#طنزسیاهنمایی. 994
لزوم تقویت اعتماد فیمابین دولت- ملّت
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺
گفت: یکی از مهمترین چالشهایی که میتواند قویترین دولتها را از پایدرآورد،عدم اعتماد متقابل دولت - ملّت است.
گفتم: بله،درست است. آیا تو نمونهای یا نمونههایی در طول تاریخ یا عرض جغرافیا سراغ داری؟
گفت: اتّفاقاً نمونههایی در تاریخ ایران سراغ دارم.
گفتم: کی؟ کجا؟
گفت: نکتهای مربوط به خانهای که تاریخنویسی ایران هیچ وقت بدان اشاره نکرده و اولین بار در کتاب سالهای زخمی که مربوط به جنگهای ایران و روسیه بوده به نقل از اسناد دست اول روسی آمده است!
صاحب این خانه یعنی کدخدای ترکمنچای به همراه ریشسفیدان محلّی در زمان مذاکرات ترکمنچای، نامهای به ژنرال پاسکویچ نوشته و از او خواهش میکنند که این سوی آذربایجان را هم به روسیه ملحق سازند تا آنان از چپاول و تجاوزهای سربازان حکومت مرکزی ایران آسوده باشند!
این نامهها که به ترکی و فارسی نوشته شده به دستور ژنرال پاسکویچ، توسّط عباسقلی باکیخانوف به روسی ترجمه شده و به امپراتور روسیه فرستاده شده است...!
اما آنچه بسیار گزنده و تراژیک است همراهی مردم با عامل بیگانه است و عبرتهای بیشمارِ نهفته در آن!
وقتی ایران از روسیه شکست خورده و روسها از ارس گذشته وارد شهرهای آذربایجان شدند، مردم به جای مقاومت، از آنها استقبال کردند، حتّی تبریزیان به رهبری میرزا فتّاح، قشون اندکِ ۲۳۰۰نفری روسی را از مرند برداشته آوردند به تبریز...!
دلایل آن مشخّص است:
نفرتِ مردم از قشون خودی و استقبال از بیگانه!
به خاطر این که، آن قشون خودی در زمان کامیابی، دمار از روزگار مردم درآورده بود، به قول قائممقام فراهانی، آن قشون خودی:
«در مناره شراب میخورده و حتّی به ناموس رعیت نیز رحم نمیکرده»!
در شهرهای شمالی ایران، مردم برای مصونماندن مال و ناموسشان از تعرّض ماموران خودی، تبعۀ روس میشدند!
گفتم: آیا نمونۀ دیگری هم سراغ داری؟
♦️گفت: بله،آن پاشنۀ آشیل دیگرباره در زمان رضاشاه تکرار شد، وقتی متّفقین آمدند، ارتش رضاشاه، قبل از این که از بیگانه بترسد از انتقامجویی ایرانیان میترسید و فرماندهان از سربازان خودی میترسیدند!
فرماندۀ هنگ در مریوان به افسران میگفت:
«شما فقط مراقب باشید مبادا به سربازان کُرد تفنگ داده شود»!
فرماندۀ ایرانی به افسر زیردستش میگوید:
«من از روس و انگلیس ترسی ندارم، ترس من از همین کردهاست. اینها منتظر هستند در مناسبترین فرصت سر هر یک از ما را ببُرّند...»!
علت این ترس واضح است:
چون آن ارتش قبل از این که برای دفاع از کشور در برابر بیگانگان تربیت شده باشد برای حفظ دیکتاتور بوده است و در زمان صلح، پدر رعیّت را درمیآورد و در نتیجه در زمان جنگ، آن مردم به بیگانه پناه میبردند!
♦️میبینید که در تاریخنویسی ایرانی همه چیز میآید اما کمتر پرداخته میشود به آنچه که باید عبرت آیندگان باشد!
پایان این مقال را به گفتگوی صاحبخانه یعنی کدخدای ترکمنچای اختصاص میدهم که در جریان مذاكرات بين ژنرال پاسكويچ و عبّاسميرزا حضور داشته و خطاب به ژنرال روسى گفته بود:
«سربازان شما كه تعداد ۱۲ هزار نفرشان اينجا بودند، آنقدر شجاع، شاد و مهربان بودند كه نه مرغى را از خانهاي دزديدند نه شاخۀ درختى را شكستند، نه خوشۀ انگورى را به رايگان گرفتند. آنها وراى سربازان ما بودند. اگر من سرم را نتراشيده بودم، حتّى موهايم نيز از غارتشان (سربازان ايرانى) در امان نبود...»
(به نقل از: سالهای زخمی...ص۴۸۲،علی مرادی مراغهای)
گفتم: این فکتهای تاریخی واقعاً جانگزای و جگرسوز است. ما باید همۀ توان خود را به کار گیریم تا مبادا این رویدادهای تلخ تاریخی بار دیگر تکرار شود!
گفت: گویند مردم در زمان جنگ میگفتند:
«خدایا، ما را از شرّ دشمن نجات بده!»
خدا گفت: «کدام دشمن؟»
گفتند: «فعلاً هر کدام زودتر رسید، فقط خودی نباشد!»
گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟
#شفیعی_مطهر
☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸☘️🌺🍃🌸
برای دستیابی به دانلود رایگان کتابها و دیگر آثار این قلم در
کانال گزینگویههای مطهر،لطفا روی لینک زیر کلیک فرمایید.
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر