فصل نخست
حكايت ها و طنزهاي مديريتي
مشاور پير
يك مشاور ميميرد. در آن دنيا در صفي كه هزاران نفر جلوي او بودند، براي محاسبه اعمالش ميايستد. اندكي نمي گذرد كه فرشتۀ مُحاسب ميز خود را ترك ميكند و صف طولاني را طي كرده و به سمت مشاور ميآيد و به گرمي به او سلام كرده و احترام ميگذارد. فرشته، مشاور را به اول صف برده و او را بر روي مبل راحتي كنار ميزش مينشاند.
مشاور ميگويد:
«من از اين توجه شما سپاسگزارم، اما چه چيزي باعث شده كه اين گونه با من رفتار كنيد؟»
فرشتۀ مُحاسب ميگويد:
«ما براي افراد مسن احترام ويژهاي قائل ميشويم. ما يك پردازش اوّليه بر روي تمامي كارنامههاي اعمال انجام دادهايم و من ساعاتي را كه شما به عنوان ساعات مشاوره براي مشتريان خود اعلام كردهايد، جمع زدم. بر اساس محاسبۀ من، شما حدِّاقل ۱۹۳ سال سن داريد! »
ادامه دارد...
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر