باند مافیایی دوغفروشان هردمبیلی
قصّههای شهر هرت،قصّۀ 148
شفیعی مطهر
در شهر هرت جوان بیکاری بود که همه او را «شازدهغلام» صدامیزدند.او نه پولی برای خرید خانه داشت و نه هزینۀ ازدواج.بنابراین هر روز با ولگردی روزگار را میگذرانید.روزی در کنار خیابان دوغفروشی را دید که مشتریان بسیاری داشت.
روز بعد پس از جورکردن بساط دوغفروشی در سر کوچۀ خود شروغ به فروش دوغ کرد. روزبهروز کار و کسبش بهتر میشد. تا این که روزی شازدهغلام به وزارت بهداشت رفت و تقاضای دیدار خصوصی از وزیر بهداشت کرد. در دیدار خصوصی مصرّانه و ملتمسانه از ایشان درخواست کرد که از فردا دوغفروشی را در سطح شهر ممنوع اعلام کند.وزیر علّت این کار را پرسید،شازدهغلام ماجرای زیر را برای آقای وزیر تعریف کرد:
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو . آلفردو دکّۀ کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت. او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت. هزینۀ تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد. این گونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازۀ او هجوم آوردند و مغازۀ او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راهرفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست . در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود، داشت هقهق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود . ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت :
هی آلفردو! خوب شد پیدایت کردم. بد جوری در خماری ماندهام رفیق. امروز تمام عرقفروشیهای شهر را تعطیل کردند و من هم نمیدانم باید از کجا عرق گیر بیاورم. تو چیزی تو خانهات داری به من بدهی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، 10 لیره پول به تو بدهم.
آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :
اگر باز هم خواستی بیا همین جا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشد :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس را دیدید؟
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد. در هفته اول مشتریهای او به ده تن رسیده بود. در هفتۀ دوم مشتریهای او سی تن شده بودند. در آمد او کمکم روزانه به 200 لیره رسیده بود. او خانهای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریای جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد!
لئوناردو. کارلو . الساندرو کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرقسگی میفروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت:
نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنیای انجام نداده است.
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و این گونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حقالسّکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کمکم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوهگرفتن کرد.
گذشت تا این که بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد، اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتّی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کلِّ کشور برای آلفردو اطّلاعات میآورد. مرتّب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متّفقین متّحد شده و زمینۀ سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کارآمدن نظام جدید ، نخستوزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدرخوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرقسگی را بار دیگر آزاد کنند، اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
عموم تصوّر میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند؛ حال آن که دقیقاً جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب)
هر جا قانون اضافه باشد، مافیا آنجا است.
در اینجا وزیر پرسید: در موضوع تحریم و ممنوعیّت دوغفروشی برای من چه عایدی دارد؟
شازدهغلام پاسخ داد: بدیهی است که ما هر چه گیرآوردیم،شریکی تقسیم میکنیم.
در نتیجه از فردا فروش هرگونه دوغ در شهر هرت تحریم و ممنوع شد!
این اعلام ظاهری به اصطلاع قانون بود! ولی آن چه مهم است اقدامات زیرزمینی باند دوغفروشی به مدیریت حضرت شازدهغلام بود!
چند صباحی نگذشت که شازدهغلام و باند مافیایی دوغفروشان زیرزمینی،جایگاه آلفردو را در شهر هرت گرفت و بسیاری از عزل و نصبهای درباری و دولتی نیز با تایید شازدهغلام صورت میگرفت!!
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر