آزادی اندیشه در اندیشه استاد مطهری(قسمت هفتم)
ذيلاً تعدادي از سخنان كوتاه استاد را كه از كتاب هاي مختلف ايشان دربارة آزادي تفكر و انديشه گرد آورده ايم. بدون شرح و تفسير مرور مي كنيم:
- ايمان با زور درست شدني نيست، ايمان يعني اعتقاد و گرايش، ايمان يعني مجذوب شدن به يك فكر و پذيرفتن يك فكر.(32)
- از ديدگاه اسلام، آزادي و دموكراسي بر اساس آن چيزي است كه تكامل انساني انسان ايجاب مي كند؛ يعني آزادي، حق انسان بماهو انسان است، حق ناشي از استعدادهاي انساني است، نه حق ناشي از ميل افراد و تمايلات آن ها.(33)
- نظر اسلام اين است كه ايمان از روي فكر آزاد تحصيل مي شود، از فكر غير آزاد اعم از اين كه در اسارت تقليد باشد و يا تحت زور و جبر باشد، ايمان و عقيده اي كه اسلام طالب آن است حاصل نمي شود.(34)
- راه كمال، غير از اين كه قدم (نهادن) انسان با اختيار و آزادي باشد، ممكن نيست جور ديگري طي شود. همين قدر كه اجبار آمد، ديگر اين راه نرفتني است.(35)
- آزادي براي انسان ارزشي ما فوق ارزش هاي مادي است. انسان هايي كه بويي از انسانيت برده اند، حاضرند با شكم گرسنه و تن برهنه و در سخت ترين شرايط زندگي كنند. ولي در اسارت يك انسان ديگر نباشند، محكوم انسان ديگر نباشند، آزاد زندگي كنند.(36)
- از نظر اسلام اعتقاد و ايمان به خدا مساوي است با اين كه انسان آزاد و مختار باشد و آزادي به معناي واقعي گوهر انسان است.(37)
- مهم ترين قسمتي از انسان كه لازم است پرورش پيدا بكند، تفكر است و قهراً چون اين پرورش نياز مند به آزادي يعني نبودن سد و مانع تفكر است، بنابراين انسان نيازمند به آزادي در تفكر است.(38)
- من به همه اين دوستان غير مسلمان اعلام مي كنم، از نظر اسلام تفكر آزاد است. شما هر جور كه مي خواهيد بينديشيد، بينديشيد، هر جور كه مي خواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد، به شرطي كه فكر واقعي خودتان باشد، ابراز كنيد، هر طور كه مي خواهيد بنويسيد، بنويسيد، هيچ كس ممانعتي نخواهد كرد.
- از آنجا كه ماهيت اين انقلاب ماهيتي عدالتخواهانه بوده است، وظيفه حتمي همگي ما اين است كه به آزادي ها به معناي واقعي كلمه احترام بگذاريم، زيرا اگر بنا شود حكومت جمهوري اسلامي، زمينه اختناق را به وجود بياورد، قطعي شكست خواهد خورد. البته آزادي غير از هرج و مرج است و منظور ما، آزادي به معناي معقول آن است.
- هميشه علماي اخلاقي مي گويند كه عاطفه بايد توام با عقل و ايمان باشد، يعني صرف اين كه عواطف انساني در يك جا بر انگيخته شد كافي نيست، بايد با مقياس عقل سنجيد كه آيا اين عاطفه، بجا و منطقي است و يا منطقي نيست.(39)
- هميشه منافقان بي دين، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامي بر مي انگيزند، اين ها شمشيري مي گردند در دست آن ها و تيري در كمان آن ها.(40)
- بعضي از مقدس مآبان و مدعيان تبليغ دين، به نام دين با همه چيز به جنگ بر مي خيزند. شعارشان اين است كه اگر مي خواهي دين داشته باشي پشت پا بزن به همه چيز. از علم بگريز كه حجاب اكبر است و مايه گمراهي است. شاد مباش و شادي مكن، از خلق بگريز و به انزوا پناه ببر و امثال اين ها. وقتي كه علم دشمن دين معرفي شود و علما و دانشمندان به نام دين در آتش افكنده شوند و يا سرهايشان زير گيوتين برود ، مسلماً و قطعاً مردم به دين بدبين خواهند شد.(41)
- واي به حال جامعه مسلمين، از آن وقت كه گروهي خشك مقدس يك دنده جاهل بي خبر پا را به يك كفش كنند و به جان اين و آن بيفتند. چه قدرتي مي تواند در مقابل اين مارهاي افسون ناپذير ايستادگي كند؟ كدام روح قوي و نيرومند است كه در مقابل اين قيافه هاي زهد و تقوا تكان نخورد؟ كدام دست است كه بخواهد براي فرود آوردن شمشير بر فرق اين ها بالا رود و نلرزد؟(42)
- دعوت نبايد توأم با خشونت باشد و به عبارت ديگر دعوت و تبليغ نمي تواند توأم با اكراه و اجبار باشد، اصل رفق، نرمي، ملايمت و پرهيز از خشونت و اكراه و اجبار راجع به خود ايمان جزو اصول دعوت اسلامي است.(43)
- خوارج نه بصيرت ديني داشتند نه بصيرت عملي، مردمي نادان و فاقد بصيرت بودند؛ بلكه، اساساً منكر بصيرت در عمل بودند؛ زيرا اين تكليف را امري تعبدي مي دانستند و مدعي بودند بايد چشم بسته انجام داد. آن ها روي همان جمود و خشكي و تعصب خاصي كه داشتند مي گفتند امر به معروف و نهي از منكر تعبد محض است. شرط احتمال اثر و عدم تربيت مفسده ندارد. نبايد در اطرافش حساب كرد … طبق همين عقيده با علم به اين كه هيچ اثر مفيدي بر قيامشان مترتب نيست، قيام مي كردند و يا ترور مي كردند.(44)
- تنگ نظري مذهبي از خصيصه هاي خوارج است؛ اما امروز آن را باز در جامعه اسلامي مي بينيم. بعضي از خشك مغزان را مي بينيم كه جز خود وعده اي بسيار معدود مانند خود، همه مردم جهان را با ديد كفر و الحاد مي نگرند و دايره اسلام و مسلماني را بسيار محدود خيال مي كنند.
- خوارج مردمي تنگ نظر و كوته ديد بودند، در افقي بسيار پست فكر مي كردند. اسلام و مسلماني را در چهار ديواري محدود خود محصور كرده بودند. مانند همه كوته نظران ديگر مدعي بودند كه همه بد مي فهمند، و يا اصلاً نمي فهمند و همگان راه خطا مي روند و همه جهنمي هستند. اين گونه كوته نظران اول كاري كه مي كنند اين است كه تنگ نظري خود را به صورت يك عقيده ديني در مي آورند. رحمت خدا را محدود مي كنند، خداوند را همواره بر كرسي غضب مي نشانند و منتظر اين كه از بنده اش لغزش پيدا شود و به عذاب ابد كشيده شود.
- علي هم مشورت مي كرد، پيغمبر هم مشورت مي كرد، آن ها نيازي به مشورت نداشتند، ولي مشورت مي كردند براي اين كه اولاً ديگران ياد بگيرند و ثانياً مشورت كردن شخصيت دادن به همراهان و پيروان است.(45)
- در همين آموزش ها و تعليم و تربيت ها در مدرسه ها وظيفه معلم بالاتر از اين كه به بچه ياد مي دهد، اين است كه كاري بكند كه قوه تجزيه و تحليل او قدرت بگيرد، نه اين كه فقط در مغز وي معلومات بريزد.(46)
- هر وقت و هر زمان پيشوايان مذهبي مردم كه مردم در هر حال آن ها را نماينده واقعي مذهب تصور مي كنند، پوست پلنگ مي پوشند و دندان ببر نشان مي دهند و متوسل به تكفير و تفسيق مي شوند، مخصوصاً هنگامي كه اغراض خصوصي به اين صورت در مي آيد، بزرگ ترين ضربت بر پيكر دين و مذهب به سود ماديّگري وارد مي شود.(47)
- راه مبارزه با اين خطر (شبهه پراكني) تحريم نيست. مگر مي شود تشنگاني را كه براي جرعه اي آب «لَه لَه» مي زنند، از نوشيدن آب موجود به عذر اين كه آلوده است، منع كرد؟ اين ما هستيم كه مسئوليم. ما به قدر كافي در زمينه هاي مختلف اسلامي كتاب به زبان روز عرضه نكرديم. اگر ما به قدر كافي آب زلال و گوارا عرضه كرده بوديم، به سراغ آب آلوده نمي رفتند.(48)
- در حكومت اسلامي احزاب آزادند و هر حزبي اگر عقيده غير اسلامي هم دارد، آزاد است. اما ما اجازه توطئه گري نمي دهيم. احزاب و افراد در حدي كه عقيده خود شان را صريحاً مي گويند و با منطق خود به جنگ ما مي آيند، آن ها را مي پذيريم.
- اميرالمؤمنين (ع) با خوارج در منتها درجه آزادي و دموكراسي رفتار كرد. او خليفه است و آن ها رعيتش. هرگونه اعمال سياستي برايش مقدور بود؛ اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتي سهميه آنان را از بيت المال قطع نكرد. به آنان همچون ساير افراد مي نگريست. اين مطلب در تاريخ زندگي علي (ع) عجيب نيست؛ اما چيزي است كه در دنيا كمتر نمونه دارد. آن ها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان رو به رو مي شدند و صحبت مي كردند. طرفين استدلال مي كردند، استدلال يكديگر را جواب مي گفتند.(49)
- در اسلام دموكراسي وجود دارد. وقتي از جمهوري اسلامي سخن به ميان مي آوريم به طور طبيعي آزادي و حقوق فرد و دموكراسي در بطن آن است.(50)
به اعتقاد استاد مطهري در اسلام نيز آزادي عقيده وجود دارد، ولي آن را بر اصولي مبتني مي داند.
«در اسلام هم آزادي عقيده و فكر وجود دارد، اما مبتني بر سه اصل ديگر، كه اولاً فضايل روحاني و نفساني در فضيلت بودن خود نيازمند اراده و اختيار مي باشند، ديگر اين كه محبت و عقيده از قلمرو اجبار خارج است: «لا اكراه في الدين» و سوم اين كه اسلام به طور كلي طرفدار تفكر آزاد است. در اصول دين و در اسلام تعبد و تقليد در عقايد و اصول دين پذيرفته نيست. اما از اين كه اسلام اختلاف عقيده و جنگ عقايد را لازم مي داند نمي توان دليل مستقل شمرد؛ زيرا اين اختلاف عقيده در مسائل اصولي مطلوب با لذات اسلام نيست، مطلوب بالعرض است، يعني نه از آن جهت مطلوب است كه اسلام مي خواهد كه اين اختلاف موجود باشد؛ بلكه از آن جهت اختلاف مطلوب است كه تا جنگ عقايد نباشد، حقيقت ايمان و مسائلي كه بايد به آن ها ايمان آورد، مشخص نمي شود.(51) »
ادامه دارد...

پاورقی ها:
32- جهاد، ص48
33- پيرامون انقلاب اسلامي، ص 104
34- جهاد، ص50
35- انسان كامل، ص349
36- همان، ص48
37- علل گرايش به ماديگري، ص153
38- پيرامون انقلاب اسلامي، ص92-91
39- انسان كامل، ص280
40- مجموعه آثار، ص323
41- امداد هاي غيبي، ص 48-47
42- جاذبه و دافعه علي (ع)، ص150
43- سيري در سيره نبوي
44- جاذبه و دافعه علي (ع)، ص 123-122
45- مجموعه آثار، ج16، ص179
46- تعليم و تربيت در اسلام، ص22
47- علل گرايش به ماديّگري، ص92
48- پيرامون جمهوري اسلامي، ص134 به بعد
49- همان، ص114
50- همان، ص104-99
51- كيهان، 18/11/78، پيرامون انقلاب اسلامي
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر