خاطرهها و مخاطرهها
یک دیدار و عمری درسآموزی
در اواخر بهار سال 1367 به اتّفاق مدیرکل و مسئولان آموزشوپرورش استان اصفهان به منظور اهدای کمک های معلّمان و دانشآموزان استان برای جبههها خدمت حضرت آیتاللهالعظمی منتظری به محضر ایشان شرفیاب شدیم. پیش از آغاز جلسه یکی از روستاییان نجفآباد با همان لباس مندرس روستایی جهت دیدار آیتالله منتظری وارد اتاق شد. حضرت آیتالله با کمال تواضع به محض ورود ایشان تمام قد از جابرخاستند و چند قدم به استقبال رفتند و ایشان را به گرمی در آغوش کشیدند و با لهجۀ غلیظ نجف آبادی گفتند: نِجِفبادیکُمُ الله!!
پس از این برخورد فروتنانۀ ایشان که همۀ ما را تحت تاثیر قرار دادند،باب صحبت را برای ما گشودند.
مدیرکل ضمن معرّفی اجمالی حاضران دو بقچه حاوی جواهرات و کمکهای نقدی فرهنگیان را خدمت ایشان تقدیم کردند. حضرت آیتالله ضمن تشکّر فرمودند:
آقای مدیرکل! مبادا برای جمعآوری این کمکها اجبار یا اکراهی اِعمال شده باشد. مثلاً کتباً اعلام کنید که یک روز از حقوق همۀ معلّمان برای کمک به جبههها کسر میشود. هر کس موافق نیست،کتباً اعلام کند!بلکه باید هر همۀ اهداکنندگان با طیب خاطر و رضایت کامل اقدام به کمک کنند.
سپس با نقل روایتی از گفتگوی امام صادق(ع) با معلیبنخُنیس در موقع طواف خلیفه وقت در خانه کعبه، ما را به سادهزیستی و تحمُّل سختی در راه خدمت به مردم فراخواندند.
ایشان فرمودند: معلیبن خُنیس وقتی کبکبه و دبدبۀ خلیفه را به هنگام طواف دید،به امام صادق عرض کرد: کاش شما اکنون خلافت مسلمین را داشتید.ماهم در کنار شما به نان و نوایی میرسیدیم.
امام صادق(ع) فرمود: هرگز چنین نیست! اگر ما چنین جایگاهی داشتیم،باید با کمال سادهزیستی در خوراک و پوشاک زندگی خود را همسطح تنگدستان جامعه تنظیم میکردیم.
زندهیاد آیتالله منظری در پایان همۀ ما را از این که به بهانۀ جلسه از تکریم ارباب رجوع کوتاهی کنیم،برحذر داشتند.
من در هنگام خروج از محضر ایشان،روحیّۀ درسآموزی عملی از مکتب فروتنی و هوشیاری حضرت آیتالله منتظری را در ذهن خود و سایر دوستان احساس کردم. آن جا بود که معنای ثواب دیدار عالم و مومن را بعینه فهمیدم.
خداوند ارواح طیّبۀ ایشان و والدین محترمشان را با اهلبیت(ع)محشور فرماید.
#شفیعی_مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر