گزينش سياسي مديران است . اين تبعيض گسترده نتيجه اش افت مديريتي است . در عين حال طي اين ۲۰سال ۴۰۰ميليارد دلار فرار مغزها داشته ايم .

 ( آيا به از اين نمي توان بود؟ ، ج۱ ، ص ۴۵۳)

۲ - دبير ستاد مبارزه با قاچاق كالا مي گويد:

سالانه ۴ ميليارد و ۴۰۰ ميليون دلار كالاي قاچاق وارد ايران مي شود كه ۳ هزار و ۵۲۰ ميليارد تومان حقوق و عوارضي كه بايد از آن ها اخذ شود ، وارد خزانه دولت نمي شود. بر اساس محاسبات انجام شده اين درآمد معادل ۲۰۰برابر اعتبارات استان سمنان است . (همان ، ج۱ ، ص۷۶)

۳ - ابتدا و انتهاي پل جانبازان  در رشت كه تا كنون حدود ۳ ميليارد تومان براي آن هزينه شده ، به دليل اشتباه مهندسي ، ۵۰سانتي متر اختلاف سطح دارد و به هم نمي رسد ! پل جانبازان رشت كه قرار بود در سال ۱۳۸۶به بهره برداري برسد ، هم اكنون در شرايطي به پيشرفت ۷۲درصدي دست يافته كه اشتباهات محاسباتي آن عجيب ترين رويداد مهندسي كشور را رقم زده است . اجراي اين پل ۱۰۲متري از تاريخ ۴ تيرماه ۱۳۸۵ در دو جبهه كاري آغاز شد ، كه بنا بر محاسبات مي بايست در پايان پروژه به يكديگر متصل مي شدند ، اما هم اكنون و با وجود گذشت ۲ سال اشتباهات محاسباتي مانع از اتصال طرفين پل به يكديگر شده است . اين اختلاف به نيم متر مي رسد كه در قوانين مهندسي عدد بسيار بزرگي به شمار مي آيد . به گفته مهندسان سازه ، طراحي اين گونه پل ها پس از سال ها اجرا در كشور به قدري ساده است كه حتي در توان دانشجويان مهندسي نيز هست .

  در اين رابطه هيچ مقام مسئولي در شهر رشت حاضر به اظهار نظر نيست و تنها محمود فريدوني شهردار رشت در اظهار نظري غير مستقيم ، پيمانكار را مقصر معرفي مي كند .

نماينده رشت در مجلس شوراي اسلامي ، پل غير هم سطح جانبازان رشت را لكه ننگي در اين شهر دانسته و همزمان رئيس مجمع نمايندگان گيلان مي گويد: ساخت پل غير هم سطح جانبازان رشت به دليل غيركارشناسي بودن هزينه زيادي به گيلان وارد كرده است .

با اين اتفاق پيش آمده برآورد مي شود دست كم جبران اين اشتباه يك ميليارد تومان هزينه دارد . كارشناسان امر معتقدند در صورت صرف اين هزينه پل جانبازان رشت گران ترين پل روگذر در تاريخ مهندسي كشور خواهد بود .( هفته نامه سيماي زنجان ، شنبه ۶/۴/۸۸  ، ش ۲۰۶)  

 


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388   ساعت 6:36   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 7- آخرين قسمت  

 آزادي انديشه در نگاه انديشمندان آزاده/ ۷ 
آخرين قسمت

بهره گيري از تفكر و انديشه

بسياري از افراد به ويژه تحصيل كردگان و فرهيختگان،«تفكّر»و«انديشمندي» را مي ستايند؛ اما در تحليل مسايل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و … جامعه عادت به انديشيدن و استنتاج منطقي ندارند و در تحليل مسائل منتظرند تا ديگران بينديشند و تحليل بدهند و آنان فقط مصرف كنندة. تحليل ها و استنتاج ها هستند.

آقاي دكتر يحيي يثربي در پاسخ به اين سؤال كه:«چرا جامعه ما نمي تواند از كتاب هاي مفيد سود ببرد؟»

مي گويد: اكنون تعداد زيادي از كتاب ها و مسائل عمده اي كه باعث تحول غرب شده، ترجمه و يا با قلم هاي مختلف براي ما گزارش شده است. آثار افلاطون، ارسطو و نيز كتاب هاي اصلي روشن انديشان عصر جديد غرب مانند فرانسيس بيكن، جان لاك، دكارت، هيوم و كانت، همه به زبان فارسي ترجمه شده است و كسي نمي تواند ادعا كند كه اين آثار در دسترس او نبوده است. گزارش هاي متعددي از قلم ويل دورانت گرفته تا برتراند راسل و كاپلستون و ديگران به دست ما رسيده است و هم چنين تك نگاري هايي نيز توسط محققان ديگر ترجمه و ياتأليف شده است. بنابراين از بابت كتاب جاي هيچ گلايه اي وجود ندارد.

در زمان نوشته شدن«سيرحكمت در اروپا» مردم حق داشتند بگويند كه كتابي كه در دسترس ما نيست، اما اكنون چنين وضعي نيست. اطلاعات مردم ازنظر زبان نيز بالا رفته است. شايد در زمان محمد علي فروغي كه كتاب «سير حكمت در اروپا» را نوشت، بيش از 10 نفر نبودند كه انگليسي مي دانستند؛ اما اكنون هزاران نفر به اين زبان مسلط هستند و مي توانند علاوه برترجمه ها، از اينترنت و متن هاي اصلي نيز كه در بازار موجود است، استفاده كنند. در چنين شرايطي، شگفت انگيز اين است كه نه فلسفه اسلامي وارد زندگي ما مي شود و نه فلسفه غرب، بلكه زندگي ما با افكار سنتي اداره مي شود. مثلاً ما سال هاي سال و از زمان و اوايل كار معاويه، با جبرگرايي مخالف بوده ايم، اما هنوز هم افكار عمومي جامعه ما جبرگرا و اشعري است! حتي در سطح تحصيل كرده هاي حوزوي و دانشگاهي نيز چنين فضايي حاكم است.

اطلاع رساني ما در روزنامه ها و تلويزيون، برمباني اشعريت استوار است و حتي در تبيين بردبازي فوتبال هم نمي خواهيم تبيين كنيم كه نقش مربي، نقش فلان بازيكن و نقش شرايط رواني چقدر بوده است، بلكه با كلمه اي خود را راحت مي كنيم كه خدا به ما كمك كرد و ما توفيق يافتيم و در اين مسابقه اول شديم. فقط در شكست ها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم، آن هم براي آن كه خودمان را تحقير نكنيم؛ چون اگر در آنجا نيز بگوييم كه اين كار خواست خدا بوده است ، به معني آن است كه خداوند ما را دوست نداشته است. در اين گونه مواقع سعي مي كنيم كه اشعري نباشيم، متخصص، فيلسوف و متفكر مي شويم و دنبال علل و اسباب مي گرديم. با اين كه 1300 سال است كه ديدگاهي مخالف اشعريت داريم و هر چند كه در اين زمينه كتاب هاي زيادي داريم، اما هنوز ديدگاهمان در جامعه وارد نشده است و شرايطي نداريم كه از كتاب ها مطلب بگيريم. اين وضعيت از مراكز علمي ما سرچشمه مي گيرد؛ يعني بايد متفكران تحول پيدا كنند و اين تحول را در جامعه نشر و گسترش دهند.

با قاطعيت مي توان گفت كه مراكز فلسفه ما در دانشگاه ها، آشفته ترين وضع را دارند. اصلي ترين شرط يك حكيم آن است كه درگير زندگي مادي نباشد؛ اما كساني را كه به عنوان حكماي جامعه مي شناسيم، چند جا استخدام هستند و اين امر نشانگر آن است كه كار اينان تفكر نيست، بلكه فقط مي خواهند خود را اداره كنند. هنوز مشكل زيستي آن ها حل نشده و يا از نظر تربيتي چنان رشد نيافتند كه خود را از مشكل زيستي نجات دهند و رسالت سقراطي خويش را به دوش كشند؛ خوب بفهمند و براي مردم نيز مامايي كنند، تا انديشه و تفكر را از ذهن آنان بزايانند. اين مشكل اصلي جامعه ماست و تا حل نشود، اگر ميليارد ها دلار پول داشته باشيم و يا همه دنيا تصميم بگيرند كه همه كتاب هاي خود را ترجمه كنند و به دست ما برسانند، وضع ما با وضع فعلي تفاوتي نمي كند؛ چون مشكل ما تشنگي است نه آب.

از آقاي دكتر يثربي سؤال مي شود:

برخي از دانشمندان معاصر اروپايي معتقدند كه فلسفه يك تحقيق است، تحقيقي كه فقط در گفت وگو با مباحثه تحقق مي يابد؛ مثلاً سقراط براي رسيدن به يك نتيجه فلسفي، شاگردانش ا به كتاب خواندن دعوت نمي كرد، او سعي مي كرد كه با آن ها بحث كند، تا در نتيجه بحث، به مطلوب خود دست يابد. نظر شما چيست؟

او در پاسخ مي گويد:

-اين اصل، اساسي ترين اصل است كه من به آن باور دارم و اخيراً نيز در يك مجموعه مقاله اي با عنوان«روش روشن انديشي» چاپ كرده ام؛ به نظر من در روشن انديشي، هيچ گاه حكم صادر نمي كنند، در حالي كه جامعه ما- حتي جامعه تحصيل كرده ما- نيز با اين روش فاصله دارد. اگر زندگي كسي را كه مي گويد من غرب را فهميده ام و تابع روشنفكري هستم، بكاويد، مي بينيد كه متوجه آن روش نيست، بلكه هنوز در سنت خودمان است و حكم صادر مي كند. در جامعه مان مي بينيم كه اين طرف مي گويد كه بايد چنين باشد و طرف ديگر مي گويد بايد چنان باشد و هريك كليت طرف مقابل را نفي مي كند. غالب حكم ها حتي درحد حكم فتوايي هم نيست، چون در حكم فتوايي براي حكمي كه صادر مي شود، از كتاب و سنت منبع و مدرك پيدا مي كنند، اما اين حكم ها درحال و هواي دگم هاي كليساهاي قرون وسطايي مسيحيت اند.

يعني بي دليل مي گويد كه بايد چنين باشد، بدون آن كه تحليل كند و نكات مثبت و منفي را به دست آورد. اما ما هنوز به طور مطلق حكم مي كنيم. آنچه در غرب به آن توجه شد و بسيار سازنده بود، اين بود كه همه بايد فكر كنند. سقراط معتقد بود كه من نبايد به تو بگويم كه عدالت، فضيلت و … چيست، چون فايده اي براي تو نخواهد داشت. تو خود بايد به آن برسي و تو مي تواني به آن برسي، درست ماننند زن حامله اي كه مي تواند بچه داشته باشد، چرا من بچه اي در بغل او بگذارم، بايد به او كمك كنم تا خودش بچه را بزايد و صاحب بچه خود شود. تفكر براي هركس مانند فرزندي است كه از درون خود مي زايد؛ بنابراين ما بايد كمك كنيم كه هركس خودش حكم كند، نه آن كه بگوييم هر چه هست نزد ماست و شما بايد ازما ياد بگيريد. بايد به مردم ياد بدهيم كه خودشان فكر كنند و شايد اگر چنين كنيم آن ها بينديشند و ببينند كه درصدي از فلان عقيده درست است و درصد ديگري به همان عقيده.

اما در سنت ما، هركس سعي مي كند طرف مقابل را حذف و نفي كند. مثلاً قاجار نمي خواست كه با صفويه و زنديه مملكت را اداره كند، بلكه مي خواست او نباشد و پهلوي نيز نمي خواست باقاجار كار كند و هرچه به او گفتند كه او شاه باشد و تو فرمانده، قبول نكرد و در اولين فرصت او را خلع كرد و خودش جاي او نشست. اكنون نيز در جامعه ما همين طرز تفكر وجود دارد. هر كس مي خواهد ديگري را خلع كند و خودش جاي او بنشيند و لذا مانند دگم ها بدون اين كه انديشه ايجاد كنند، حكم صادر مي كنند.

«متيوليپمن» محقق معاصر در گفت وگويي كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده است معتقد است: انديشيدن، بگو مگو كردن، مطلق نگاه نكردن و خوب و بد را با هم ديدن را بايد از دبستان به بچه ها ياد داد، به بچه ها بايد انديشيدن را آموخت نه انديشه ها و حفظيات را.

دختر من دانش آموز است و مي بينم كه مطالب كتاب هايش را حفظ مي كند و بعد از يادش مي رود. به او تفكر ياد نداده اند و اين كه چگونه فكر كند، چگونه نتيجه گيري كند، چگونه به سخن طرف مقابل گوش بدهد و چگونه منطقي برخورد كند و پاسخ بگويد.

فلسفه دانشي است كه به مردم روش انديشيدن را ياد مي دهد. اما اين كه فيلسوف مطلبي بنويسد تا مردم بروند و به آن عمل كنند، چيزي در حد همان حكم است و اين با تفكر همخواني ندارد و نتيجه نمي دهد، چون مردم روشي را فرانگرفته اند. مشكل ما اين است كه نمي دانيم مردم با چه روشي رشد مي كنند. آن روش اين است كه مردم شخصاً به ميدان بيايند و با فلسفه درگير شوند و خودشان فكر كنند، اما اگر مدام كتاب بنويسيم و اميدوار باشيم تا مردم بخوانند و عقيده شان تغيير كند، كاري بي نتيجه است و به دليل همين اوضاع است كه مردم ما پس از 1300 سال باز هم اشعري فكر مي كنند چون به آن ها ياد داده نشده است كه چقدر جبر علي و معلولي مطرح است و چقدر خداوند.

در غرب اين موضوع كه مردم را به تفكر واداريم و به آن ها ياد بدهيم چگونه فكر كنند، به صورت تفكر انتقادي مطرح شده است. استاد يثربي درباره ميزان سازگاري اين روش با سنت ما و ديدگاه اسلامي مي گويد:

-تفكر انتقادي به اين معناست كه ما همان گونه كه هنگام خريد دربازار به چند مغازه مي رويم و جنس هاي مختلف را مي بينيم، سبك و سنگين مي كنيم و در نهايت يكي را انتخاب مي كنيم و دليل انتخابمان را هم مي دانيم، در تفكر انتقادي نيز بايد حرف طرف مقابل را سبك و سنگين كنيم و با آنچه در گذشته گفته شده است و يا نتايجي كه درآينده خواهد داشت، مقايسه كنيم و سپس آن را انتخاب يا رد كنيم. آن كه فلان جنس را نمي خرد به اين معنا نيست كه آن جنس بدي است، بلكه در مجموع ارزيابي هايش، اين جنس را به آن جنس ترجيح داده است و ممكن است شخص ديگري آن را به اين ترجيح دهد. انتقاد صددرصد با اسلام سازگار است. چون در متن قرآن آمده است:

«به آن دسته از بندگانم بشارت بده كه حرف هاي مختلف را مي شنوند و بهترين را انتخاب مي كنند».

بنابراين، دين اين عقيده را كه هركس به هر عقيده اي كه دارد دل ببندد، تحقير كرده است و گفته است: گر از بسيط زمين عقل منهدم گردد/ به خود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم.

اسلام نه تنها اجازه تأمل و تفكر مي دهد، بلكه برخلاف مسيحيت ، ايمان تعصبي را قبول نمي كند. مسيحيت براين باور است كه انسان بايد در عين ناباوري، باور كند، اما اسلام مي گويد اگر باور نكني و به زبان ايمان بياوري ، منافق و از كافر بدتر هستي.

اما سنت ما با انتقاد سازگاري ندارد، چون از نظام قدرت برخاسته است و نظام قدرت در جامعه، نظام سركوب و تسخير است، يعني هركس بايد طرف مقابل را بكشد، يا از ميدان بيرون كند تا بماند.

اين گونه تفكر اجازه نقد نمي دهد، بلكه فقط اجازه ابطال مي دهد و خط قرمزي مي كشد و مي گويد از اين جا به آن طرف نجس است و تا اين جا پاك. اكنون در كتابخانه همه علماي قم، تورات و انجيل داريم و در كتابخانه علماي شيعه كتاب هاي اهل سنت كه در آن ها عقيده شيعه تحقير و رد شده است، به چشم مي خورد.

اسلام مي گويد كه مسلمان بايد كتاب كافر را داشته باشد و مذهب ما مي گويد كه شيعه بايد كتاب اهل سنت را داشته باشد و اكنون همه علماي شيعه، كتاب غزالي را دارند، اما ممكن است كه اصلاً كتاب شيخ مفيد را نداشته باشند. اما سنت جامعه ما، اجازه نقد نمي دهد، سنت جامعه ما خاكستري نگاه كردن نيست، بلكه فقط سياه وسفيد مي بيند، يكي سياه و ديگري سفيد و دراين ميان جايي براي ارزيابي نمي گذارد و اين عقيده با نقد نمي سازد.

نقد به اين معناست كه چندمغازه بي طرف را ببيني و هر دو ا زيرورو كني و پس از آن انتخاب كني، اما اكنون سنت اجتماعي ما اجازه نمي دهد كه در زمينه انديشه به دو يا چند مغازه برويم.

براي بهبود وضع فلسفه و تفكر در كشور معتقدم تا ما دانشگاهيان تحول پيدا نكنيم، در جامعه تحول پيدا نمي شود. ما بايد در دانشگاه ها نقّادي كنيم.(همشهری، ۲۲/۱۰/۸۲)


لینک ثابت | نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388   ساعت 8:9   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 6  
                                                به نام خدا

   امروز ۸/۸/۸۸ و مصادف با فرخنده زادروز امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام است . ضمن عرض تبريك ، ويژه نامه سايت تبيان را درباره اين رويداد خجسته  مي توانيد در لينك زير مطالعه فرماييد:

 http://behandishan.blogfa.com/ 

nazar yadetoon  nare

آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - ۶

تحول فكري و فرهنگي

فكر كردن چندان هم كار ساده اي به نظر نمي رسد. به خصوص در جوامعي مانند جامعه ما كه «انديشيدن» با نارسايي هاي مختلف و متنوعي دست و پنجه نرم مي كند و حتي گاه خود جامعه سعي مي كند كه چندان نينديشد و يا حداقل خيلي عميق انديشه نشود! با اين وجود نارسايي هاي گوناگون فرهنگي و اجتماعي و سياسي و نياز به برخورد تحليلي دقيق كار فكري سنگيني را طلب مي كند. اين مقوله به خصوص براي جوامعي نظير جامعه ما كه فرهنگ فرسوده و ناتوان و غير مولد آن گسترگي قابل توجهي دارد، به عنوان بحران جدي تلقي مي شود.

وقتي عرصه سخن به ضرورت بحث تحول فكري و فرهنگي در جامعه كشيده مي شود، موضوع ابعاد و پيچيدگي هاي بيشتري به خود مي گيرد. چرا كه وقتي شما بخواهيد فكري را كه بدان دشواري و با آن محدوديت ها توليد مي شود، در چنين جامعه اي گسترش دهيد. بحران ها و نقاط كور فراواني در برابر آن قد و قامت راست مي كنند. البته دشواري راه نبايد مانع از آن باشد كه روشنفكران و آحاد فرهيخته جامعه ايراني از توجه به چنين نارسايي مهم و پرداختن به آن سرباز زنند.

از طرفي تمامي نارسايي هاي اجتماعي را در عملكرد استبداد خلاصه كردن چندان عمل خرد پسندانه و معقولي نيست. رفت و برگشت خودكامگي و تبديل آن به صورت هاي جديد از ظرفيت هاي اجتماعي و ساختارهاي نا به هنجاري نشان دارد كه خودكامگي را قادر مي سازد تا در اشكالي متفاوت باز توليد شود و به حيات خويش ادامه دهد. اين مشكل را نه فقط در وجود استبداد، بلكه در ساختارها و فرهنگ يك جامعه بايد كاوش و جست وجو كرد، كه خود به لحاظ نارسايي هاي عميق فرهنگي و فكري امكان بازسازي و بروز دوباره خودكامگي را مي دهد.

ما بايد به اين نكته توجه كنيم كه تا ملتي به سطح توليد فكري و معنوي نرسيده است، نمي تواند به سطح توليد اقتصادي دست يابد. جامعه ما براي گذر متعادل و متوازن خود و براي دستيابي به رشد و شكوفايي نيازمند كارفكري و فرهنگي سنگيني است. پارامترهاو محورهاي زير ابعاد و ضرورت تحول فكري و فرهنگي را بسيار برجسته و آشكار مي سازد:

اروپا طي حيات مدرنيت خويش در عرصه علم، نظر به انديشه و فلسفه ،گام هاي شگفت، اعجاب برانگيز و باور نكردني به جلو برداشت. اروپاييان با تغيير در روش ها و تفكر و متدهاي انديشه و نيز علوم تجربي و تلاش مستمر و نيز نبوغ متفكران و فلاسفه بزرگشان (با ساير پارامترهاي سياسي و اجتماعي) به عرصه هايي از حيات طبيعت و انسان دست يافتند كه آن را عصر روشنگري و عقلانيت نيز مي خوانند. اروپا تجربه ديگري را نيز از پيش رو مي گذراند. پست مدرن و پسامدرنيت و تجربه هاي جديد و بحث انگيزي كه با وجود نقد جدي دوران پيشين هنوز نتوانسته اند از ابهت و شكوه عصر روشنگري با آن مردمان جدي و مصمم اندكي بكاهند.

واقعيت آن است كه غرب توانسته در پروسه مدرنيت خويش از عقل ابزاري و انتقادي حداكثر نصيب و بهره لازم را ببرد و با عبور از دنيايي فسون زده بر طبيعت پيروز شود ولرزه بر اندام بنيان هاي كهن خويش در اندازد و خود تفسيري نو از جهان و آدم ارائه دهد.

اما پروژه انديشه مدرن در ايران هنوز در راه تحقق و يابه تعبيري نيز هنوز ناتمام مانده است.

به نظر داريوش شايگان، جامعه ايراني به تعطيلات رفته و مي توان با استفاده از دستاوردهاي انديشه درتاريخ غرب وضعيت منحط تاريخ شرقي را سامان داد. اما جواد طباطبايي را اعتقاد بر آن است كه ما با امتناع انديشه مواجهيم؛ يعني انديشه در ايران و در تحول خويش پس از جهش هايي در نخستين سده هاي اسلامي پس از حمله تركان و مغولان زوال يافته و اين انحطاط با جنبش مشروطيت ژرف تر نيز شده است و راه حلي در اين نزديكي ها ندارد.

به نظر رامين جهانبگلو. ما هنوز به عقل انتقادي نرسيده ايم و با گذشته گسست معرفتي ايجاد نكرده ايم و هنوز راه درازي در پيش داريم تا بتوانيم پرسش فلسفي در ايران مطرح كنيم. طرح پرسش فلسفي باعث مي شود كه مادرباره هويت خود فكر كنيم  … اين پروژه اي دراز مدت است كه نمي توان آن را با سياست گذاري هاي روزانه در كشور اجرا كرد. اين جريان نيازمند فعل و انفعالات درازمدت از نظر فكري و خلاقيت هاي هنري  .. است

علي شريعتي در آثار برجاي مانده اش از اين درد بارها سخن گفته است:«تصميم گرفتم تا مسئله اي را مطرح كنم كه بيشتر از علم ارزش دارد و بيشتر از تمدن و فرهنگ وصنعت به آن نيازمنديم و آن علم نيست. فكر است … علم را گرفتن اما از فكر دم نزدن وصنعت، پيشرفت و حتي تمدن را اخذ كردن بي آن كه قبلاً در نوع انديشيدنمان تغيير داده باشيم و بي آن كه بفهميم با اشباع صنعتي و اشباع اقتصادي و حتي اشباع علمي بازهم اگر از نظر فكري گرسنه بمانيم، از نظر انساني گرسنه خواهيم ماند و آنچه را گرفته ايم نه تنها نخواهيم توانست ادامه بدهيم، بلكه نخواهيم توانست نگهداريم و وقتي فكر عوض نشود، اگر تمدن را هم بگيريم همواره مصرف كننده توليد كنندگان بيگانه خواهيم بود.»

به نظر شريعتي، ما نهضت هاي سياسي اسلامي داريم؛ اما نهضت فكري جديد نداريم. وي از همان بيست و يك سالگي(1333) در مقالاتش نوشت كه انقلاب اجتماعي بدون تحول فكري ناممكن است. او در بازگشت از فرانسه حركت فكري و فرهنگي يا همان تنوير افكار را در حسينيه ارشاد دنبال كرد و با وجود انتقادها و سرزنش ها معتقد بود سخنراني هايش باعث تسريع گذار فرهنگي خواهد شد.

وي از سال 1354 تا انتهاي حيات خود به طرز جدي تري تنوير افكار را در برنامه خويش داشت. «تولد دوباره اسلام» يا «نگاهي سريع بر فراز يك قرن»،«دريغ ها»، مقالات «خودسازي انقلابي»،«با مخاطب هاي آشنا»و … نمونه هايي از فعاليت راسخ و جدي وي در اين زمينه است.

فعاليت هاي عبدالكريم سروش در حوزه انديشه و معرفت شناسي نيز به اموري قابل توجه معطوف است. او در آثار قبل از قبض و بسط تئوريك شريعت(كه خود در مقام فيلسوف علمي بود) مانند علم چيست؟ فلسفه چيست؟ تفرج صنع، تضاد ديالكتيكي … از فلسفه به تفصيل سخن گفته است؛ به خصوص با بررسي ابوعلي سينا، سهروردي، ميرداماد و ملاصدرا از روال پيوند فلسفة با عرفان (در سهروردي) و پيوند با شريعت (ميرداماد) گفت وگو كرده است و سپس نتيجه گرفته است كه فلسفه بايد چهار جوي ذهن يعني عرفان، شريعت، تفكر تاريخي و تفكر علمي را در خود روان كند و به معرفتي دست يازد كه به صورت رودخانه اي خروشان سرزمين سبز فرهنگي اين ديار راهر چه بيشتر عطر آگين كند.

در واقع او سنت انديشيدن و تفكر را بدين امر فرا مي خواند و عقيده  داشت براي عبور از بن بست و انحطاط موجود پيوند با تفكر تاريخي و علمي گذرگاه خوبي خواهد بود. بعدها وي با روي كرد معرفت شناسانه در قبض و بسط تئوريك شريعت سعي مي كند تحول فهم دين و نه (تحول دين) را آسيب شناسي كند و به بررسي آن بپردازد؛ تا راه را براي معرفت شناسي بشري بازنمايد. وي بيشتر به تفسير كانتي (پوزيتيويستي) و كوايني(پساپوزيتيويستي) توجه نشان مي دهد و بدين سان ميان انديشه ديني و مدرنيسم نسبت برقرار مي كند.

از نظر وي انحطاط مسلمين به دليل فقدان عالمان نويسندگان، صنعتگران، اديبان و عارفان و هراس از مواجهه با فرهنگ ديگري است و به بدفهمي مسلمين از دين ارتباط مي يابد.

عبدالكريم سروش با معرفت شناسي اش كه در تعامل با مدرنيت قرار دارد، ضروررت تحول در فهم ديني پلوراليسم و بسط معرفت ديني را خاطر نشان مي كند.

در دوران حاضر با وجود برداشته شدن چنين گام هايي در سنت تفكر و انديشه هنوز مراحل اوليه رشد و شكوفايي طي مي شود. ما تا رسيدن به مرحله باز توليد و خلاقيت فكري گام ها فاصله داريم و اين مقوله كه «كاستي و نقاط بحران هر يك از اين متفكّران در كجاست؟»و«روند فكر و انديشه شان چگونه مي تواند كامل تر و راهگشا تر باشد»، موضوعي است كه در جامعه ما به طرزي جدي مورد چالش قرار دارد و به نظر مي رسد هيچ يك از انديشه ها با وجود برخورداري و همراهي بخشي از قشر فرهنگي در جامعه و متأثر ساختن آن ها به تنهايي قدرت پاسخگويي به تمامي سؤال ها و چالش ها را ندارند و به اصطلاح پروژه هايي ناتمام اند. لذا چالش در حوزه انديشه و نظر در ايران همچنان ضروريست؛ هر چند متأسفانه پراكنده، نامنضبط و غير ملموس است و به قول جلال ستاري فكر و فرهنگ در ايران دولتي ندارد(در بي دولتي فرهنگ!).

اما تنها راه بخردانه و عميق درك بحران و كاستي هاي هر يك از انديشه ها در جاي خويش و مكاشفه با آن است تا پروژه هاي انديشمندان تكميل شود و از قابليت و توانايي وزايش فكري برخوردار شوند، مطمئناً راز پيروزي و تكميل انديشه در تعامل با واقعيت هاي جامعه ما خواهد بود و آن انديشه و تفكري كه ذهني نباشد و نقادي و كاستي را بپذيرد، در صدد تكميل خود نيز برمي آيد و در جامعه نفوذ مي كند ورهگشا خواهد بود.

البته پروژه و سنت انديشه ورزي و تفكر بسيار طولاني و بعضاً دشوار و گاه لاينحل مي نمايد، اما چاره اي جز عبور و گذر در آن براي روشنفكري ايراني باقي نمي ماند كه دل در گرو گذر به مدرنيت دارد و در تلاش است، تا نقطه تمدني خويش را هم چنان حفظ نمايد. (یاس نو ،۹/۱۰/۸۲ ،محترم رضايي)


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388   ساعت 6:40   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 5  
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - ۵

شبهه وشك، مقدمه ايمان

شك و شبهه، ايمان سوز است يا ايمان ساز؟ متفكران، شك را«گذرگاهي» خوب و مقصدي بد ارزيابي مي كنند. ايمان هاي گذشته از گذرگاه شك، ايمان هايي استوار و مستدل است. آقاي حائري شيرازي امام جمعه پیشین شيراز نقل مي كند كه مرحوم آيت الله بروجردي مي گفت:

«حاضرم پول و وجوهات شرعيه بدهم به ملحد تا بيايد حرف هاي الحادي خودش را در حوزه بزند، تا اساتيد مجبور شوند بروند كاركنند و جواب او را بدهند. (10)»

مرحوم سيد مرتضي نيز پولي از محل سهم امام به ابوالعلاي معري مي داد تا نسبت به قرآن و اسلام اشكال بگيرد و شبهه وارد كند.

مظلوميت انديشه

به گمان من گزاف نيست اگر روزگار امروز را دوران مظلوميت انديشه بناميم. اگر چه هر كسي را كه مي بيني پر است از ادعاي تفكر و انديشه، ولي خوب كه نگاه كني، به ندرت سخني پيدا مي كني كه بتواني در آن جاي پاي محكمي از فكر و انديشه بيابي.

گواه مظلوميت انديشه در اين دوران، همين بس كه كثيري از ابناي روزگار ما چنان تربيت شده اند كه پيش از آن كه شما لب به سخن باز كنيد، مي كوشند با اولين كلماتتان و بدون كمترين تأملي در استدلا لاتتان، شما را در رده بندي ها و خط بندي ها و جناح بندي هاي معمولاً موهومي قرار دهند كه خودآن را ساخته اند. به همين دليل است كه بايد با احتياط سخن گفت. چون هميشه اين ترس وجود دارد كه نكند با شنيدن فلان جمله، كسي فكر كند كه شما طرفدار فلان عده از نظريات هستيد و با شنيدن جمله ديگري، تصور كنند كه شما دشمن آن طرف ديگريد. خط بازي ها و جناح بندي هاي سياسي، به گمان من، روشن ترين نمونه چنين مصيبتي در روزگار ماست. عجيب ترين كلمات را اگر دوستان و هم حزبيان ما بگويند، براي ما معقول و قابل توجيه است و سخنان ديگر، هرچه كه باشد، اگر از جانب رقبا و مخالفان ما گفته شود، حتماً نامعقول و غير قابل توجيه است و اين سخنان هرچه كه باشد، حتماً مورد حمله و هجوم ما قرار خواهد گرفت.

باور نداريد؟ امتحان مي كنيم!

نه اين است كه اگر امروز در بعضي از محافل، درباره اهميت آزادي و لزوم حفظ حرمت انسان ها سخن بگوييد، عده اي گمان خواهند كرد كه شما خواهان ترويج فساد و بي بندوباري و لاابالي گري هستيد؟

و از آن سو و در بعضي محافل ديگر، اگر سؤال كنيم كه:«آيا معناي حرمت داشتن و آزاد بودن انسان ها اين است كه ما آن ها را به سوي تقوا و هدايت دعوت نكنيم؟» درباره ما چه خواهند گفت؟ آيا نخواهند گفت كه ما نيز مثل بقيه كساني هستيم كه مي كوشند به نام دين و به نام هدايت و ارشاد، در زندگي افراد دخالت كرده و فهم و شناخت خود را بر ديگران تحميل نمايند؟

نه چنين است كه بعضي ازما به اسم دين و به نام تكليف ديني، آزادي هاي مشروع انسان هاي ديگر را زير پا مي گذاريم؟ و بعضي ديگر، به اسم رعايت حقوق و حرمت انسان ها به آن ها دروغ مي گوييم؟ آيا اگر انسان ها را به سرنوشتي كه به خاطر اعمالشان در پيش دارند گوشزد نكنيم، به آن ها خيانت نكرده ايم؟

بله! مي دانم كه عده اي با دخالت هاي افراطي و نابجا و با بهانه هاي واهي، گاهي به اسم دين و دين داري و گاهي به نام آزادي و روشنفكري، در حق دين و انديشه، ظلم ها كرده اند.

اگر انسان حقيقتاً فهميده باشد كه احتمال خطا در انديشه ها و نيز برداشت هاي ديني او وجود دارد، اين باعث مي شود كه از نظر فكري جامد نبوده، قدرت برخورد منطقي و منصفانه و تحليل عقلاني آرا و انديشه هاي گوناگون را داشته باشد. باعث مي شود انسان در مقوله فكر و انديشه، دقيق و موشكاف بوده و هيچ مسئله را سرسري نگيرد. باعث مي شود كه دائم مترصد كشف خطاهاي احتمالي خود باشد و بنابراين فكري پويا و انديشه اي فعال خواهد داشت. اين البتّه بسيار مفيد است. قدر مسلم ماجرا اين است كه چنين اعتقادي به هيچ وجه مستلزم شكاكيت و سوفسطايي گري نيست. زيرا قبول امكان خطا در انديشه هاي انساني، يكي از لوازم اساسي هر تفكر رئاليستيك محسوب مي شود. اين احتمال كه ممكن است پاره اي از انديشه هاي ما خطا باشد، در تمام مكتب هاي رئاليستيك مورد بحث واقع شده و هرگز به شكاكيت مطلق منتهي نشده است. درست به همين ترتيب، امكان وجود خطا در برداشت هاي ديني ما هم- منطقاً- هيچ اثري بر روي التزام عقلاني ما نسبت به آموزه هاي دينيمان نخواهد داشت. درست است كه در ابتداي امر ممكن است اين مسئله ذهن ما را مورد آزار قرار دهد، ولي با كمي دقت مشكل برطرف خواهد شد.

حقيقت اين است كه تمام سعي يك مسلمان متدين، در زندگيش اين است كه زندگي و اعتقادات و تصميماتش را برآنچه كه فكر مي كند خدايش فرو فرستاده منطبق نمايد. اين، جوهره دين است و اين ادعايي است كه هيچ انساني نمي تواند از كنار آن به سادگي عبور كند. (11) 

nazar yadetoon  nare

پی نوشت ها:

10-   سخنراني در سيزدهمين اجلاس سراسري نماز

11- همشهري،10/9/82،سيد محمد روحاني


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388   ساعت 6:18   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 4  
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - ۴

انديشه بستر شك، وشك، حركت از يقين به يقين است

بيشتر انسان ها از آغاز تولد به وسيله پدر و مادر و جامعه، سازماندهي ذهني مي شوند و تمام عمر، عقايد خود را توجيه مي كنند؛ در حالي كه شك، حركتي از يقين به يقين است؛ تا انسان روي پاي خود بايستد.

اين مطلب را دكتر سيد يحيي يثربي در جلسه اي با عنوان شك و شكاكان در دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي بيان كرد.

وي ادامه داد: انسان افتخار فهميدن و زندگي كردن براساس فهم خود را دارد؛ ولي مشكل او اين است كه به آساني خطا مي كند. همه ما در ابتدا با تعليم هايي كه مي بينيم داراي يقين هستيم؛ ولي اين يقين خام است و بايد تحليل و نقد شود كه اين كار با شك كردن آغاز مي شود. اگر فردي پس از شك كردن ضعيف عمل كند، دوباره به همان يقين اوليه باز مي گردد؛ ولي اگر بتواند راه شك را ادامه دهد، به يقين با شكوهي مي رسد كه حاصل تلاش خودش است. البته بايد بدانيم كه هيچ كس در شك باقي نمي ماند و 99 درصد انسان ها به همان يقين اوليه خود باز مي گردند.

استاد دانشگاه علامه طباطبايي همچنين گفت: انسان با شك كردن مي خواهد ناداني بر تخت سلطنت نشسته ذهن خود را به زير بكشد و اين كار، بسيار سخت است. از سوي ديگر، راهي به نام عرفان هندي نيز مطرح است كه مي گويد فهميدن حقيقت مسائل كار انسان نيست. البته من جدايي دين از عرفان را معتقدم؛ ولي به كنار گذاشتن عرفان اعتقادي ندارم.

وي با بيان اين كه شكاكان. شك را براي باز كردن راه عقل پيشنهاد مي كنند، اظهار داشت: 

دعوت به شك، دعوت به نقد گذشته است، چرا كه شك انسان را از آغوش گذشته مي گيرد. دكارت معتقد است كه هر فرد بايد انديشه خود را محور قرار دهد، هرچه در ذهن دارد، بيرون كند و سپس به بررسي هر يك بپردازد؛ در حالي كه دانشگاه ها محل چنين بحث هايي هستند؛ ولي ما هنوز در دانشگاه ها به جاي انديشيدن، به دانشجويان انديشه را آموزش مي دهيم و آن ها هم فقط حفظ مي كنند كه دكارت و امثال او چه انديشه هايي دارند.

يثربي با اشاره به اين كه غزالي انديشه را خطرناك مي دانست،ادامه داد:

 ايماني كه نقادانه به دست نيامده باشد، ايمان نيست؛ همان گونه كه در اسلام تقليد وجود ندارد و در اصول دين هر كس بايد عقايد خود را انتخاب كند و در فروع دين هم بايد به آگاهي برسد كه اگر خود نتواند، بايد از ديگران بپرسد. بنابراين ايمان آن است كه قابل ارزيابي باشد. در گذشته از دو جوان كه قصد ازدواج داشتند، اصول دين مي پرسيدند، چون معتقد بودند كسي كه دين ندارد، عقل هم ندارد. وي در ادامه گفت: فردي به نام بروزيه در زمان ساسانيان مي زيست كه فرد روشن انديشي بود و مقدمه او بر كتاب كليله ودمنه، از زيباترين اثرات فلسفي است. او پس از شك كردن و ادامه راه براي خود مذهبي ساخته بود كه اعمال نيك را شامل مي شد. وجود اين فرد ثابت مي كند كه شك در ايران سابقه داشته و شكاك هم بي مذهب نمانده است. (همشهری ، ۱۷/۹/۸۲)


لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388   ساعت 6:26   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده -3  
آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده- ۳

آزادي انديشه، تأمين اجتماعي و حرمت انساني

درپرتو آزادي تفكر، تأمين اجتماعي در عرصه هاي گوناگون گسترش مي يابد و حرمت و شخصيت انسان حفظ مي شود و ارتقا مي يابد. دكتر ناصر خادم آدم دراين باره بحث جالبي دارد:

برنامه كه، نشأت گرفته از خواسته هاي انساني است. انساني كه شخصيت او در فضاي خانوادگي، محيط اجتماعي و به خصوص در قرن بيست ويكم با توجه به سرعت اطلاعات، تحت تأثير شاخص هاي جهاني شكل مي گيرد. هدف در غايت، كسب آرامش در دوران حيات است؛ اگر ويژگي بشر به ماهيت «اشرف مخلوقات» نسبت داده شود، به علت فضيلت متمايز او، در شرافت اخلاقي است. به خصوص كه، زندگي نه تنها جاودانه نيست بلكه، «برف است و آفتاب تموز»؛ و در پايان راه، عملكردها با سنجش صيانت حرمت انساني مورد ارزيابي قرار مي گيرد.

حافظ حرمت انساني، حاكميت قانون زير لواي آزادي هاي فردي و اجتماعي است. آزادي، بستر رشد فرهنگ و توسعه اجتماعي را فراهم مي آورد.

از آنجا كه پايه حقوق انسان را آزادي و مساوات مي سازد، بنابراين نقض آن، هم تجاوز به حقوق بشر و هم بازدارنده جريان توسعه خواهد بود. بديهي است خودكامگي ضد آزادي و از موانع راه پيشرفت است. حال فرق نمي كند كه استبداد در درون خانواده يا در اجزاي ساختار دستگاه ديواني، در سطوح منطقه اي، ملي يا جهاني باشد.

نتيجه اش در درجات به خدشه دار شدن حرمت انساني مي انجامد، عامل سركوب گر رشد انديشه خواهد شد، به جريان توسعه لطمه مي زند، رفاه اجتماعي را تضمين نمي كند، عدالت اجتماعي را به انحراف مي كشاند و نابرابري را به ارمغان مي آورد.

تأمين اجتماعي در چارچوب حكومت قانون و فراهم شدن بستر آزادي و احترام به حقوق ديگران شكل مي گيرد.

شرط لازم آن، آمادگي گروه هاي اجتماعي در فهم، پذيرش و مشاركت در اجراي مباني آن است.

عناصر تأمين اجتماعي، طبيعت معنوي ومادي دارد. شاخه معنوي آن درفرآيند توسعه اجتماعي تكامل مي يابد.

بخش مادي اش، در قالب برنامه هايي كه آزادانه براساس خواسته هاي گروه هاي اجتماعي انتخاب مي شوند، شكل مي گيرد. تأمين اجتماعي از نتيجه عملكرد جامعه حاصل مي شود.

رابطه اي ميان آزادي، شتاب توسعه و تأمين اجتماعي وجود دارد. در فضاي سركوب، فلسفة توسعه، مخدوش مي گردد، تنازع بقاء غالب خواهد شد، عمق شكاف طبقاتي افزايش مي يابد، تأمين اجتماعي متزلزل مي شود، حرمت انساني آسيب مي بيند و حقوق بشر مورد تعرض قرار مي گيرد.

اگر بستر دموكراسي در شاخه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن آماده باشد، انسان آزاد، فرصت مي يابد كه به اصل فلسفه وجودي اش بازگردد، زمينه بالقوه تحرك اجتماعي و اقتصادي را بالفعل كند، هم در جهت توسعه گام بردارد، هم تأمين اجتماعي را تضمين كند و هم حرمت انساني را پاسداري نمايد. در آن صورت فرصت اثبات ماهيت «اشرف مخلوقات»، برايش فراهم خواهدشد.

چه از ديدگاه احترام به حقوق بشر و چه با نگاه صيانت حرمت انساني، شاخص تأمين اجتماعي مي تواند به عنوان معيار سنجش، مورد ارزيابي قرار گيرد.

شرط لازم دستيابي به تأمين اجتماعي، حاكميت قانون و بسط دموكراسي است. در آن چارچوب تأكيد به آزادي هاي اجتماعي ضروري است. دموكراسي اجتماعي كه منشأ تفكر آن اصالت جمع است، پايه اش تأمين عدالت اجتماعي، از ميان برداشتن نا برابري هاي اجتماعي، تضمين مساوات اقتصادي و از همه مهم تر اجتماعي ساختن قدرت اقتصادي و سياسي است. هدف نهايي آن تأمين نيازمندي هاي آدمي و تضمين حيثيت انساني است. (7)

دكتر سيد عطاء الله مهاجراني ضمن اين كه «عقلانيت» را ملاك ارزشگذاري ارزش ها معرفي مي كند. درباره ارزش تفكر آزاد و متفكران آزاد انديش مي گويد:

«حكومت و جامعه اي كه نتواند خود را نقد نمايد و مغز متفكري را نپذيرد، به طور طبيعي در يك حصار تكراري قرار مي گيرد و روزگاري به خود خواهد آمد كه بسيار عقب مانده است. (8)»

پی نوشت ها:

7-  همان،9/10/82

8-  رسالت،21/8/76


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388   ساعت 6:48   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - 2  

 آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده - ۲

علل ركود علم كلامي اسلامي

استاد مصطفي مليكان در باره علل و عوامل رکود علم کلامی اسلامی مي نويسد:

يكي از علل ركود كلام اسلامي از قرن هشتم هجري تا همين اواخر اين بوده كه آزادي بيان عقيده در درون قلمرو اسلامي، از پيروان ساير اديان و مذاهب، روز به روز، بيشتر سلب شد.

تسامح و مدارا نسبت به ظهور و بروز عقايد ديگران شرط لازم رشد علم كلام است. خواه علم فقه اين ظهور و بروز را مجاز بداند، خواه نداند.

علم كلام در فرهنگ ديني رشد مي كند كه در آن، متديّنان باور داشته باشند، كه دين براي انسان است؛ نه انسان براي دين. در چنين فرهنگي شخص متديّن نسبت خود را به دين نسبت بيمار به پزشك مي بيند. نه نسبت باغبان به باغ.

مهم ترين مسئله كلامي روز گارما- و بلكه همه روزگاران- ربط و نسبت تديّن با تعلّق است، و اين كه چگونه مي توان هم تعقّل، تفكّر و استدلال كرد و به لوازم آن ها ملتزم شد و هم در عين حال متديّن ماند. (5)

تفتيش عقايد

آيت الله موسوي تبريزي مي گويد:

 «كسي حق ندارد براي كشف تفكر و يا انديشه شخصي، او را به هر وسيله اي به اظهار عقيده مجبور كند. اصل 23 قانون اساسي صراحتاً تفتيش عقايد را ممنوع دانسته است؛ يعني نمي توان كسي را به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. در اسلام، هر انساني نسبت به اظهار تفكر و انديشه خود در هر زمينه اي آزاد است؛ يعني اسلام هيچ كس را به پذيرفتن عقيده اي مجبور نمي كند. داشتن عقيده خاص، براي هيچ كس جرم محسوب نمي شود. در شرع، قانون اساسي و قوانين عادي، جرم يك امر تعريف شده است و نمي توان عقيده خاص را جرم ناميد. (6)»

استادعلامه محمد تقي جعفري درباره آزادي تفكر مي گويد:

انديشه هايي كه در ذهن متفكران نمودار مي شود، به شرط آن كه رسيدن به واقعيات را هدف قراربدهد، هيچ گونه محدوديتي نبايد آن ها را تهديد كند.

پی نوشت ها:

5-  اطلاعات،14/4/76،مقاله:علم كلام در روزگار ما

6-  همشهري،11/8/81


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388   ساعت 6:14   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده / 1  

        آزادی اندیشه در نگاه اندیشمندان آزاده-۱

در ماه های پيشين طی چند پست ديدگاه هاي چند تن از انديشمندان آزاده را درباره آزادي انديشه و بيان بررسي كرديم. اکنون نيز طی چند روز با نظريات چند نفر از صاحب نظران و متفكران در اين باره آشنا مي شويم.

 

جايگاه عقلانيت

حكيم بزرگ بابا افضل كاشاني مي گويد:

 «عالم درختي است كه بار و ثمر او مردم است، و مردم درختي است كه بار و ثمرة وي، «خرد» است، و خرد درختي است كه ثمرة او لقاي خداي تعالي است.(1)»

علامه شعراني در مقدمه «شرح تجريدالاعتقاد» خواجه توسي مي نويسد:

«بايد طريقة تعليم كلام را نيك آموخت كه مبناي آن اصلاً «عقل» است … در علم كلام نمي توان گفت چون پيغمبر و امام فرمودند عالم حادث است، ما هم مي گوييم حادث است … اگر به عقل، حدوث عالم را ثابت كرديم و خداي را به عقل» ثابت كرديم، اصول را مي توان ثابت كرد. (2)»

استاد اسلام شناس مرتضي مطهري نيز ثمر بخشي آموزش و پرورش را در رشد عقلي مي داند:

«اگر تعليم و تربيت منجر به رشد عقلي شد و متفكّر پرورش داد. ثمر بخش است. (3)»

معنويت در كنار عقلانيت

مصطفي ملكیان استاد انديشه ديني در گفت و گو با كتاب هفته گفته است:

 «عقلانيت اقتضا دارد كه اگر چيزي در مقام عمل آزموده نشود، ديگر نمي توان به آن متعهد ماند. معنويتي هم كه در مقام عمل آزموده نشود، نمي توان به آن پاي بند بود، چرا كه عقلاني نيست. همة هم وغم من اين است كه عقلانيت ما بدون معنويت نباشد؛ ولي در عين حال معنويت ما هم بدون عقلانيت نباشد.»

ملكيان هم چنين گفته است:

«پل تيلسين فيلسوف و متأله پروتستان مي گفت كه هر كسي خدايي دارد … خدا ممكن است براي هر فردي متفاوت باشد. خدا امري است كه هر فردي حاضر نيست كه آن را فداي هيچ چيز بكند.»

اين استاد دانشگاه همچنين تأكيد كرده است: بشر كنوني بايد يك سلسله اخلاقيات مشترك را رعايت كند و لذا بيشتر مشكلات و بحران هاي بشر كنوني به عدم رعايت اين بنيان هاي اخلاقي مشترك مي رسد. (4)

پی نوشت ها:

1-  معرفت نفس. حسن زاده آملي،ج2،ص302

2-  كشف المراد، شرح تجريد الاعتقاد،ص11

3-  تعليم و تربيت در اسلام،ص26

4-  همشهري،29/10/81


لینک ثابت | نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388   ساعت 10:26   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  تا 30 سال دیگر جنگل داریم!!  
     در چند روز گذشته سفری به صفحات شمال کشور داشتم. در عبور از جاده های جنگلی گاه با صحنه هایی از انهدام جنگل ها رو به رو می شدم . جنگل هایی که خود آبادانی آن ها را به یاد داشتم ، اما اکنون  شاهد ویرانی آن ها بودم . به همراهان می گفتم :

هزاران سال بر عمر این ملک و ملت گذشت و ما نهادها و سازمان هایی برای حفظ محیط زیست و جنگل ها نداشتیم ، اما پیشینیان ما میلیون ها هکتار جنگل سرسبز برای ما به میراث گذاشتند . اکنون این همه سازمان های عریض و طویل و پرهزینه برای حفظ جنگل ها -  این میراث های گرانبها و سرمایه های ملی - داریم ، اما جنگل های ما رو به ویرانی است!!

   مطلب زیر را به هم بخوانیم ، بلکه بتوانیم جز تاسف کاری هم بکنیم:

جنگل‌های ایران حال و روز خوشی ندارند و در معرض نابودی هستند. هر روز هزاران اصله درخت در جنگل‌ها و مناطق حفاظت شده قطع می‌شوند و سازمان‌های محیط زیست و جنگل‌ها و مراتع کشور که مسئولیت حفظ و صیانت از این میراث گران بها را به عهده دارند، با سوء تدبیر و مدیریت روند نابودی را سرعت می‌بخشند.

به گزارش «خبر آنلاين»، کارشناسان و متخصصان محیط‌زیست با ابراز نگرانی شدید از رشد فزآینده تخریب جنگل‌ها در کشور، تغییر کاربری جنگل‌ها، نقش وزارتخانه‌ها و نهاد‌های دولتی در نابودی جنگل‌ها، قاچاق چوب، فقر گسترده ساکنان حاشیه جنگل‌ها، حضور دام در جنگل و اجرای ناقص طرح صیانت از جنگل‌ها و مراتع کشور را از دلایل عمده نابودی جنگل‌های کشور می‌دانند.

اهل نظر معتقدند اگر روند نابودی جنگل‌های ایران با روند فعلی ادامه یابد، در 30 سال آینده در کشور جنگلی باقی نخواهد ماند.

تغییر کاربری

مهم ترین دلیل نابودی جنگل‌های شمال کشور تغییر کاربری آن ها است. محمد درویش، متخصص محیط زیست معتقد است:

 «تغییر کاربری ابتدا در دامنه‌های جلگه‌ای اتفاق افتاد. کشاورزان این مناطق را به اراضی کشاورزی تبدیل کردند، اما با افزایش رفاه مردم و رشد شهرنشینی این اراضی به خانه، ویلا و شهرک‌های ویلایی تبدیل شدند.»

دکتر مخدوم استاد محیط زیست دانشگاه تهران با اشاره به وجود تبدیل جنگل‌ها به اراضی کشاورزی و سپس ویلا می‌گوید:

 «در پنج سال اخیر به دلیل شتاب گرفتن مصوبات احداث طرح‌های صنعتی و احداث شهرک‌های صنعتی جدید و همچنین توسعه شهرک‌های صنعتی موجود، پاک‌تراشی و تغییر کاربری جنگل شتاب بیشتری گرفته است.»

این متخصص محیط زیست یکی دیگر از موارد تغییر کاربری جنگل‌ها را احداث راه می‌داند و می‌افزاید: «راه‌سازی غیرضروری و مخرب، در دولت نهم شتاب بیشتری گرفته است، به گونه‌ای که دولت پا را فراتر گذاشته و پروژه‌هایی را که تنها مطالعات و کلنگ زنی آن ها در گذشته انجام شده، ولی به دلیل مشکلات بسیار زیست محیطی و فشار افکار عمومی متوقف شده بود ، اکنون آن هارا اجرایی کرده و با نابودی اکوسیستم‌های پیوسته و آبخیزهای حیاتی سبب ساز تخریب جنگل‌ها می‌شوند.»

نقش دولت در تخریب جنگل‌ها

شواهد نشان می‌دهد تخریب جنگل‌ها توسط دولت در چند سال اخیر شدت گرفته است. دکتر ناصر کرمی، روزنامه‌نگار و اقلیم‌شناس معتقد است:

 «تصور می‌کنم مشکل تخریب جنگل‌ها در اکثر نقاط جهان وجود دارد، اما چرا ایران که از نظر نسبت مساحت جنگل به کل مساحت کشور حتی در شمار 100 کشور اول برخوردار از پهنه‌های جنگلی نیست، در شمار شش کشور اول مخرب جنگل قرار دارد؟ تصور می‌کنم اراده ملی برای حفظ جنگل‌ها ضعیف‌تر از ایران نیست. حفاظت جنگل در ایران نه یک موضوع حیاتی، ملی، جهانی و بنیادین، بلکه صرفاً دل مشغولی یکی از سازمان‌های وابسته به یکی از وزارتخانه‌های دولت است. در دولتی که آشکارا هیچ اولویتی برای محیط زیست در طبیعت قائل نیست و به گفته رئیس سازمان محیط زیستش در طول جلسات هیأت دولت حتی یک بار درباره مفهوم توسعه پایدار بحث نشده و مکرراً دولت‌مردانش به تصریح یا تلویح حفظ محیط زیست را مزاحمی در مسیر توسعه می‌دانند، عجیب نیست مساحت کل جنگل‌های ایران در چهل سال گذشته به یک سوم کاهش پیدا کرده است.»

دکتر اسماعیل کهرم، استاد محیط زیست دانشگاه آزاد با اشاره به این که نیمی از جنگل‌های ایران در 30 سال گذشته نابود شده و به 12 میلیون هکتار رسیده ،نقش دولت را در این تخریب مؤثر می‌داند و معتقد است:

 «میزان برداشت پایدار از جنگل‌ها باید 2/3 میلیون متر مکعب باشد، اما دولت 6 میلیون متر مکعب از جنگل‌های هیرکانی شمال کشور برداشت می‌کند که دست کم سه میلیون سال قدمت دارند.»

استاد دانشگاه آزاد اسلامی به داستان گسترش فضای شهرک صنعتی در منطقه لاکان رشت اشاره می‌کند و می‌گوید:

 «استاندار گیلان بدون اخذ نظر کارشناسان منابع طبیعی استان و سازمان جنگل‌ها و مراتع، 1200 هکتار از بهترین اراضی جلگه‌ای واقع در ضلع جنوبی شهرک را برای گسترش فضای شهرک صنعتی در نظر گرفت و از وزیر جهاد خواست تا با این درخواست موافقت کند. مجوز ساخت کارخانه‌های پتروشیمی در حالی در استان‌های گیلان، مازندران و سمنان صادر شده است که این مناطق از نظر دارا بودن جنگل‌های هیرکانی در دنیا بی‌نظیرند.»

قاچاق چوب

قاچاق چوب تا دو دهه گذشته یکی از دلایل عمده نابودی جنگل‌ها بوده، اما هم اکنون به دلیل مقابله با قاچاق تأثیر زیادی در تخریب جنگل‌ها ندارد. ولی محمد درویش، متخصص محیط زیست، از قطع بی‌رویه درختان توسط کارخانه‌های تولید زغال در زاگرس خبر می‌دهد و می‌گوید: 

«هرساله هزاران اصله درخت قدیمی که ارزش بالایی دارند توسط کارخانه‌های تولید زغال قطع و به زغال تبدیل می‌شوند و کیسه‌ای 10 هزار تومان به فروش می‌رسد.»

فاضلاب و زباله

هم اکنون حدود 50 واحد دفع زباله به وسعت 300 هکتار در جنگل‌های شمال وجود دارد، که روزانه به طور میانگین بیش از 3 هزار تن زباله در آن دفن می‌شود.

با این که سال‌ها درباره تبعات انباشت زباله هشدارهای بسیار داده شده، ولی روند انباشت آن در جنگل ادامه دارد. سوءمدیریت پسماند‌ها و انتخاب جنگل و رودخانه به عنوان مخازن رایگان زباله و فاضلاب و آلوده‌سازی آب، خاک و جنگل در سطح و زیرزمین و به دنبال آن بروز بیماری‌های عفونی انگلی، گوارشی، پوستی، تنفسی، انواع سرطان‌ها و مرگ‌های زودرس مشکوک و...، دستاورد فاجعه بار این سوءمدیریت در شمال و دیگر مناطق کشور است که هزینه‌های هنگفت درمان آن ها، بار مالی سنگینی بر مردم تحمیل کرده است.

دکتر اسماعیل کهرم می‌گوید: 

«یک متخصص محیط زیست انگلیسی پسماند زباله را پلیدترین عنصر روی زمین می‌داند، چون باکتری‌های موجود در خاک را نابود، زمین را عقیم، به سفره‌های آب زیر زمینی نفوذ می‌کند و دوباره به سطح خاک می‌آید و تمام موجودات زنده؛ درختان، گیاهان و بذر‌های سطح خاک را نابود می‌کند.»

حضور دام در جنگل

بر طبق بند یک ماده شش مصوبه «صیانت از جنگل‌های شمال» هیأت وزیران، سازمان جنگل‌ها و مراتع موظف بود تا سال 1388، 3/3 میلیون واحد دامی را از جنگل‌ها خارج کند. اما این مصوبه در مهلت مقرر تحقق نیافت و حتی با تأخیری چندین‌ساله هم بعید است به طور کامل اجرا شود.

دکتر مخدوم استاد محیط زیست دانشگاه تهران می‌گوید:

 «امید می‌رفت با اجرای دقیق طرح صیانت از جنگل‌ها و خروج دام ها، یکی از عوامل مؤثر نابودی جنگل‌ها از میان برود، اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد.»

استاد محیط‌زیست دانشگاه تهران می‌افزاید:

 «این طرح در استان گلستان به دلیل مدیریت صحیح اجرا شد، اما در استان مازندران با پرداخت پول و تحویل خانه به دامداران آن ها را از جنگل بیرون کردند، اما دام‌ها همچنان در آنجا حضور دارند.»

یوسف گرجی بحری، پژوهشگر مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان مازندران با اشاره به زیان‌های حضور دام در جنگل می‌گوید:

 «در گذشته تعداد دام کم بود و آسیب‌های وارده به جنگل نیز مهم نبود، ولی اکنون به دلیل افزایش تعداد دام و افزایش جمعیت، فشار به جنگل زیاد شده است.»

او می‌افزاید: «دامداری سنتی در جنگل‌های شمال به صرفه نیست و دامداران از روی ناچاری به کار خود ادامه می‌دهند. چاره کار آن است دامداری های صنعتی ایجاد شود و با زراعت علوفه و استفاده از غذاهای کنسانتره، دامداری سنتی به دامپروری صنعتی تبدیل شود.»

این پژوهشگر در ادامه می‌گوید: «حضور دام در جنگل از زادآوری طبیعی درختان جلوگیری می‌کند، زیرا دام، نهال را می‌خورد و درختان جدید به وجود نمی‌آید و جنگل، مخروبه می‌شود.»

گرجی‌بحری معتقد است: «خسارت مخروبه شدن عرصه‌‪ ۲۰۰هکتاری، سالانه دست کم ۲۰۰ میلیون تومان است. برخی از کارشناسان معتقدند علت اصلی پیشرفت کند طرح خروج دام از جنگل‌‌های شمال، نابسامانی و ضعف تشکیلاتی است.»

ناصرقلی صفاری، مسئول سابق طرح سامان دهی جنگل‌نشینان سازمان جنگل‌ها و مراتع دراین‌باره می‌گوید: 

«در ادارات منابع طبیعی، بخش مشخصی برای پیگیری این امر وجود ندارد و فقط یک نفر را مسئول طرح خروج دام کرده‌اند. طبیعی است با کمبود نیروی انسانی کار به درستی انجام نشود.»

او تصریح می‌کند: حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی جنگل‌نشینان، عشق می‌خواهد و در قالب حق ماموریت، نمی‌توان مسائل را حل کرد.

منبع خبر:تابناک


لینک ثابت | نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388   ساعت 7:47   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  سرگردانی در اقیانوس  

سرگرداني در اقيانوس

«يك مرد ماجراجوي انگليسي با پارو زدن در اقيانوس، ركورد جديدي به خود اختصاص داد؛ اما جالب اين كه عليرغم طي كردن 2300 مايل در 72 روز، هنوز به خشكي نرسيده است. اين مرد 45 ساله در ماه نوامبر سال گذشته ميلادي سفر خود را از سواحل كشور پرو به مقصد استراليا آغاز كرد؛ اما باد و توفان شديد وي را در اقيانوس سرگردان كرد و مشخص شد كه از 2300 مايلي كه او پارو زده، تنها 400 مايل در مسير صحيح بوده و هنوز 8108 مايل با سواحل استراليا فاصله  دارد؛ اما اين ناكامي، مرد ماجراجو را دلسرد نكرده و او مصمم است اين سفر طولاني را به پايان برساند.»

(همشهري، 26/11/81)

   اگر اين مرد پيش از آغاز سفر معياري عقلاني و خردمندانه برمي گزيد؛ يعني براي راهيابي از يك قطب نما بهره مي گرفت، آیا عقلانيت و بصيرت او را از سرگرداني نجات نمي داد و باز هم مجبور بود راه انحرافي  بپيماید؟!.


لینک ثابت | نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388   ساعت 10:13   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
  براي ميثم و پريسا  

برای میثم و پریسا

  دیشب مراسم جشن ازدواج پسرم سید میثم بود. دلم می خواست آرزوهای قلبی یک پدر را برای فرزندانش در قالب سروده هایی به تصویر کشم . این ابیات را سرودم و در آن جشن برای مهمانان گرامی خواندم . برخی از مهمانان عزیز نسخه ای از شعر را می خواستند . به ايشان قول دادم در وب نامه مي گذارم . اكنون در راستاي اجراي قول خود سروده هاي زير را تقديم مي دارم :

 

ماهتاب است و شب است و ماه مهر

ماه نور افشاند از اوج سپهر

آبشار نقره گون ماهتاب

عشق می بارد چو آب و آفتاب

در شبی فرخنده و روزی سپید

انفجار عشق وصلت آفرید

در سپهر عشق مهری بر دمید  

 بر دل دلدادگان نوری رسید

عشق آمد قلب ها را نرم کرد  

 نور وصلت زندگی را گرم کرد  

غنچه عشق" پریسا" یی شکفت  

 عطر این گل را دگر نتوان نهفت

عطر این گل چون ز قید راه رست 

بر نهانگاه دل میثم نشست

در شبی خوش چون پگاه کوهسار  

 رشته پیوندشان شد استوار

دخترم !گل؟ نه ! زگل هم بهتری  

 نه " پریسا "کز پری هم برتری

خاندانی که " هنر" را" پیشه" کرد  

 بذر حق در قلب هاشان ریشه کرد

"میثم"من! با "پریسا" گرم باش  

 گر درشتی هم کند تو نرم باش

نور چشمم !همسرت را دوست دار  

 دل بگیر از هر کس و بر او سپار

همسرت چشم و چراغ خانه است  

 روشنی بخش دل و کاشانه است  

چون پریسا شمع بزم زندگی است  

 گر تو پروانه شوی ارزندگی است

 دختر خوبم ! پریسا جان من !  

 مهربانی کن تو با جانان من 

قلب میثم پاک و سبز و باصفاست  

 پر ز مهر عشق و ایمان و وفاست

با دل میثم پر از احساس باش  

 در حریم عشق پاکش یاس باش

زندگی سنگی است بر امواج آب  

 تا که درهم بشکند وهم سراب

زندگی پرواز یک پروانه است  

 سوز و ساز عاشقی جانانه است

قلبتان را پر کنید از عشق و مهر 

نور افروزید بر اوج سپهر 

                              شفیعی مطهر- تهران - مهرماه ۸۸ 

 

   دكتر سيد ميثم شفيعي مطهر ، پسر دوم من در ۱۷ شهريور ۱۳۵۷ متولد شد . پس از تحصيلات ۱۲ ساله ابتدايي ، راهنمايي و متوسطه در هفت شهر در كنكور سراسری سال ۱۳۷۴ با رتبه خوبي در رشته پزشگي دانشگاه اصفهان قبول شد . او پس از اخذ دكترا در آزمون تخصصي دستياري در بين ۱۲۶۰۰نفر پزشك كشور رتبه اول كشور را به دست آورد . اكنون پس از فراغت از تحصيل در استان كرمان به كار اشتغال دارد.

 خانم دكتر پريسا هنرپيشه فرزند آقاي دكتر علي هنرپيشه پزشک متخصص و عضو هیئت علمی دانشگاه پزشکی کاشان در ۳۰مرداد ماه ۱۳۶۰ متولد شد . تحصیلات ابتدایی ، راهنمايي و متوسطه را در تهران و كاشان گذراند . در سال ۱۳۷۹ در آزمون سراسري شركت كرد و با رتبه خوبي در دانشگاه علوم پزشكي كاشان قبول شد . وي در سال ۱۳۸۶ پس از فراغت از تحصيل و ازدواج هم اكنون زندگي تازه اي را در كنار شريك زندگي خويش آغاز مي كند.

لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388   ساعت 4:14   | توسط:   سید علیرضا شفیعی مطهر | مطالب مرتبط

   
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
کپی برداری از مطالب این وبلاگ با ذکر صلوات و ذكر منبع مجاز می باشد!
| CodMan| ********