#طنزسیاهنمایی.947
کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد...
گفت: به نظر تو مذاکره با آمریکا منطقی و عاقلانه است؟
گفتم: اینوریها میگویند مذاکره میان گرگ و میش معنی ندارد!
گفت: آیا جنگ میان گرگ و میش معنی دارد؟!
کشوری که بودجهاش ۴۰ میلیارد دلار است با کشوری که بودجهاش ۷۲۶۶ میلیارد دلار است
از درِ جنگ در نمیآید!
گفتم: همه که مثل تو ترسو نیستند!
گفت: کاش تو و این ولایتمدارها برگهایی از تاریخ را خوانده بودید!
گفتم: کدام تاریخ را؟
گفت: ده سال پس از این که ایران در دور اول جنگ با روسیّه شکست سختی خورد و تن به عهدنامه گلستان داد، در حالی که هنوز خانوادههای ایرانی داغدار بودند و کودکان زیادی یتیم شده بودند بار دیگر زمزمۀ جنگ با «اروس» (روسیه) توسّط تندروهای مذهبی و ایدئولوگهای متعصّب (دلواپسان آن زمان) بلند شد. تحریک فتحعلیشاه برای آغاز «جهاد»ی دیگر در جبهۀ روسیه و ناآگاهی مفرط او از اوضاع نظام بین الملل سرانجام وی را به همراهی با موج دلواپسان واداشت.
شاه متاثّر از فضای هیجانی ایجادشده، برای تهیّۀ مقدّمات جنگ عازم تبریز شد و شبی در حالی که شمشیر معروف نادری را بر کمر بسته بود، تمام علما و سرداران نظامی و وزرای خویش را برای مشورت فراخواند. پس از انجام مراسم دعا و ثنا برای سلامت «ذات اقدس ملوکانه» و آرزوی دوام و قوام دین مبین، نوبت به اظهار نظر دربارۀ جنگ رسید. همۀ کسانی که مورد سوال قرار گرفتند، بدون استثنا، پس از بیان مراتب جاننثاری و ابراز آمادگی برای نوشیدن شربت شهادت، موافقت خود را با جنگ اعلام کردند.
در این میان فقط یکی از صاحبمنصبان کاردان آذربایجان به نام «میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی» در برابر جوِّ غالبی که دلواپسان در مجلس ایجاد کرده بودند، ایستاد و با جنگ مخالفت کرد. وقتی شاه علّت مخالفت وی را جویا شد، قائم مقام گفت:
«اعلیحضرت چه مبلغ مالیات میگیرد؟»
شاه پاسخ داد: «شش کرور»!
قائم مقام پرسید : «دولت روس چه مبلغ مالیات میگیرد؟»
شاه پاسخ داد : «میشنوم ششصد کرور»!
قائم مقام عرض کرد: «به قانون حساب، کسی که شش کرور مالیات میگیرد با کسی که ششصد کرور عایدات دارد، از در جنگ در نمیآید»!
این اظهارنظر واقعبینانه همهمهای در مجلس به راه انداخت و باعث شد متعصّبان سخت بر وی بتازند و حتّی او را به داشتن روابط پنهانی با روسها متّهم کنند که در نتیجه این مسئله وی از مقام خود خلع و به مکان دوری در خراسان تبعید شد. دست آخر فتحعلیشاه مجلس را با شعری این چنین باب دل دلواپسان به پایان برد:
کشم شمشیر مینایی که شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پسکوویچ (ژنرال روس) که دود از پطر (پادشاه روس) برخیزد!
پوچبودن این شاخ و شانهکشیها وقتی آشکار شد که طبق پیشبینی قائم مقام لشکر فتحعلیشاه شکست خفّتباری از روسها خورد و تحمیل عهدنامه ترکمنچای به ایران اشتباه مهلک دلواپسان را به اثبات رساند.
گفتم: کاش فتحعلیشاههای تاریخ اندام زشت خود را در آیینۀ قائممقامهای فراهانی میدیدند!
گفت: اتّفاقاً فتحعلیشاه دید،ولی....!
گفتم: ولی چه؟
گفت: ولی مثل من عمل کرد!
من هر روز صبح وقتی در آیینه خود را مینگریستم از ریخت خودم ناراحت میشدم.ولی خوشبختانه اخیراً مشکل را رفع کردم.
گفتم: بالاخره خودت را درمان کردی؟
گفت: نه آیینه را شکستم!!
گفتم: باز هم #سیاهنمایی کردی؟!
#شفیعی_مطهر
برای دستیابی به دانلود رایگان کتابها و دیگر آثار این قلم در
کانال گزینگویههای مطهر،لطفا روی لینک زیر کلیک فرمایید.
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر