دل ديدني هاي
شهر سرب و سراب (۳)


مسیح باز مصلوب و حسین باز منکوب! / 7
من یک معلم تاریخ را دیدم
که ملتی را در کلاس آموزش تاریخ جریمه کرد
تا رویدادهای بیش از صد سال را هفتاد بار تکرار کنند.
....و شاگردانی را دیدم
که هفتاد بار جریمه تکرار رویداد را می نبشتند ،
اما يك بار مشق عبرت را بر لوح تجربه نمي نگاشتند.
براي عيسي و حسين تاريخ اشك مي ريختند ،
ولي عيسي هاي زمان را همچنان بر داربست تجربه به صليب« تجاهل» مي كشيدند
و حسين هاي دوران را باز به زير سم اسب هاي «تغافل» مي افكندند.
براي امير كبير تاريخ دل مي سوزاندند،
ولي فوران خون را از رگ هاي اميركبيرهای زمان« به تماشا مي نشستند»
و «به حاشا مي ايستادند».

« استمرار توبیخ » در «تکرار تاریخ»!/ 8
من نهنگي را از جنس غفلت ديدم
كه از برکه جور و جهل و جمود يك ملت به درآمد
و بيش از صد سال تاريخ آنان را بلعيد.
...و این ملت همچنان تاریخ را « تکرار»
و عبرت ها را« انکار» می کرد!!
در صعود به قله توسعه حلقه های زنجیره شکست را «می شمرد»
و به سیاهچال غفلت« می سپرد!»

ربودن« آفتاب آگاهی» از « سپهر پگاهی» ! / 9
من دزدي را ديدم
كه از نردبان جهل مردم بالا مي رفت
تا« آفتاب آگاهي» را از « سپهر پگاهی »بربايد.
من نيز چون شما از« پندار خام » و « رفتار پرابهام» او خنده ام گرفت؛
اما استمرار صد سال شب هاي« شكسته »
و تاريكي هاي« به هم پيوسته» را در تاريخ يك ملت ديدم!
(شفيعي مطهر)
ادامه دارد...
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر