دار من!
هر سرو که خندید همان دار من است
شمشیر ستم تشنۀ دیدار من است
هر غم که به هیچ سینه راهش ندهند
همسایۀ دیوار به دیوار من است
#شفیعی_مطهر
دار من!
هر سرو که خندید همان دار من است
شمشیر ستم تشنۀ دیدار من است
هر غم که به هیچ سینه راهش ندهند
همسایۀ دیوار به دیوار من است
#شفیعی_مطهر
برده و ارباب
یک شهر پر از برده یک ارباب بس است
یک سد ز برای بحری از آب بس است
چون فکر نداری به چه کار آید مغز؟
یک مغز برای خلق در خواب بس است
(شفیعی مطهر)
روح آزاد
در خاطر خون گرفته ام یاد شماست
در گوش دلم طنین فریاد شماست
تصویر شما از دل و جانم نرود
مرغ دل اسیر روح آزاد شماست
(شفیعی مطهر)
دریچۀ سحر
برخیز ز خون دل وضو ساز کنیم
تا اوج بلند نور پرواز کنیم
اهریمن شب به ما شبیخون زده است
برخیز دریچۀ سحر باز کنیم
(شفیعی مطهر)
آن بطلب
در راه وفا جان بده جانان بطلب
در محضر جانان چو رسی جان بطلب
یک سو همه لذّات و دگرسو معشوق
این ها همه بگذار و فقط آن بطلب
(شفیعی مطهر)
بیگانه گریست
در ماتم تو شهر صمیمانه گریست
بر غربتت آسمان غریبانه گریست
در ماتم پرپرشدن غنچۀ من
نه دیدۀ آشنا که بیگانه گریست
(شفیعی مطهر)
یک باغ بهار
صد چشمه صفا فدای سیمای تو باد
صد سرو فدای قد و بالای تو باد
یک باغ بهار از لبت می ریزد
صد باغ فدای جان والای تو باد
(شفیعی مطهر)
گزینگویه
«نمی» گاهی «یمی» در سینه دارد
یکی دُرواژه صد گنجینه دارد
در این دفتر «گزینگویه»نماد است
ولی هر واژه صد رمزینه دارد
(شفیعی مطهر)
مخالف نور
با نور مخالفید و با ظلمت دوست
با عشق مخالفید و با نفرت دوست
ایثار تن و جان به خدا فخر من است
با فخر مخالفید و با ذلّت دوست
(#شفیعی_مطهر)
شهر پر از برده
یک شهر پر از برده یک ارباب بس است
یک سد ز برای بحری از آب بس است
چون فکر نداری به چه کار آید مغز؟
یک مغز برای خلق در خواب بس است
(#شفیعی_مطهر)
بیدارگر
این زندۀ در بند زمان را بکشید
بیدارگر شب زدگان را بکشید
آزادی من در گروی مرگ من است
در کشور تن زنده به جان را بکشید
(#شفیعی_مطهر)
سیلی دوست!
پشت شب تیره را سحر می شکند
افسانه قدرتش دگر می شکند
اما چو زدست دوست سیلی خوردیم
سنگینی بار غم کمر می شکند!
#شفیعی_مطهر
شما را چشم در راهم در
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
بی عشق نزی!
#شفیعی_مطهر
بی عشق نزی دمی و ناکام نمیر
جز در بَرِ گرمِ یار آرام مگیر
از پنجره های روشن و پاک سحر
جزرنگِ سپیدِ عشق رنگی نپذیر
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
وضوی جان!
#شفیعی_مطهر
در محضر دوست جز مُطهّر نروند
با قلبِ سیاه و دامنِ تَر نروند
باید تن و جان شست وضو یعنی این
با یک دل و با عشق دو دلبر نروند
شما را چشم در راهیم در کانال زیر:
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
#شفیعی_مطهر
با عشق و غم و بهار من همزادم
غم زندگی من است با آن شادم
یک جرعه غم به عالمی نفروشم
این دارم و از هر دو جهان آزادم
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
حال دل
#شفیعی_مطهر

حال دلم از یار ستم پیشه بپرس
حرف دل ریش ریشه از تیشه بپرس
بر دل چه گذشت ؟چون شد آخر؟ تو نپرس
سنگینی سنگ خاره از شیشه بپرس!
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
تندیس من
تندیس من از قامت مهتاب بگیرید
ایثار من از مهر جهانتاب بگیرید
نقش رخم از صفحه گیتی بزدایید
تصویر مرا در دل خود قاب بگیرید
(#شفیعی_مطهر)
----------------------------
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
یک جرعه غم دوست

یک جرعه غم دوست به عالم نفروشم
یک جام محبت به دو صد جم نفروشم
گر زخم زند دوست به شمشیر محبت
این زخم جگـــرسوز به مرهم نفروشم
(شفیعی مطهر- تهران،۱۲/۱۲/۱۳۹۰)
جــان شيــــفته حقيــــــــــقت والايي است
دل در پي عشق خوش قــد و بالايي اســت
من را تو بگو در اين مــــــيانه چـــــــــه كنم
در سينه من چه شور و چه غوغايي است
(مطهر، ۲۰/۸/۸۷)
تا پاک شودجهان ازاین هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا پاک به خون خود بباید غلتید
(تهران-۳۰/۶/۸۷-ش.مطهر)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر