پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ - 6:33 - سیدعلیرضاشفیعیمطهر -
دل ديدني هاي شهر سرب وسراب(206)
من هدف زندگی را در این دیدم که ما انسان ها باید زندگی کنیم تا قیمتی شویم، نه اين كه به هر قيمتي زندگي كنيم.


من لاک پشت را دیدم که آرزو داشت هر
چه زودتر از لاک خود بیرون آید ، ولي صد ها بار توبه می کرد اگر می دانست ،
بیرون آمدن از لاک ،آرزوی مشترکی است بین او و عقاب بالای سرش.


من وقتی دیدم کاری را حتی یک نفر می تواند انجام دهد، گفتم پس من هم مي توانم...
وقتي ديدم كاري را هيچ كس نمي تواند انجام دهد، گفتم شايد من بتوانم...
من هزار نفر را ديدم كه مشتركا بار
مقدسي را بر دوش مي كشيدند و به سنگيني بار مي باليدند، اما كسي را هم ديدم
كه سنگيني خويش را هم بر دوش هزار نفر تحميل و از كار خود تجليل مي كند.

من اکثر
افراد را دیدم که بیشتر به جای این که ریسک لازم را برای تحقق رویاهای شان
انجام دهند، سخت کار می کنند که آنچه را که دارند، از دست ندهند. 
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر