#طنزسیاهنمایی.939
لزوم برگزاری یک همهپرسی تازه در ایران
گفت: آیا به یادداری امامخمینی(ره) فرمودند:
«نسل پیشین حق ندارد سرنوشت نسل بعد را مشخّص کند. سرنوشت هرنسل به دست خودش است».
گفتم: بله،این جملۀ تاریخی در آگاهی ذهنی همۀ ایرانیان و جهانیان ثبت و ضبط است. حالا منظور تو از یادآوری آن چیست؟
گفت: منظور من این است که در همهپرسی جمهوری اسلامی که 10 و 11 فروردین سال 1358 برگزار شد، فقط متولّدین سال 1340 و ماقبل حقِّ رای داشتند که امروز، افراد بالای 62 سال بوده و حدود 9% از جمعیّت کل کشور هستند. در واقع 91% از جمعیّتِ کنونی ایران، در همهپرسی سال 1358، رای ندادهاند.
گفتم: پس منظور تو این است که بنا بر مضمون سخن تاریخی فوق 91 درصد جمعیّت فعلی ایران حق دارند تا در یک همهپرسی تازه سرنوشت خود را تعیین کنند!
گفت: بله! حکیمی از نسل پیشین، جوانانی از نسل "زد" را دید که با حرارت و هیجان پیوسته شعار میدهند:
"رفراندوم، رفراندوم، این است شعار مردم"
حکیم یکی از جوانان احساساتي را فراخواند و به او گفت:
پسرم! من حال شما و آرمانهای بحقِّ شما را درک میکنم.ما هم نزدیک به نیم قرن پیش با امید به تحقُّقِ همین آرمانها فریاد میزدیم:
" استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی "!
برای استقرار دموکراسی پسوندی زیباتر و معنویتر از "اسلامی " نبود و نیست.ولی برآیند آرمانهای ما حکومتی شده که رئیس جمهور منتخب مردم میگوید:
«سه تا سران قوا تصمیم گرفتیم یک موضوع را اجرا کنیم ،نمیتوانستیم اجرا کنیم،باید یک گروهی اجازه میدادند!»
بنابراین شعار شما زیباست،ولی پیش از تحقُّق هر شعار باید زمين و زمينۀ رویشِ این بذر را آماده کرد. در زمین شورهزار، بذر اصلاحشده هم محصول و میوۀ مطلوب را نمیدهد. شما بدون اصلاح زمین و زمينۀ کِشت ،هرچه بر اسم نمادهای دموکراسی تاکید بورزید،باز همان میوههای تلخ استبداد را خواهیم چید!
گویند ناصرالدّین شاه در سفر فرنگ روزی تنها به رستورانی رفت.وقتی گارسون منوی غذاها را آورد.ناصرالدّینشاه که از منو سردرنمی آورد.شانسی انگشتش را روی یکی از غذاها گذاشت. لحظهای بعد گارسون یک تغار بزرگ آش بدمزه برایش آورد. ناصرالدّینشاه از روی ناچاری و با بیمیلی تغار آش بدمزه را خورد.عصبانی نشسته بود که دید مهمانان میز بغلی دارند غذای خوشمزهای میخورند. او هم هوس کرد همان غذا را بخورد! وقتی غذای آنان تمام شد،آنان دوباره گارسون را صدا زدند و گفتند: «ریپیتید پلیز».
گارسون رفت و باز ظرف بزرگی از غذای خوشمزۀ قبلی را برایشان آورد.
ناصرالدّینشاه با خوشحالی این کلمه را یاد گرفت و گمان کرد «ریپیتید پیلیز» اسم آن غذای خوشمزه است! بنابراین گارسون را صدا زد و گفت: «ریپیتید پیلیز».
گارسون رفت و دوباره یک تغار آش بدمزۀ قبلی را آورد. ناصرالدّینشاه ناراحت و عصبانی برخاست و در حالی که به میز بغلی اشاره میکرد،بر سر گارسون فریاد زد:
پدرسوخته! من «ریپیتید پیلیز» اون طوری میخواهم ،نه این طوری!
(«ریپیتید پیلیز»،یعنی دوباره تکرار کن،لطفا!)
حالا حکایت ماست. البتّه ما خواهان نظام جمهوری هستیم. ولی ما آن نوع مردمسالاری و دموکراسی را میخواهیم که اراده و آرمان و آرای مردم در آن حکومت تبلور یابد،اگرچه نام آن به جای جمهوری، پادشاهی چون هلند و سوئد و دانمارک و انگلیس و حتّی امپراتوری چون ژاپن باشد!
ما هم روح دموکراسی را در کشورهای پیشرفته میبینیم. وقتی آن اسم را تکرار میکنیم،همان تغار آش بدمزۀ استبداد را برایمان میآورند!
این عبای موسی و نعلین هارونت چکار؟
چون به زیر یک عبا فرعون داری صدهزار!
گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!
#شفیعیمطهر
🔻
برای دستیابی به دانلود رایگان کتابها و دیگر آثار این قلم در
کانال گزینگویههای مطهر،لطفا روی لینک زیر کلیک فرمایید.
https://t.me/nedayemotahar
۰
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر