نان چگونه به دست می آید؟
کلاس نُهم دبیرستان محمودیه کاشان بودم.دبیر انشای ما زنده یاد استاد سید رضا زاهد بودند.ایشان در آغاز هر ساعت انشا، نخست مرا برای خواندن انشا فرامی خواندند. من هم می کوشیدم تا انشایی بنویسم که زیبندۀ این عنایت مهربانانۀ استاد باشد.
روزی موضوع انشا این بود: «نان چگونه به دست می آید؟».
من کوشیدم در قالب سروده ای مثنوی با گفتگوی بین دندان و لقمه ای از نان،به پرسش استاد پاسخ گویم.
و این سرودۀ سنین حدود 15 سالگی من است.
چنین گفت نانی به دندان تیز
که از جور تو شد تنم ریز ریز
من اکنون که از هرکجا رانده ام
اسیر و گرفتار و درمانده ام
مرا بود روزی سریری بلند
به سر تاج سبز و تنم بندبند
نخستین یکی زارع پاک دل
به خاکم سپرد و بداد آب و گِل
بجنبیدم از خود ز زیر زمین
برآوردم اول سر از پوستین
نمودم نکوهمّتی مردوار
شکستم خفاگاه اندر بهار
برآوردمش سر ز زیر زمین
نهادم به سر تاج سبزی زرین
چو دیدم زمین و زمان را قشنگ
همه دشت و اطراف را رنگ رنگ
به ناگه رسیدند چندی بَره
فتادند در ما همه یک سَره
درآمد یکی برّه نزدیک من
به دندان بکند او مرا سر ز تن
تنم شد قوی تر کشیدم تنه
مهیّای روییدن و هلهله
بتدریج گل دادم و خوشه شد
ز یک دانه هفتاد یک دانه شد
چو آمد خزان خشک شد خوشه ها
بدروید و اندوخت بس توشه ها
چو از دست دهقان به درآمدم
گرفتار سنگ بیابان شدم
چو چرخ فلک گشت از بهر ما
بگردید بر روی ما آسیا
تنم خُرد شد استخوانم شکست
ز بس این گشود و دگر آن ببست
خلاصه چو گردی سپیدم نمود
به نانوای داد و طریدم نمود
مرا همنشین چون که با آب شد
تهی قوّتم گشت و بی تاب شد
پس از آن که طی کردم این راه دور
سرازیر گشتم به سوی تنور
رُخم چون گل زرد برتافت زود
ز نار تنور و در آن هر چه بود
خداوند دانای حیِّ وحید
ز احسان من از بهر آن آفرید
که از نفع من زنده باشد بشر
خدا را پرستند در بحر و بر
خدا و نبیّ اش ستایش کنند
به دستور او کسب دانش کنند
بگو ای «مطهر» زبان حال من
به نسل بشر حال و آمال من
#شفیعی_مطهر
دانلود رایگان کتاب ها و دیگر آثار این قلم در کانال رسمی ندای مطهر
https://t.me/nedayemotahar
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر