امام حسن مجتبی (ع) و مشکلات امروز جامعه ما
۱۵ ماه مبارک رمضان فرخنده زادروز حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام است . ضمن عرض تبریک و تهنیت بدین مناسبت می کوشیم ساعتی در محضر ایشان بنشینیم و درمان دردهای امروز جامعه خود را از مکتب ایشان بازجوییم.
امام ، اسوه و الگوي عملي شهروندان جامعه اسلامي است . آيا رهنمودهاي اين امام معصوم امروزه مي تواند راهگشاي راه هاي بسته و داروي دل هاي شكسته باشد؟ آيا در مكتب ايشان كليدي گشايشگر براي قفل هاي باور ما يافت مي شود؟
عصر امام و شرائط امروز
قطعاً هیچ یک از پیشوایان اسلام در هیچ شرایطی جنگ و خشونت را بر مهر و مدارا و صلح ترجیح نداده اند و آن گاه دست به سلاح برده اند که دفاع از حق و پیکار با زور و ستم مطرح بوده است. امام حسن مجتبی(ع) در شرایطی قرار گرفت که موضوع دفاع از حق در اولویت ایشان بود،ولی چون یارانش او را تنها گذاشتند،ناگزیر از صلح با معاویه شد. لذا صلح با معاویه آن صلح مطلوب ایشان نبود.
شرائطي كه به كناره گيري امام مجتبي عليه السلام و صلح تحميلي بر آن بزرگوار انجاميد، تلخ ترين حوادث تاريخ اسلام است . صلح با معاويه جام زهري بود كه فرزند فرزانه زهرا عليها السلام براي پاسداري از دين و حفظ خون مسلمانان نوشيد، و محروميت جامعه اسلامي از حكومت الهي و آزادي بخش و عزّت آفرين امام حسن عليه السلام را در پي داشت.
اين محروميت به هيچ وجه مولود ناآگاهي، ضعف روحي، سستي و نعوذ باللّه راحت طلبي، و عدم مديريت امام و رهبري امام مجتبي عليه السلام نبود؛ بلكه عوامل اين «درد جانكاه تاريخي» را بايد در اوضاع فكري، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامي از يك سو و در تلاش هاي نظامي، اقتصادي و سياست هاي تبليغاتي معاويه جستجو كرد، بايد توجه داشت كه «رهبري صالح و شايسته» براي دست يابي به استقلال و آزادي و اجراي قوانين الهي كافي نيست، ياراني بيدار و فداكار و متّحد به ميزان مورد نياز، لازم است و ملتي كه از نظر روحي و عقيدتي، آخرت را بر دنيا و ارزش ها را بر رفاه، ترجيح دهد. هجوم فرهنگي در عصر معاويه سبب شد تا برخي از ياران امام و سران قبايل، در آرزوي رفاه و زندگي بهتر، به معاويه پيوستند، برخي مدال گرفتند و برخي مقام و برخي زن و زندگي.
فساد فرهنگي، اخلاقي و «دنيازدگي» «خواص» و جهل و غفلت «عامّۀ مردم»، بزرگ ترين مشكلات فرا روي امام مجتبي عليه السلام بود. امروز متاسفانه اين دو مشكل، با همان شدّت وجود دارد . امروز اگر «خواص» بتوانند توده هاي مردم را به رنگ خويش در آورند، بار ديگر امويان عصر بر ايران و ديار اسلام سلطه خواهند يافت. و اگر مردم از كانال هاي قانوني و با جرأت و شهامت، برخي مسئولان غافل و فاسد را به راه امام بازگردانند، نظام اسلامي، تداوم خواهد يافت .
امام حسن(ع) چرا با معاويه تبهكار و ستمگر صلح كرد؟ در اين باره مقالات بسيار و كتاب هاي بي شمار نگاشته اند و من نمي خواهم در اين مجال اندك و مقال كوچك بدان بپردازم ، بلكه در يك كلام مي خواهم بگويم :
امام در حالي به صلح تحميلي با معاويۀ عوام فريب تن درداد كه حمايت مردم را از دست داد . او مي دانست و از اين دانايي و خودآگاهي رنج مي برد كه مردم ناآگاه ، امام دلسوز و دادگر خود را وانهاده و نااگاهانه به دامن سياست پيشه اي دام گستر و حيله گر پناه مي برند. ولي چه كند؟ در همه مكتب هاي پيامبران و امامان ، سرمايه مردم ، عقل ، و سلاح راهبران ، انديشه و استدلال و فرهنگ است ، نه توپ و تفنگ! امام همه راه هاي استدلالي و روشنگري را پيمود و غبارهاي فريب را زدود ، ولي چه مي توان كرد وقتي زرق و برق هاي فريب ، خوشگوار است و نداهاي روشنگري در حصار!!
امام مجتبي(ع) نيك مي دانست مشي با مردم استحاله شده و مقابله با دشمنان عوام فريب و حيله گر ، سينه اي به وسعت سينا و دلي به گستردگي دريا مي طلبد . ايشان با درايت و مدارا ، آگاهانه مجاهده در اين دو طريق را با بردباري و سعه صدر سرلوحه برنامه هاي خود قرار داد . به نمونه هايي از جلوه هاي رفتاري و گفتاري ايشان در متن جامعه اسلامي عنايت فرماييد .
عالي ترين الگوي مدارا
مردي از شام ميگويد: روزي در مدينه شخصي را ديدم با چهره اي آرام و بسيار نيکو و لباس زيبايي در بَر کرده و بر قاطري که به طرز زيبايي آراسته بود، سوار بود . درباره او پرسيدم . گفتند : حسن بن علي بن ابي طالب است. خشمي سوزان سر تا پاي وجودم را فرا گرفت و بر علي بن ابي طالب حسد بردم که چگونه او چنين پسري دارد . پيش او رفته و پرسيدم :
آيا تو پسر ابوطالب هستي؟ فرمود من فرزند پسر او هستم. آن وقت سيل دشنام و ناسزا بود که از دهن من به سوي او سرازير شد. پس از آن که به ناسزاگويي پايان دادم ، از من پرسيد : آيا غريبي؟ گفتم: آري. فرمود :
با من بيا، اگر خانه نداري به تو مسکن ميدهم و اگر پول نداري کمکت ميکنم و اگر نيازمندي بينيازت ميسازم.
من از او جدا شدم، در حالي که « و الله ما علي الارض احد احبّ اليّ منه » .
از او جدا شدم در حالي که در روي زمين کسي محبوب تر از آن حضرت براي من وجود نداشت.
مهر و مدارا و تكريم شخصيت انسان ها در جلوه هاي گفتاري حضرت
امام مجتبي(ع) در رهنمودهاي روشنگر خود براي امروز نيز ما را به رسميت شناختن حقوق انسان ها و شهروندان جامعه فرامي خواند:
« اعرف الناس بحقوق اخوانه و أشدهم قضاء لها، اعظمهم عند الله شأنا، و من تواضع في الدنيا لاخوانه فهو عند الله من الصديقين و من شيعة علي بن ابي طالب »
.
والاترين مقام نزد خداوند، از آن کسي است که بيشتر از همه به حقوق مردم آشنا باشد و در اداي آن حقوق، بيشتر از همه کوشا باشد . و کسي که در برابر برادران ديني خود تواضع کند، خداوند او را از صديقين و شيعيان اميرالمومنين عليه السلام قرار مي دهد .
(حیا امام حسن بن علی ، ج 1 ، ص 319)
ايشان در باره لزوم دوست داشتن مردم و ترجيح حقوق جمعي جامعه برحقوق فردي مي فرمايند:
« رأيت أمي فاطمة عليها السلام قامت في محرابها ليلة جمعتها فلم تزل راکعة ساجدة حتي اتضح عمود الصبح، وسمعتها تدعو للمؤمنين والمؤمنات وتسميهم وتکثر الدعاء لهم ولا تدعو لنفسها بشيء، فقلت لها يا أماه لم لا تدعين لنفسک کما تدعين لغيرک، فقالت : يا بني الجار ثم الدار »
.
مادرم فاطمه ( س ) را ديدم که شب جمعه تا صبح مشغول عبادت و رکوع و سجود بود و شنيدم که براي مؤمنين دعا مي کرد و اسامي آنان را ذکر مي نمود و براي آنان بسيار دعا مي کرد ، ولي براي خودش دعا نکرد. پس به او عرض کردم : مادر چرا همان طور که براي ديگران دعا کردي براي خودت دعا نکردي؟ فرمودند : پسرم، اول همسايه را مقدم دار و سپس خود و اهل خانه را .
(بحارالانوار، ج 43 ، ص 81)
ايشان، مداراكردن با مردم را نيمي از عقل مي دانند:
« حسن السؤال نصف العلم، ومداراة الناس نصف العقل والقصد في المعيشه نصف المؤونة .»
پرسش صحيح نيمي از علم است، و مدارا کردن با مردم نيمي از عقل است، و اقتصاد و اعتدال در زندگي نيمي از مخارج است .
( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 18، ص 108)
لا ادب لمن لا عقل له، ولا مروة لمن لا هم له، ولا حياء لمن لا دين له، ورأس العقل معاشرة الناس باز در همين زمينه:
کسي که عقل ندارد ادب ندارد، و کسي که همت ندارد مروت ندارد، و کسي که دين ندارد حيا ندارد . و خردمندي موجب معاشرت نيکو با مردم است، و به وسيله عقل سعادت هر دو عالم به دست مي آيد .
(بحارالانوار، ج 87، ص 111)
نيز تاكيد مي ورزند:
نخستين گام خردمندى، معاشرت نيكو با مردمان است.
امام، مدارا با مردم را از همسايگان ، خويشان و دوستان آغاز مي كنند و بال و پر مهر و مدارا را تا فراگرفتن همه بشريت مي گسترند:
قالَ الإمامُ الْحَسَنُ الْمُجتبى عَلَيْهِ السَّلام :
يَا ابْنَ آدْم! عَفِّ عَنِ مَحارِمِ اللّهِ تَكُنْ عابِداً، وَ ارْضِ بِما قَسَّمَ اللّهُ سُبْحانَهُ لَكَ تَكُنْ غَنِيّاً، وَ أحْسِنْ جَوارَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً، وَ صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحبُّ أنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ تَكُنْ عَدْلاً.
امام حسن مجتبي (عليه السلام) فرمود:
اى فرزند آدم! نسبت به محرّمات الهى عفيف و پاكدامن باش تا عابد و بنده خدا باشى. راضى باش بر آنچه كه خداوند سبحان برايت تقسيم و مقدّر نموده است، تا هميشه غنى و بى نياز باشى. نسبت به همسايگان، دوستان و همنشينان خود نيكى و احسان نما تا مسلمان محسوب شوى. با افراد (مختلف) آنچنان بر خورد كن كه انتظار دارى ديگران همان گونه با تو بر خورد نمايند.
قالَ(عليه السلام): إذا لَقى أحَدُكُمْ أخاهُ فَلْيُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.
فرمود: وقتى انسان برادر مؤمن ـ و دوست ـ خود را ملاقات نمود، بايد پيشانى و سجده گاه او را ببوسد.
امام ، سياست را اين گونه تعريف مي كنند:
قالَ(عليه السلام):السِّياسَةُ أنْ تَرْعى حُقُوقَ اللّهِ، وَحُقُوقَ الاْحْياءِ، وَحُقُوقَ الاْمْواتِ.
فرمود: ـ مفهوم و معناى ـ سياست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعايت كنى.
امام دوم (ع) ، همه انسان ها را داراي كرامت و شخصيت مي دانند و نظر و راي مشورتي همه را در اداره امور خودشان محترم مي شمارند:
ـ قالَ(عليه السلام): ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشْدِهِمْ.
فرمود: هيچ گروهى در كارهاى ـ اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى و ... ـ با يكديگر مشورت نكرده اند مگر آن كه به رشد فكرى و عملى و... رسيده اند.
وَسُئِلَ عَنِ الْمُرُوَّةِ؟ فَقالَ(عليه السلام): شُحُّ الرَّجُلِ عَلى دينِهِ، وَإصْلاحُهُ مالَهُ، وَقِيامُهُ بِالْحُقُوقِ.
از حضرت (عليه السلام) دربارۀ مُروّت و جوانمردى سؤال شد، فرمود:
جوانمرد كسى است كه در نگه دارى دين و عمل به آن تلاش كند، در اصلاح اموال و ثروت خود همّت گمارد، و در رعايت حقوق طبقات مختلف پا بر جا باشد.
قالَ(عليه السلام): مَنِ اسْتَخَفَّ بِإخوانِهِ فَسَدَتْ مُرُوَّتُهُ.
فرمود: كسى كه دوستان و برادرانش را سبك شمارد و نسبت به آن ها بى اعتناء باشد، مروّت و جوانمرديش فاسد گشته است.
قالَ(عليه السلام): لَقَضاءُ حاجَةِ أخ لى فِى اللّهِ أحَبُّ مِنْ إعْتِكافِ شَهْر.
فرمود: هر آينه برآوردن حاجت و رفع مشكل دوست و برادرم، از يك ماه اعتكاف، در مسجد ـ و عبادت مستحبّى، نزد من ـ بهتر و محبوب تر است.
قالَ(عليه السلام): أكْيَسُ الْكَيِّسِ التُّقى، وَ أحْمَقُ الْحُمْقِ الْفُجُورَ، الْكَريمُ هُوَ التَّبَرُّعُ قَبْلَ السُّؤالِ.
فرمود: زيرك ترين و هوشيارترين افراد، شخص باتقوا و پرهيزكار مى باشد; أحمق و نادان ترين افراد، كسى است كه تبه كار و اهل معصيت باشد; گرامى ترين و باشخصيّت ترين افراد، آن كسى است كه به نيازمندان پيش از اظهار نيازشان، كمك نمايد.
اعتكاف و خدمت رساني
ابن عباس مي گويد: همراه با امام حسن عليه السلام در مسجدالحرام بودم. آن بزرگوار معتكف بود و در همان حال دورخانه خدا طواف مي كرد. يكي از شيعيانش نزد وي آمد و گفت: فلاني از من طلبكار است، اگر ممكن است شما آن را بپردازيد. حضرت فرمود: سوگند به خداي اين خانه امروز چيزي نزدم نيست. وي گفت اگر مقدور است از او مهلت بخواهيد، زيرا مرا به زندان تهديد مي كند.
ابن عباس مي گويد: امام طواف را قطع كرد و همراه وي حركت كرد. گفتم: فرزند پيامبر! آيا فراموش كرده اي كه در حال اعتكاف هستي؟ فرمود: آري مي دانم ، ولي من از پدرم شنيدم كه مي فرمود: از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه: هركس حاجت برادر مؤمنش را برآورد، بسان كسي است كه نه هزار سال خداي را عبادت كرده است، عبادتي كه روزها در حال روزه باشد و شب ها در حال نماز.
... و چند حديث اخلاقي براي خودسازي در رمضان
« قال رجل للحسن عليه السلام : يا بن رسول الله ما بالنا نکره الموت ولا نحبه؟ فقال حسن عليه السلام : لانکم أخربتم آخرتکم وعمرتم دنياکم، وأنتم تکرهون النقلة من العمران الي الخراب»
شخصي به امام حسن عليه السلام عرض کرد :
اي پسر پيامبر خدا ، چرا ما از مرگ اکراه داريم وآن را دوست نداريم؟ حضرت فرمود :
چون شما آخرت خود را خراب و دنيايتان را آباد کرده ايد، بنابراين انتقال از عمران و آباداني به خرابي و ويراني را دوست نداريد .
(بحارالانوار، ج 44)
در باره لزوم توجه و تدبر در قرآن ، نه تلاوت طوطي وار آن مي فرمايد:
« ما بقي في الدنيا بقية غير هذا القرآن فاتخذوه اماما يدلکم علي هداکم، وان أحق الناس بالقرآن من عمل به وان لم يحفظه وأبعدهم منه من لم يعمل به وان کان يقرأه .»
تنها چيزي که در اين دنياي فاني، باقي مي ماند قرآن است، پس قرآن را پيشوا و امام خود قرار دهي، تا به راه راست و مستقيم هدايت شويد . همانا محق ترين مردم به قرآن کساني هستند که بدان عمل کنند اگر چه آن را حفظ نکرده باشند، و دورترين افراد از قرآن کساني هستند که به دستورات آن عمل نکنند گرچه قاري و خواننده آن باشند .
(ارشادالقلوب، ص 102)
ضمن عرض تبريك مجدد ، اميدوارم اين عيد ميلاد فرخنده سرآغاز آگاهي بيشتر اين جامعه با آموزه هاي روشنگر اين رهبر مظلوم و مقاوم باشد .
شفیعی مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر