خروشی از ویتنام
(۲)
شب است اینجا
شبی تاریک و دردآور
شبی دردآور است و....
روز اینجا نیز تاریک است
و خون و.....
دود و.....
آتش ....
روز مردم را سیه کرده
ویتنام است اینجا
سرزمین خون و آتش !
سرزمین مرگ و وحشت !
در اینجا روز و شب ....
از آسمانش بمب می بارد
و از قلب زمینش خون انسان ها همی جوشد
در این کشور "تمدن!!"
چهره خود می نمایاند
و از چنگال انسان دوستان !!
خون می چکد بر خاک !
در اینجا ملتی با
چنگ و...
دندان و ....
دلی لبریز از ایمان
برای حفظ آزادی خود مردانه می جنگد
و فرزندان ملت ....
با هزاران آرزو بر خاک می غلتند !
چریک نو جوانی....
در دم آخر
که بعد آخرین پیکار و جانبازیش
به روی خاک می غلتد
و خون سر به روی گونه جاری می شود
آن دم
به زحمت می گشاید چشم خون آلود و مجروحش
و با حسرت نگاهش را
به سوی آسمان دور می دوزد
و لبخند امیدی بر لبانش نقش می بندد
امید فتح و پیروزی
که :" سر انجام پیکار و جهاد خلق پیروزی است "
ندای فطرت از اعماق جان
از خواب می خیزد
و فریاد غمینش می شکافد سینه اعصار و
می گوید :
خدایا ! رهبر ما کو ؟!
رهایی بخش انسان های در زنجیر و غل ها کو ؟
عدالت گستر و روشنگر دل ها و جان ها کو ؟
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر