« ملت بی ریشه و خالی از اندیشه، دشت سترون است و چراگاه اهریمن.»
« ...اگر فرهنگ اصیل را از ملتی نبیل بگیرند، از آن ملت سایه هایی می ماند و از کاخ وجودشان ،پایه هایی ؛ زيرا فرهنگ آيينه تمام نماي ارزش هاي حاكم بر جامعه و انسان است.»
« ملت بی رنگ و بی فرهنگ مرزهای خاکش حراست می شود ولی مغزهای تابناکش به غارت می رود.»
واژه « فرهنگ » گوهری است که از دیرباز در هر زمان و هر زمین ،هر پژوهشگری کوشیده است با دشنه اندیشه آن را سفته تا راز نهفته در آن را بازیابد. بنابراین در تاریخ اندیشه کمتر پدیده ای داریم که چون « فرهنگ » دیدگاه های دانش پژوهان را بیاگند و ذهن کاوشگران را به خود مشغول کند.
شناخت فرهنگ - اعم از خودی یا بیگانه - بس بایسته و بسیار شایسته می نماید؛ زيرا تا از فرهنگ درك درستي نداشته باشيم، نخواهيم توانست دريابيم كه اگر تهاجمي در كار است ، از چه مواضعي است و بر چه عناصري است.
اصطلاح « فرهنگ » دارای معانی و مفاهیم متفاوت و متنوع است و در سیر تکوینی خود در تاریخ ، معاني گوناگوني گرفته است . برخي از معاني فرهنگ عبارت است از:
ادب ، تربيت ، معرفت ، مجموعه آداب، رسوم و آثار علمي و ادبي يك ملت ، كتاب لغت، نيكويي ، پرورش ، بزرگي ، فضيلت ، شكوهمندي ، هنر، حكمت ، عقل ، شاخه درختي كه در زمين بخوابانند و بر آن خاك ريزند، تعليم و تربيت، آموزش و پرورش، مكتب و ايدئولوژي.
گستره قلمرو فرهنگ به وسعت حيات اجتماعي انسان است و همه ميراث هاي انديشه و عمل انسان از آغاز تا امروز را شامل مي شود. به همين دليل تعاريف مختلفي از نظر سياسي ، اجتماعي و ادبي از آن ارائه شده است.
انديشمندان بيش از ۲۵۰ تعريف از فرهنگ ارائه داده اند. يونسكو ۱۲۰ تعريف از فرهنگ گردآوري كرده است. تنها دو انسان شناس آمريكايي « کروبر » و « کلاکن » کتابی حاوی ۱۶۴ تعریف از فرهنگ تدوین کرده اند.
زنده یاد استاد محمدتقی جعفری در کتاب « فرهنگ پیرو ، فرهنگ پيشرو » پس از بررسی تعاریف فرهنگ از دیدگاه ۲۴ کتاب لغت و دایره المعارف مهم جهان می نویسد:
« تحقیق در تعریف فرهنگ از دیدگاه مشهورترین دایره المعارف ها و بعضی از منابع جامعه شناسی و کتاب های لغت ، بيشتر براي اثبات اين حقيقت است كه نشان دهيم وجود تكامل انساني در معناي حقيقي در ميان همه جوامع به عنوان كيفيت يا شيوه بايسته و شايسته حيات بشري تضمين شده است. اگر عده اي از خودخواهان ، سوداگران و سلطه جويان يا پوچ گرايان بخواهند فرهنگ را تا حد يك بهشت پديده هاي مبتذل تنزل دهند و نام آن را فرهنگ بگذارند ، مبتني بر حقيقت نبوده و ريشه اي ضد انساني دارد. اما آن چه در اين ميان موجب بروز تعاريف مختلف و متعدد شده است، تنوع ديدگاه هاي محققان و صاحب نظران در تفسير مفهوم فرهنگ با امعان نظر در اصل تكاملي آن بوده است. براي نمونه در زبان فارسي« فرهنگ » به معنی « کشیدن » ، شاخه درختي را مي گفتند كه آن را بخوابانند و خاك به زير و روي آن بريزند تا بيخ بگيرد، سپس آن را كنده به جاي ديگر نهال كنند.
در زبان عربي « الثقافه » به معنی پیروزی، تيزهوشي و مهارت بوده ، سپس به معني استعداد فراگيري علوم و صنايع و ادبيات به كار رفته است.
در فرانسه ، كولتور از كلمه لاتين « کولتورا » گرفته شده است و به معنی بارورکردن زمین در جهت تولید، حاصلخيز كردن و عمل كاشتن است.
در آلماني به معني پرورش باكتري ها و موجودات زنده بر روي زمينه مواد غذايي تهيه شده ، كاشتن و رسيدگي كردن زمين زراعتي و گروه جديد پرورش داده شده از زندگي حيواني يا گياهي آمده است .
...و سرانجام در زبان روسي براي تعيين تاثير انسان بر طبيعت ، مشخص كردن دستاوردها و نيروهاي عامل اين دستاوردها به كار رفته است.»
سپس استاد جعفری ، فرهنگ را اين گونه تعريف مي كند:
« فرهنگ عبارت است از کیفیت یا شیوه بایسته و شایسته برای آن دسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسان ها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در « حیات معقول » تکاملی باشد.»
پیش از بیان نظریه چند تن از صاحب نظران غربی درباره فرهنگ ، بيان اين نكته، قابل تامل به نظر مي رسد كه بيشتر تعاريف فرهنگ رابطه مذهب و فرهنگ را در قالب كلي اعتقادات بررسي كرده، مذهب را يكي از عناصر فرهنگ و زاييده انديشه انسان مي شمارند؛ در حالي كه اديان الهي نه تنها محصول فكر و انديشه انساني نيستند، بلكه خود اصلي ترين مولد عناصر و پديده هاي فرهنگي به حساب مي آيند.
« تی.اس.الیوت » در کتاب « درباره مفهوم فرهنگ » این نگرش را قویا مورد انتقاد و اعتراض قرار داده ، جدايي مذهب از فرهنگ را يكي از علل « از هم پاشیدگی فرهنگی » جامعه کنونی بشر می داند. او می نویسد:
« خطای رایج این است که در غیاب مذهب می خواهند فرهنگ را حفظ کنند، گسترش دهند و تكامل بخشند.» به باور او « فرهنگ به مثابه تجسد مذهب آن ملت است.»
در اندیشه اسلامی ، كليه باورها و ارزش ها منشا آسماني دارند و تمامي رفتارهاي فردي و اجتماعي بر اساس تعاليم و اصول الهي شكل مي گيرند. در نتيجه فرهنگ اسلامي به عنوان ريشه امور اقتصادي، اجتماعي و سياسي در تمامي ابعاد مادي و معنوي جامعه جريان داشته ، ماهيتا ريشه در تعاليم آسماني دارد. مباني فرهنگ اسلامي در قرآن كريم و احاديث پيامبر گرامي(ص) و ائمه طاهرين(ع) متجلي و ترسيم شده است.(مقاله جايگاه نماز در مقابله با تهاجم فرهنگي، مهندس نيما فدعمي)
« امه سزر » ، فرهنگ را اين گونه معرفي مي كند:
« فرهنگ به سوی ویژگی میل می کند و تمدن به سوی کلیت. فرهنگ،تمدني است خاص يك ملت كه هيچ ملت ديگري در آن شركت ندارد. مهر اين ملت به نحو پاك نشدني به روي اين فرهنگ خورده است. فرهنگ مجموعه ارزش هاي مادي و معنوي است كه در طي تاريخ توسط يك جامعه به وجود آمده است. البته مقصود از ارزش ها، عناصري گوناگون اند. از فن گرفته تا نهادهاي سياسي و از عنصري اساسي چون زبان گرفته، تا عاملي زودگذر چون مد ، و از هنر گرفته تا علم و مذهب. »
« بروس کوئن » جامعه شناس آمریکایی فرهنگ را « مجموع ویژگی های رفتاری و عقیدتی اکتسابی به مقتضای یك جامعه » تعریف می کند.
« ساموئل کینگ » در تعریف فرهنگ می گوید:
« فرهنگ مجموعه مساعی بشر برای تطبیق یافتن با محیط خودش و اصلاح طرز زندگیش می باشد.»
« هربرت اسپنسر » در اصول جامعه شناسی خود فرهنگ را به عنوان محیط مافوق جسمانی تعریف کرده، تا بدين سان هم تمايز آن را با محيط غير جسماني يا طبيعي مشخص سازد و هم فرق آن را با محيط جسماني ، يعني جهان حيوانات و نباتات متمايز كند.»
« نیم کوف » جامعه شناس آمریکایی می نویسد:
« فرهنگ عصاره زندگی اجتماعی است که در تمام افکار و امیال و الفاظ و تکاپوی ما منعکس می شود. حتی در اطوار و حرکات خفیف چهره ما راه دارد. فرهنگ، ما را قدرت روزافزون مي دهد ، پيوسته دامنه لذايذ زندگي را بسط مي دهد و خود نيز بسط مي يابد.»
فرهنگ ، ترجمه واژه فرانسوي « کولتور » و واژه « کالچر » انگلیسی است که در زبان فرانسوی و لاتین در مفهوم کشت و کار ، آبادكردن، كاشتن زمين و شخم زدن و تربيت به كار مي رود.
در قرن هجدهم نويسندگان آن را به معني « پرورش روانی و معنوی» به کار بردند. به مرور زمان این واژه از طریق تمثیل برای تشخیص پیشرفت فکری و اجتماعی به طور عام مورد استفاده قرار گرفت.
لغت نامه « آکسفورد » فرهنگ را این گونه معنی می کند:
« تربیت و تهذیب ذهن ، سليقه و آداب و وضع كسي كه اين چنين تربيت و تهذيب شده است. »
لغت نامه دهخدا ذيل واژه فرهنگ می نویسد:
« مرکب از « فر» که پیشاوند است و « هنگ » از ریشه « ثنگ » اوستایی به معنی « کشیدن » و « فرهیختن»(تعلیم و تربیت» می باشد.»
( فر : شکوه و عظمت و اگر به عنوان پیشوند به کار رود، به معنای جلو، پيش ، بالا و بيرون است.)
افلاطون ، فرهنگ را محصول آگاهي اجتماعي انسان مي داند. در باور او ، فرهنگ، فكر اجتماعي انسان است . او مي گويد:
« انسان حیوان اجتماعی است و با کمک فرهنگ مشترک با بقیه جامعه در ارتباط و همکاری است.»
« ای.بی.تایلور» که به زعم بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی او اولین کسی است که فرهنگ را در معنای جامعه شناختی و انسان شناختی تعریف کرده است. او می گوید:
« فرهنگ مجموعه پیچیده ای است از علوم، دانش ها، هنرها، افكار، اعتقادات، قوانين و مقررات ، آداب و رسوم و سنن.» و به طور خلاصه کلیه آموخته ها و عاداتی است که یک انسان به عنوان عضو جامعه دریافت می دارد.
در جامعه شناسی و انسان شناسی از فرهنگ تعاریف متعددی عنوان گردیده است . معروف ترین و شاید جامع ترین تعریفی که از فرهنگ ارائه گردیده است , متعلق به« ادوارد تایلور » TYLOR است که در بالا ذکر شد.
« رالف لینتون » فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب میداند که به وسیله اعضای جامعه معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و میان افراد مشترک است .
- به نظر « ادوارد ساپیر » فرهنگ عبارت است از نظامی از رفتارها که جامعه بر افراد تحمیل میکند و در عین حال نظامی ارتباطی است که جامعه بین افراد بر قرار میکند.
با توجه به تعاریف فوق به طور کلی میتوان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز میسازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است، میتوان مبتنی بر چهار ویژگی به شرح زیر دانست :
تفکر و قدرت یادگیری
تکلم
تکنولوژی
اجتماعی بودن(زندگی گروهی)
بعضی از صفات فوق را میتوان در حد بسیار ضعیفی در حیوانات نیز مشاهده كرد که آن ها را در حقیقت اعمال و حرکات غریزی باید تلقی نمود و نه ویژگی های فرهنگی مثل غریزه مادری , لانه سازی و...
فرهنگ انسانی بر عکس در بسیاری از موارد بر غرایز بشری لگام میزند ؛ به همین دلیل چنانچه فرهنگ انسانی را از انسان بگیرند، تمایزی بین انسان و حیوان به جای نمیماند.
« رنه ماهو» دبیر کل فقید یونسکو در کنفرانس سال ۱۹۷۰ گفت:
« روزی سرانجام همه درخواهند یافت که گزینش های اساسی هر سیاست واقعا دموکراتیک و ملی از مقوله فرهنگی است ؛ زیرا در بازپسین تحلیل ها ،نظام های ارزشی و نه ملاحظات تکنیکی تعیین کننده آن گزینش ها هستند و فرهنگ چیزی نیست جز گنجینه ارزش ها و شعور به آن ها.»
تعاریف فرهنگ را با بیان یك متفکر ایرانی ،استاد دکتر عبدالکریم سروش به پایان می بریم. ایشان می گوید:
« به مجموعه ای از آداب و اندیشه ها و دیدگاه ها و اعتقادات و ارزش های یک قوم که
اولا: از وحدت تالیفی برخوردار باشند،
ثانيا : اقيانوس وار آن قوم را فراگرفته باشد،
و ثالثا : آدميان غافلانه و غيرمختارانه در آن غوطه ور باشند، فرهنگ مي گويند.»
با بررسی و جمع بندی این تعاریف درمی یابیم که هر پدیده ای در جهان زنده دارای ظاهری است و باطنی.
بدیهی است هر جامعه انسانی نیز به عنوان یک پدیده از این دو ویژگی ظاهر و باطن برخوردار است. ظاهر هر جامعه عبارت است از : کار و تلاش و تکاپوی اقتصادی افراد سازنده آن جامعه ، و باطن آن ، ارزش هاي تثبيت شده و روابط تعريف شده و احساسات و عواطف تاريخي است كه همان فرهنگ مردم است. مردم شناسان بر اين باورند كه هيچ قوم و ملتي بر پهندشت گيتي يافت نمي شوند كه فاقد باطن ، يعني « فرهنگ » باشند. حتی ابتدایی ترین جوامع انسانی نیز از باطنی برخوردار بوده اند که مناسبات متشکله آن مسمای نام فرهنگ است.
فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود.
نخست به صورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است .
دوم به صورت تلاقی دو فرهنگ که به طرق مختلف ممکن است صورت گیرد . فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر میآموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی میشود و تحت نفوذ آن است .
برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بيولوژيك است , برای زنده ماندن باید تغذیه کرد، ولی وقتی سوال میشود: چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد؟ , نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار میگردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعهای از رفتارهای پیچیده همراه است . این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل میدهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده میشود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ میگیرند، که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهرهای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ به شمار نمیرود ،مگر آن که به وسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و به صورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ,ذخیره دانش انسانی از طریق نسل های متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد. به همین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوشش های جمعی انسان است، متکی میباشد.
در پایان این مقال، « فرهنگ » را از دریچه نگاه یک سیاستمدار اندیشمند آلمانی نیز بنگریم.
« یوشکا فیشر» خطاب به آقای خاتمی ، رئيس جمهور پيشين ايران مي گويد:
آقاي رئيس جمهور! شما به ما بياموزيد كه چگونه مانند شما ، اقتصاد و سياست را از پنجره فرهنگ بنگريم. دنياي سياست امروز به چنين سوالاتي مي انديشد . اگر ما از پنجره فرهنگ به جهان بنگريم، در آن صورت نگاه ما به جهان ، عميق تر خواهد بود.(همشهري، ۲/۵/۷۹)
( منبع مقاله از كتاب " خودباوري فرهنگي " ، شفيعي مطهر، سيدعليرضا، موسسه انتشاراتي امام عصر(عج)، قم، چاپ اول، ۱۳۷۹)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر