خاطرهها و مخاطرهها
چگونگی اجرای دستور والاحضرت اشرف!
در سالهای پایانی پیش از انقلاب من مدیر و دبیر تنها دبیرستان مختلط قمصر کاشان بودم. روزی در کلاسی مشغول تدریس بودم. ناگهان نمایندۀ آموزش و پرورش با اجازه وارد کلاس مختلط شد و اظهار داشت:
دستورالعملی از سوی والاحضرت اشرف دربارۀ چادر خانمها آمده و من ناگزیرم برای دختران کلاس بخوانم.
سپس شروع به خواندن دستورالعمل کرد. اشرف،چادر را ننگ قرون وسطایی نامیده و پوشیدن آن را در مدارس دخترانه ممنوع کرده بود.پس از پایان خواندن دستور اشرف مبنی بر ممنوعیّت پوشیدن چادر،دخترهای کلاس دستهجمعی بپاخاستند و گفتند:
اگر پوشیدن چادر در مدارس ممنوع شود،ما دیگر به مدرسه نمیآییم!
مسئول آموزش و پرورش که غافلگیر شده و در گوشۀ رینگ آچمز مانده بود،ناگزیر از من خواست به گونهای مشکل را حل کنم که نه سیخ بسوزد و نه کباب!
تا آن روز چیزی به نام «مقنعه» مُد نبود و دخترها لباسهای رنگارنگ و گوناگون میپوشیدند و روی آن چادری به روی سرمیانداختند.
من در آن روز مقنعه را به عنوان جایگزین چادر پیشنهاد کردم و بعداً نمونهای از آن را از کاشان برایشان آوردم. دخترها از روی آن به تعداد مورد نیاز مقنعه دوختند.
از آن پس همۀ دخترها علاوه بر مقنعه،مانتوشلوار هم میپوشیدند و بر روی همۀ آنها چادری نیز سرمیکردند و مسئولان نیز خواست قلبی دخترها و خانوادهها را با سعۀ صدر پذیرفتند!
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر