هدف آفرینش
راه بشر کمال است
پرواز با دو بال است
در بارگاه محبوب
این بال هم وبال است
#شفیعی_مظهر
هدف آفرینش
راه بشر کمال است
پرواز با دو بال است
در بارگاه محبوب
این بال هم وبال است
#شفیعی_مظهر
بیسر و بیپر
دلبرم دل میبرد سرور،سرم
بیدل و بیسر چگونه برپرم؟
بیسر و بیپر روم پیش خدا
باید اول از جهان گردم جدا
مطهر- بانکوک. ۲۵/۱۲/۱۴۰۳
سرودههایی برای نوشتن بر کتیبههای مزارم
1-
نمیخواهم که در بِستر بمیرم
میان خاک و خاکِستر بمیرم
اگر حق جز به خون احیا نگردد
دلم خواهد که با خنجر بمیرم
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
2-
هر که آمد زمانهای دارد
بحر عمرش کرانهای دارد
نغمهای جاودانه میماند
کز حقیقت نشانهای دارد
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
3-
بهای جان به جز جاه جنان نیست
جواز جنّت حق جز به جان نیست
من این جان جاودان خواهم ز جانان
ولی جز راه جانان جاودان نیست
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
4-
با جور و جمود و جهل باید جنگید
تا پاک شود جهان از این هرسه پلید
یا ریشۀ هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
5-
من قطرهام امّا به سر سودای اقیانوس دارم
من واژهام امّا به دل صد دفتر قاموس دارم
در عرصۀ اندیشه میرزمم سلاحم کِلک و کاغذ
در ظلمت جور و جمود و جهل یک فانوس دارم
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
6-
من آن شبتاب کمنورم که از دیدهشدن دورم
ولی خورشیدها دارم در آن شبهای دیجورم
جــهان را شاد میخواهم همه آباد میخواهم
بشر آزاد میخواهم همین شور است منشورم
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
7-
بسوز امروز ای قُقنوس مظلوم!
که از سوز تو عدل و داد خیزد
به فردا از دل خاکستر تو
هزاران خوشۀ فریاد خیزد
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
8-
یک جرعه جان نوشیدهام عمریاست مَستم
دریا اگر نوشم نمیدانم چه هستم
گر قطره باشم چون حـُبابی نیست گردم
دریا شدم من از فنا و مرگ رَسـتم
مرگ سرخ
نمیخواهم که در بستر بمیرم
میان خاک و خاکستر بمیرم
اگر حق جز به خون احیا نگردد
دلم خواهد که با خنجر بمیرم
فقط با کینهورزان کینه دارم
میازارم که صد گنجینه دارم
هنوزم صد سخن در سینه دارم
دلی دارم پر از مهر و محبّت
فقط با کینهورزان کینه دارم
(شفیعی مطهر 1/10/1403)
بر مزار مادر !
من به جز رنج از گلستان جهان باری نچیدم
رنج بسیاری بدیدم گل ز گلزاری نچیدم
بستر سرد و سیاه خاک شد منزلگه من
حاصل عمری تلاش و رنج بیش از این ندیدم

بر مزار پدر
فرزند! جهان مزرعه آخرت است
اکنون ید من کوته از این مزرعت است
تا عمر تو باقی است به خیرات بکوش
خیرات برای من و تو مغفرت است

دلباخته خدا ز بین ما رفت
از دار فنا به جانب عقبی رفت
در دهم فرودین و پایان رجب
"سید حسن شفیعی" از دنیا رفت
گزینگویه
نمی گاهی یمی در سینه دارد
یکی دُرواژه صد گنجینه دارد
در این دفتر«گزینگویه»نماد است
ولی هر واژه صد رمزینه دارد
(شفیعیمطهر)
سلام!
یکی سین از گل سوسن نوشتم
یکی لام از گل لاله نبشتم
الف از اطلسی و میم مریم
یکی دسته گل از قلبم سرشتم
(شفیعی مطهر)
حق گویی
در عرصۀ زندگی چو حق را گفتی
بر جور و جفا و جهل چون «لا»گفتی
گویند همه سخن درست است ولی
ای ساده! چرا بدون پروا گفتی؟
(شفیعی مطهر)
حقیقت تلخ
حقیقت گر چه تلخ است ای برادر
هزاران بار بهتر از دروغ است
شعار پوچ و خالی از حقیقت
فریبنده است و بر گردن چو یوغ است
(شفیعی مطهر)
عین و جیم
بنیان کاخ هستی انسان پاکزاد
بر عدل و عقل و علم بنا می توان نهاد
با این سه «عین»بکَن ریشۀ سه «جیم»
جور و جمود و جهل سه عفریت بدنهاد
(شفیعی مطهر)
فانوس
من قطره ام امّا به سر سودای اقیانوس دارم
من واژه ام امّا به دل صد دفتر قاموس دارم
در عرصۀ اندیشه می رزمم سلاحم کِلک و کاغذ
در ظلمت جور و جمود و جهل یک فانوس دارم
(شفیعی مطهر)
روح عریان تو
پیکر عریان تو خواهر از آن همسری است
کو به شدت دوست دارد روح عریان تو را
شادی و شادابیت شایستۀ مردی بود
کو به روز پیریت خواهد تن و جان تو را
دربارۀ استاد مطهری
دشمن اگر شکست نهال امید و علم
اکنون باغ علم پر از سرو سروری است
دیروز ا گر فسُرد چراغ " مطهری "
امروز هر معلم خوبی مطهری است
بر مزار مادر !
من به جز رنج از گلستان جهان باری نچیدم
رنج بسیاری بدیدم گل ز گلزاری نچیدم
بستر سرد و سیاه خاک شد منزلگه من
حاصل عمری تلاش و رنج بیش از این ندیدم
از سروده های :شفیعی مطهر
#شفیعی_مطهر
من آن شب تاب کم نورم که از دیده شدن دورم
ولی خورشـــــیدها دارم در آن شب های دیجورم
جــهان را شاد می خواهم همه آباد می خواهم
بشر آزاد می خواهم همین شور است منشورم
گاه گویه های مطهر telegram.me/amotahar
چلچراغ کهکشان از جان روشن روشن است
شمع یادت در دل من روشن است
شعله عشق تو در هر ذره تن روشن است
آسمان بی کران و پهندشت این زمین
چلچراغ کهکشان از جان روشن روشن است
(شفیعی مطهر)
تحمل رنج برای آگاهی ملت!
امروز سالروز کودتای تلخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است . تنها این سخن زنده یاد مادر دکتر مصدق را مرور کنیم و...
"ازدکتر محمد مصدق پرسیده اند:
چه عاملی باعث شد نفت را ملی کنی؟
گفته است: "سخن مادرم که می گفت:
پسرم ارزش هر فرد به اندازه رنج هایی است که برای ملتش می کشد".
این دوبیتی هایم را تقدیم می کنم به زندهیاد دکتر محمّد مصدّق!
روح و روانش شاد!
و نام و یادش گرامی باد!
غم من
در کنج دلم ظلـــمت غم جایگزین شد
جای شعف و شادی و امید غمین شد
ویرانه نمـــــودم دل آباد و خــــــوشم را
اما غم من نرفت و ویرانه نشـــین شد
الماس اشک
امشب گرفته غم دل چـــــون آبگیـــنه ام
گویی فلک گرفته به دل بغــــض و کینه ام
سر می نهم ز درد چو بر شانه های شب
الماس اشک می شکند سنگ سینه ام
ققنوس
بسوز امروز ای قُقنوس مظلوم !
که از سوز تو عـــدل و داد خیزد
به فـــردا از دل خاکـــــــستر تو
هــــــزاران خوشۀ فریاد خیزد
(سراینده :شفیعی مطهر)
خوشبختی
یکی گوید خوشی در خورد و خواب است
دگر گوید که در عیش و شــــرا ب ا ست
ولی من گویمت :خوشبـــختی آنجاست
که دل خوش باشد و باقی سراب است
بی آبی!
کشــــــاورزی ز بی آبــــــــــی بنــــــــالید
که کشتم شد تبه سلطان به خواب است
تسلی داد سلـــــــــطان که غمی نیست
سه چــــــارم از زمـــــین دریا و آب است!
فریاد گر شب
سحر هر پنـجره فریاد می زد
طلــــــــوع نور را فریاد می زد
همین فریاد را شـــمع دل من
همه شب بر سر بیداد می زد !
سروده: شفیعی مطهر
فاطمه(س)
فاطمه آن کوثر جوشـــان عشق
سوخته در شعله سوزان عشق
من چه تسـلی دهمت او که بود
قلب جــــهان نقطه پایان عشق
غم های پایدار
بهار آمد ولی این غم ز دل بیـــرون نخواهد شد
دلم خون است اما چهره ام گلگون نخواهد شد
به چنگ غم فشرده می شود این قلب خونینم
خدایا! آسمان از خــون دل پرخون نخواهد شد؟ (کاشان-۱۳۴۳)
ستون استوار
بهار آمد ولی غــــم ها فــــــزون شد
به هر چه بستم این دل سرنگون شد
خــــــــــداوندا ! دلم را بر تو بســـــتم
خوشـــــا نور آمد و ظلمت برون شد (کاشان-نوروز ۴۳)
آرامگه من
در جهان جز ره عشق تو رهی نیست مرا
جز گل چهره تو مــهر و مهی نیست تو را
دلبری کو که در آغـــــوش وی آرام شوم؟
جز بر گرم تو آرامــــــــگهی نیست مرا
سر بازم و جان بازم
سر بازم و جان بازم می سوزم و می سازم
شادم که دل و جان و ســــر در قدمش بازم
با خون دل ســــــرخم فردای تو مــی سازم
گر سر بپذیرد او ســر بازم و جـــــان بازم
معراج
راه معراج همچنان باز است
قلب آمـــاده بهر پرواز است
دل بشـــــــوییم در زلال نماز
مشکل ما فقط در اغاز است
از سروده های :شفیعی مطهر
چند دوبیتی(4)
دیروز مقاله جالبی تحت عنوان " چند گام تا زندگی خلاق " خدمت شما عزیزان تقدیم داشتم. به فرهیختگان عزیز توصیه می کنم در وبلاگ زیر این بحث بسیار جالب را تحت عنوان " خلاقیت و دموکراسی "- که در روزهای آینده نیز ادامه دارد --پی بگیرند:
وصل و هجران
در یادت ای عــــزیز چه تنها گریــستم
همراه شمع در دل شب هاگـریستم
دوران وصل یک دم و هجران هزارسال
یک جـــرعه نوش کردم و دریا گریستم
بهاران
گل مهتاب به باغ دل شب می شــکفد
غنچه وصل به گـــلزار صــفا می بخشد
مژده ای ذل که بهاران ز ره آمـــد اکنون
چشم هر منتظر از شوق لقا می شکفد
آزادی و انصاف
بهـــــار د ین و آزادی و انصــــــــاف
طراوت گر نبخشــــــــد این چمن را
خروســـــان را بگو دیگر نخـــــــوانند
که صبحی نیست دیگر این وطن را
(سروده سید علیرضا شفیعی مطهر)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر