خاطره ها و مخاطره ها
خاطرات نوشین نوش آباد
من در تاریخ دهم آذرماه سال 1346 به عنوان آموزگار در ادارۀ آموزش و پرورش کاشان استخدام شدم. البتّه کار استخدامی من زودتر انجام شده بود،ولی مرحوم آقای کرسوی متصدّی کارگزینی می گفت ما تامین و اعزام معلّم را از روستاهای دور آغاز می کنیم. بنابراین من چندی صبر کردم تا معلم روستاهای دور تامین شد و نوبت به نوش آباد رسید. مدیر دبستان ابتدایی نوش آباد در آن سال آقای مسعودزادگان و معاون ایشان آقای اصغر قطبی بود. تنها وسیلۀ نقلیّه ای که همۀ معلّمان ناگزیر باید برای رفت و آمد از آن استفاده می کردیم،جیپ آقای مسعودزادگان بود. معمولاً هر روز ده، یازده نفر معلم با این جیپ رفت و آمد می کردیم و هر یک ماهانه 400ریال به عنوان کرایه به ایشان می پرداختیم.
ظهرها در دبستان دورهمی ناهار می خوردیم.معمولاً کارهای آشپزی را آقای محسن ترکیان انجام می داد چون واقعاً خوب آشپزی می کرد. هزینۀ ناهار هر یک از ما از 11 تا 19 ریال می شد. روزهایی که کباب برگ می خوردیم،سهم هر یک 19 ریال و آبگوشت حدود 11 ریال و گلّه گنجشکی حدود 13 ریال می شد. قصّاب محل آقای چاپی بود. قیمت یک دست شش و جگر و دل و قلوه حدود 50 ریال بود.
میزان حقوق من 5640 ریال و 1200 ریال هم به عنوان فوق العادۀ خارج از مرکز به آن افزوده می شد که پس از کسر مالیات و حق بازنشستگی ماهانه 6160 ریال دریافتی من بود.
در بدو آغاز کار،تدریس در کلاس اول ابتدایی را به من محوّل کردند. پس از چند روز معلم کلاس ششم به آران منتقل شد. هیچ یک از معلّمان تدریس در کلاس ششم را نپذیرفتند؛بنابراین به من پیشنهاد کردند و من قبول کردم . تعداد دانش آموزان کلاس ششم 32 نفر بود که تعداد سی نفر از آنان واقعاً درسخوان و باهوش و مودّب بودند. بزودی ارتباط عاطفی خوبی بین من و بچه ها برقرار شد. در پایان سال من یقین داشتم که سی نفر از بچه ها قطعاً در امتحانات نهایی یک ضرب قبول می شوند،ولی امیدی به قبولی دو نفر نداشتم. در موقع معرفی دانش آموزان به اداره برای شرکت در امتحانات نهایی بر سر دوراهی ماندم . اگر قبولی صد در صد و افتخار این موفّقیّت را می خواستم،باید سی نفر را معرفی و دو نفر را مردود می کردم. ولی باز هم دلم نیامد؛لذا هر 32 نفر را به اداره معرفی کردم و نتیجه همان گونه شد که پیش بینی می شد. سی نفر یک ضرب قبول و دو نفر نتوانستند نمرۀ قبولی به دست بیاورند.
تعدادی از معلّمان آن سال دبستان محتشم نوش آباد عبارت بودند از آقایان محسن ترکیان،مرتضی ترکیان،اکبر گلکار،ضیاء ایمنی،جواد نظری،اکبر هاشمی طاهرآبادی،جواد سلیمی.
سال تحصیلی 48-1347 به خیر و خوشی به پایان رسید. سال تحصیلی بعد دانش آموزانی که وارد کلاس ششم شدند،مدّت پنج سال از کلاس اول تا پنجم شاگرد آقای اکبر هاشمی بودند.ولی در کلاس ششم همگی از من خواستند که همچنان در کلاس ششم تدریس کنم. حدود یک ماه از سال تحصیلی جدید نگذشته بود،که من به دبستان ابتدایی کاشانچی بیدگل منتقل شدم.
روز خداحافظی من از بچه ها به یکی از خاطره انگیزترین روزهای عمرم تبدیل شد. بچه های کلاس ششم ظرف یک ماه چنان به من و تدریس من دل بسته بودند،که دسته جمعی از مدرسه تا بیرون شهر نوش آباد با اشگ و آه مرا بدرقه کردند. من چنان تحت تاثیر عواطف و قدرشناسی بچه ها قرار گرفته بودم ،که از انتقال خودخواسته به بیدگل پشیمان شدم. ولی متاسفانه کار از کار گذشته بود و من صبح روز بعد باید در محل جدید تدریس، اعلام حضور می کردم. آن روز را با سختی و اشک توانستم با بچه ها خداحافظی کنم.
با برخی از دانش آموزان تا سال ها ارتباط دوستی و رفاقت داشتم. به طور کلّی من مردم و بچه های نوش آباد را بسیار باهوش،درسخوان،مهربان و باوفا یافتم.به گونه ای که اکنون پس از پنجاه و چند سال هنوز طعم شیرین وفاداری و صمیمیت آنان در خاطرم مانده است.
سید علی رضا شفیعی مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر