جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ - 5:46 - سیدعلیرضاشفیعیمطهر -
دل دیدنی های شهر سرب و سراب(۸۶)

من وزش باد را ديدم …
می توانستم در برابرش هم دیوار بسازم ، هم آسیاب بادی. وزش باد، يك رويداد است. هم مي توان آن را فرصت تلقي كرد و هم تهديد. تصمیم با تو است . . .

من زیباترین حکمت دوستی را، در به یاد هم بودن ديدم ، نه در کنار هم بودن . .. .

من دوست داشتن را بهترین شکل مالکیت ديدم
و مالکیت را بدترین شکل دوست داشتن . . .

من كوشيدم خوب گوش کردن را یاد بگیرم… حتی صداهای آهسته را و ناله های دل خسته را؛
زيرا فرصت ها كم سر مي زنند و گاه بسیار آهسته در می زنند . . .

من مشكلات را ديدم و فهميدم اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ،حتما راه را اشتباه رفته ام . . .
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر