دل ديدني هاي شهر سرب وسراب(196)

من رواننژندها را دیدم که در آسمان ها، قصرها میسازند.
روانپریشها در آنها زندگی میکنند و...
روانپزشکها میروند و از آن ها اجاره میگیرند!


من مردها را دیدم که به این امید با زن ازدواج می کنند که زن هیچ گاه تغییر نکند و زن ها به این امید با مرد ازدواج می کنند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید می شوند. (با الهام از سخن آلبرت انیشتین)

من قلب زیبا و صورت زیبا را دیدم، ولي به قلب زيبا دل بستم؛
زیرا هر آنچه زیباست، همیشه خوب نمی ماند؛
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ....

.من مشکلات امروز را برای امروز کافی ديدم،بنابراين مشکلات فردا را به امروز نيفزودم . .

من گاه در زندگی ، موقعیت هایی را ديدم که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد . .
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
...و در ادامه مطلب نقدگونه هاي ارزنده سركار خانم باقري درباره مجموعه دل ديدني هاي شهر سرب و سراب:
من
فقر،گرسنگي و بي عدالتي را شگرف ترين شكاف و ژرف ترين انحراف در مسير حركت
جامعه بشري ديدم. تا زماني كه در همه جوامع بشري قشري فقير و بيمار و طبقه
اي غني و برخوردار باشند، هيچ كس روي آسايش و آرامش را نمي بيند
از سر امرود بن بینی چنان
زان فرود آ تا نماند این گمان
هرکسی مطابق شرایطی که در آن قرار گرفته با جهان هستی در تماس می باشد .
نیلز
بوهر گفته: " «ما در نمایشنامه بزرگ وجود هم بازیگریم، هم تماشاگر.» معنای
جمله این است که انسان در هستی موجودی است که هم می خواهد درک کند و هم درک شده
و دفع ضرر نماید .
امّا هر اندازه بخواهد که خود را بی طرف قرار داده ،
بدون تاثیر متقابل جهان در باره ی آن حکومت نماید، امکان پذیر نیست ؛چون او
جزئی از هستی است و هستی از همه طرف در او تاثیر دارد .
من ربات مدرنیزم را دیدم که می کوشید تا دست انسان ساینتیزم را بگیرد.
ساجد و مسجود از جان بی خبر
دیده از جان جنبشی و اندک اثر
وقتی که مسجود چیزی جز خدا باشد، سجده کننده اش از حیات حقیقی محروم است .
پس خدایا:
قطره ی دانش که بخشیدی زپیش
متصل گردان به دریا های خویش
وب سایت پست الکترونیک
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر