پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۹ - 17:30 - سیدعلیرضاشفیعیمطهر -
کشتۀ کمال
من طالب کمالم، نه عاشق جمالم
در خاک و خون فتاده، بشکسته پرّ و بالم
بی آن که نام خواهم ،بر درگهت فتادم
تا دیگران نگویند، بیزار از وصالم
روزی که خشک بودی، ای سرو سبز سرکش!
کس عاشقت نمی شد معشوق بی مثالم!
خون ها نثار کردم ،پای درخت حُسنت
تا بارور شدی تو، محبوب خوش خصالم!
اکنون که غرق نوری، شمع شب سروری
اغیار را کناری ،من در فراق نالم
در سایه سار حُسنت، در برگ و بار لطفت
بیگانه در ظلال و، من وزر و من وبالم
خواندی مرا فرحناک، بردی مرا بر افلاک
کوبیدیم تو بر خاک، کندی ز بُن نهالم
من خواستم جلالت، تو خواستی ملالم
من خواستم کمالت، تو خواستی زوالم
رسم تو این چنین است، مهر و وفات کین است
عاشق کشی همین است، پس این تو این قتالم
دی ماه 1368
https://t.me/gaahgooye
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر