دل ديدني هاي شهر سرب وسراب(226)
من علت نام آوری چارلی چاپلین و آلبرت انیشتین را در این دیدم که اولي حرف نمي زند،ولي همه حرف او را می فهمند! ولی دومي حرف مي زند، ولي هیچ کس حرف وي را نمی فهمد!!
من همه جباران تاریخ را دیدم که هر چه ژرف تر در منجلاب رسوایی و مرداب تنهایی فرومی رفتند، بيشتر از صداقت مي كاستند و بر صلابت مي افزودند.
من زورق هيچ ستمگر سفاكي را نديدم مگر اين كه بر امواج رام ستم پذيران حقير و درياي آرام قربانيان تحقير مي راند.

من هر بذر باوری را که در بستر ذهنم روییده می دیدم ، مي كوشيدم آن نهال باور را بارور كنم و از آن ميوه حقيقت بچينم.
من بسیاری از مردم را دیدم که به لطیفه های تکراری نمی خندند ، ولي براي غم ها و غصه هاي تكراري بارها مي گريند!!
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
...و در ادامه مطلب فرازهايي از دل ديدني هاي شهر سرب و سراب به همراه تحليل هايي عالمانه از سركار خانم باقري :
من جاري زلال واژگان معصوم را ديدم كه از حلقوم قلم چاپلوسان مي تراويد و به جاي سكه و سنگ براي وزن كردنِ نان و فروش ايمان استخدام شده بودند. تا هركه بيشتر و غليظتر اين الفاظ را تكرار مي كرد، بيشتر بهره مند مي شد.
من غلام آن که او در هر رباط
خویش را واصل نداند بر سماط
پیرو رهبری باش که خود نیز راهرو باشد.
عبارت ماکسیم گورکی چه زیباست که می گوید: «یک استاد بیش از آن که یک استاد است ، باید یک شاگرد باشد. »
روی همین اصل است که هیچ کس را در هیچ حال برای هیچ علتی نمی توان قبلۀ خویش ساخت .
من «قیمتی در دری » را دیدم که فرومایگان قلم به مزد سخاوتمندانه آن را به پای خوکان خودپرست فرومی ریختند و شهد سخن را با زهر اهریمن به هم می آمیختند....و چه حراج شده بود میراث آن حکیم قبادیانی:
من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی لفظ در دری را
جمله در زنجیر بیم و ابتلا
می روند این ره به غیر اولیا
راهی که باید سپری شود به جهت اکراه و اجبار ، سنگلاخش نکنیم، با خوش رویی و اختیار و راهنمایی مربیان راه را در پیش بگیریم تا هم به مقصد برسیم و هم از مزایای خود راه برخوردار شویم.
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر