دل دیدنی های شهر ![]()
سرب و سراب(۱۶۵)


من پرنده ای را دیدم بی پر و بال که خاطرات پرواز روزی صد بار او را می کشت. بنابراین فهمیدم که کشتن پرنده نه کارد تیز لازم دارد و نه خنجر خون ریز!!

من ابر را دیدم ، نه پايبند زميني است و نه دلبند زماني ، آزاد و رها به هر سوي پر مي كشد و به هر ديار سر مي زند، بي دريغ مي بارد و به هيچ يار و ديار دل نمي سپارد. از چشمان خيسش سخاوت مي بارد و از دستان ترش طراوت مي تراود.

من غنچه را ديدم كه زندگي را لب بستن و رازآلود نشستن مي دانست...
گل را ديدم كه حيات را سرخ شكفتن و راز دل گفتن مي پنداشت...
...و گل بالاخره يكي دو پيراهن بيش از غنچه پاره كرده است!!

من كساني را ديدم كه در دنياي كوچك خود گم شده بودند.
نيز كساني را ديدم كه دنياي بزرگ را در شخصيت بي كران خود محو كرده بودند.

من چه بسيار كساني را ديدم كه چون نتوانستند استاد تغيير شوند،قرباني تقدير شدند. از اين معني دريافتم كه هر كس خود را عوض نكند، تعويض خواهد شد.
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر