|
به نام خدای زیبایی آفرین |
|
حضور روشنگرانه شما را در این وب نامه گرامی می داریم
در آستانه پنجمین سال میلاد این وب نامه ،تا کنون بیش از ۱۰۰پست از نگارش «دل دیدنی های شهر سرب و سراب» می گذرد. چون قرار است این مجموعه در آینده به صورت کتاب منتشر شود، از شما فرهيخته فرزانه تقاضامندم ارزيابي خود را درباره آن در بخش نظريات مرقوم فرماييد تا از رهنمودهاي شما در مقدمه كتاب با نام خودتان بهره بگيريم.
لطفا ما را از نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده خود بی بهره نگذارید

همیشه سبز و پایدار باشید
لطفا" به موضوعات وب و دیگر وبلاگ های من هم سربزنید

این پست همیشه ثابت است
+ نوشته شده در جمعه سوم دی 1389
ساعت 17:55 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(114) |
|

دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۱۴)
 
من دل هايي را ديدم كه در لحظاتي كوتاه و اندك مي شكست؛ در حالي كه با گذشت سال ها التيام آن ها امكان پذير نبود.
 
من كسي را توانگر نديدم كه مال بيشتر دارد، بل كه توانگرترين انسان ها را كساني يافتم كه كمترين درخواست را دارند.

من افراد بسياري را ديدم كه همه گفتارها و رفتارهاي مرا فراموش كردند؛ اما هرگز احساس مرا نسبت به خود از ياد نبردند.
من ملتی را دیدم که بیشتر كساني که کشور را اداره می کردند ،مديران درسايه بودند و افراد كم مايه؛ چهره واقعي شان ناشناخته ، ولي شمشيرهاي قدرتشان آخته ؛
من در طول تاریخ و عرض جغرافیا چه بسیار پایان های تلخ را برای حاکمان خودکامه دیدم. پایان تلخ برای همه ناخوشایند است؛ اما پايان هاي تلخ براي خودكامگان در كام ملت ها بسي شيرين تر از تلخي هاي بي پايان خودكامگي هاست.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390
ساعت 7:48 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(113) |
|

دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۱۳)

من نبردی بی امان و پیکاری آژمان دیدم بین انسان های سخت با روزهای سخت؛ اما هماره و هميشه آن كه مي ماند، مردان سخت بودند ،نه روزهاي سخت.

من انسان هايي را ديدم كه دوران كودكي خود در آرزوي بزرگ تر شدن و دوران بزرگسالي را در حسرت از دست رفتن ايام كودكي مي گذرانيدند.

من آدم هايي را ديم كه سلامتي خود را فداي ثروت اندوزي، و سپس همه دارايي و ثروت خود را صرف بازيافتن سلامتي خود مي كردند.

من كساني را ديدم كه به قدري نگران آينده بودند كه حال را فراموش و در نتيجه نه حال را درك مي كردند و نه آينده را.
 
من انسان هايي را ديدم كه چنان مي زيستند كه انگار هميشه زنده اند و سپس پس از مرگ چنان نام و ياد و گورهايشان را غبار فراموشي مي گرفت كه انگار هيچ گاه زنده نبوده اند.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390
ساعت 6:35 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(112) |
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۱۲)

من راز و رمز پيروزي را در دانش و كمال ديدم نه در بخت و اقبال.
من نشانه بارز تمدن و فرهنگ را در تحمل انتقاد ديدم. کسی انتقاد را نمی پذیرد كه به خود اعتماد ندارد.

من هر پگاه پس از بیدارشدن، خود را در برابر یک انتخاب می بینم: به رختخواب برگردم و رویاپردازی کنم ، يا اين كه برخيزم و روياهايم را عملي سازم.

من برخي از انسان ها را ديدم كه هرچه پير مي شوند، زيبايي شان را از دست نمي دهند؛ اينان كساني اند كه زيبايي را از صورت به قلب هايشان منتقل مي كنند.

من آن گاه احساس هوشمندي مي كنم كه انسان ها را از پشت نقاب هايشان مي شناسم؛ نقاب هايي كه هر لحظه و در هر موقعيتي عوض مي شوند.
ادامه دارد....
شفيعي مطهر
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390
ساعت 7:2 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
آزادی اندیشه در اندیشه امام خمینی (ره) بخش نخست |
|
آزادی اندیشه در اندیشه امام خمینی (ره)
(بخش نخست)
این روزها با سالگرد سقوط رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی معمار بزرگ و بنیانگذار سترگ نظام جمهوری اسلامی ایران است .
بی مناسبت نیست که فرصت را مغتنم شمرده هویت این نظام را در آیینه اندیشه های این رهبر اندیشمند به تماشا بنشینیم .
بقيه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390
ساعت 14:48 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
معرفی آثار و تالیفات(10) قصه های شهر هرت |
|
معرفی آثار و تالیفات(۱۰)
قصه های شهر هرت
شناسنامه کتاب
نام كتاب : قصه های شهر هرت
نویسنده : سید علیرضا شفیعی مطهر
ناشر : انتشارات مرسل ، كاشان، تلفن : ۰۳۶۱۴۵۴۴۵۱۳
چاپ : اول ، ۱۳۹۰
تعداد صفحات و قطع : ۱۵۲ صفحه ، رقعي
شمارگان : ۲۰۰۰نسخه
بهاي روي جلد : ۲۸۰۰ تومان
در شهر هرت هیچ قانون ثابت و پایداری حاکمیت ندارد . تمایلات روزمره قبله عالم، جهت گیری های جامعه و زندگی مردم را تعیین می کند . در چنین جوامعی عوام فریبی ، تملق، چاپلوسی ،مکر و فریب ،دورویی و تظاهر و....روز به روز بیشتر سایه سیاه خود را چونان چتری وحشتناک بر عرصه اجتماع می گسترد . شرایط محیطی و اجتماعی در جوامع استبدادی به گونه ای است که انسان ها با وجود حسن نیت به سوی کژی و ناراستی سوق داده می شوند . خودکامگی از انسان های راستی باور ، افرادی دروغ پرور می سازد و در آن، حق باوران راستکار نمی توانند به رستگاری برسند.
تعداد ۱۸ قصه از قصه هاي شهر هرت در اين كتاب گرد آمده است. تعدادي از اين قصه ها براي نخستين در مجله « فرهنگ مشارکت» چاپ شد. این مجله از سوی وزارت آموزش و پرورش منتشر می شد و من حدود هفت سال سردبیری آن را بر عهده داشتم.
پس از آغاز انتشار سری کتاب های فصل تحت عنوان« حکایات حکیمانه »(تا کنون چهار جلد از آن ها منتشر شده است) در هر جلد آن سه قصه از این قصه ها درج شد.
ان شاء الله تعدادی دیگر از این قصه ها در جلد دوم همین کتاب به محضر علاقه مندان فهیم و فرهیخته تقدیم خواهد شد.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390
ساعت 7:20 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(111) |
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۱۱)
 
من بزرگ ترین اشتباه انسان را ترس از اشتباه دیدم. کسی که اشتباهی نکرده نه پيشرفتي كرده و نه چیز تازه ای کشف کرده است.
 
من تا هنگامی رشد می کردم که نهال وجود خود را سبز می دیدم . آغاز پوسیدگی من وقتی بود که احساس رسیده بودن کردم!!
 
من تا هنگامی که کارهای گذشته خود را بزرگ می شمردم،مي فهميدم كار مهمي انجام نداده ام.

من تا هنگامي كه احساس غرور مي كردم ، نمي توانستم خواستار آموختن باشم. فروتني آغازين گام آموختن است.

من بی سوادان هزاره سوم را تنها کسانی ندیدم که خواندن و نوشتن نمی دانند، بل كه آناني را بي سواد يافتم كه نمي توانند بياموزند چگونه آموخته هاي كهنه را دور بريزند و بازآموزي كنند.(با الهام از سخن الوين تافلر)
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390
ساعت 7:20 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(110) |
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۱۰)

من انسان را در آستانه هزاره سوم دیدم که تجسم انتقاد بود و مجسمه فریاد. او همه قيد و بندها را درهم مي كوبيد و بر هر چه که او را به بند می کشیدند، برمي آشوبيد .زنجيرها را مي گسست و ميله قفس محبس را درهم مي شكست.

من در شهر سرب و سراب مردمی را دیدم که راستی را هشته و با قراری نانوشته همه به همدیگر دروغ می گویند و راهی بی فروغ می پویند. بنابراین نه گفتارها رنگ و بویی دارد و نه رفتارها سمت و سویی.
من جعبه ای دیدم جادو با حربه هیاهو که خردها را به چشم می آورد و خردمندان را به خشم. در آن جعبه جادو يا ديگ پر هياهو هر خوراكي مسموم را با رنگي خوش و طعمي موهوم مي پختند و به خورد احساس هاي سطحي مي دادند. اما سال ها بود كه تراكم فريادها، سوپاپ يادها را مسدود كرده و انفجار هر لحظه آن موعود بود.
من بسي ملت هاي به پاخاسته و به يگانگي آراسته را ديدم كه همه مي دانستند «چه چیز را نمی خواهند» ؛ اما پس از پيروزي نهضت چون نمي دانستند« چه چیز را می خواهند» ، هر گروه به سمتي و هر دسته به سويي مي رفتند.

من ملت هايي را ديدم توسعه نديده و چون كودكان نورسيده كه به جاي پستان شير ، پستانك تحقير مي مكيدند و كوراب كوير را مي كاويدند.(كوراب=سراب)
ادامه دارد....
شفيعي مطهر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
ساعت 6:25 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(109) |
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۰۹)

من دنیا را دیدم در حالی که همه پدیده ها و آفریده های آن در حال تغییر بودند. هر آفریده و هر پدیده برای رهایی از کهنگی ناگزیر از تغییر است و در صورت عدم تغییر در زیر چرخ های سرد و سنگین گردونه زمان له می شود. طفره روندگان از تغییر را معمار نابودی خویش دیدم.

من کوچک بودن و حقیر نمودن در آغاز را پسندیده دیدم؛ اما كوچك ماندن و حقارت پذيرفتن را زشت و ناپسند مي دانم.
 
من شب پره اي را ديدم نورگريز و روشني ستيز. دعاي او مرگ آفتاب و ادعاي او حفظ حباب بود.او شب تا سحر از جان و جگر شعار مي داد: مرگ بر خورشيد و نور اميد....اما با فرارسيدن سحرگاه چون هر پگاه، آبشار نور مهر از همه قلل آبي سپهر بر سر و روي گيتي فرو باريد...و اين است سر سبز نوزايي و قانون ابدي بازشكوفايي.

من هيچ انساني را نديدم كه « بد » آفریده شود؛ بل كه اين روند و روش هاي پرورش است كه انسان ها را از مدار فطرت و انوار بصارت محروم مي كند و به ديار موهوم مي كشاند.
 
من انسان ها را پيامبر ديدم و هيچ انساني را نديدم كه پاي بر پشت خاطره خاك بنهد و به رسالتي برانگيخته نشود. رسالت هر كس موظف به انجام كار صالح مطلوب است ، نه انجام هر كار خوب! كار صالح بهترين، ضروري ترين و حياتي ترين كار است.
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390
ساعت 6:46 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(108) |
|
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۱۰۸)

من بدترين آموزگار ترك سيگار را كسي ديدم كه بيشترين تجربه اين كار را دارد!!

من در بیابانی تابلویی را دیدم که روی آن نوشته بود:« خطر مین! نزدیک نشوید! ». من نه آن محل را می شناختم و نه نویسنده تابلو را ؛ اما هشدارهاي عقل و خرد مرا از ورود به آن منطقه بازمي داشت....
من با خود انديشيدم كه آيا هشدارهاي ديني درباره دنيا و آخرت تا اين اندازه هم احتياط برانگيز نيست؟!!

من دريانوردان را ديدم كه بر حسب عادت نه صداي موج را مي شنيدند نه به اوج مي انديشيدند.با خود گفتم چه بد است عادت ، اگرچه برونداد آن عبادت باشد!!

من کسانی را دیدم که خود را زرگ تر از آن می دانستند که وارد دنیای سیاست شوند؛ بنابراین داور خرد آنان را محکوم کرد که توسط احمق ها اداره شوند.

من دیدم که دو دست، دو پا، دو چشم و دو گوش ؛ اما يك قلب دارم؛ بنابراين فهميدم كه بايد بگردم و جفت آن را خود بيابم!
ادامه دارد....
شفیعی مطهر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390
ساعت 7:36 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر
|
|
|