دل ديدني هاي شهر سرب وسراب(232)
ويژه عاشورا
من آزادمرد كربلا و پيامبر مكتب عاشورا را ديدم كه در صحراي مني گويي از وراي قرن ها تاريخ، وضعيت امروز ما را مي نگرد و خطاب به عالمان دين و متوليان آيين فرياد برمي آورد كه :
«...باري اين چه وضعيت و چه مصيبتي است كه اصحاب درفش و دينار، اين زورگويان خودسر بدمنش و چيره دستان بدكنش - به رغم اين كه مبدا و معادي نمي شناسند و باور ندارند - فرمانروايي يافته و نهاد شريعت را به ازدواج نهاد قدرت درآورده و رسانه هاي تبليغي را در اختيار گرفته و به استخدام خويش درآورده و در هر شهر و كوي و برزني ،سخنوري بر منبر دارند و همه زمان و زمين را به اشغال درآورده و پوشش داده اند و مردمان را - بي هيچ گونه امكان دفاعي - به اسارت گرفته و به بردگي و بندگي كشيده اند ! ارزش ها را دچار ريزش و نيروها را دچار ميرش كرده اند؟! »
« خدايا ! تو گواهي و مي داني كه دغدغه من نه رقابت در قدرت و نه سبقت در كسب ثروت و شهرت است؛ بلكه بر آنم تا بر بام جامعه پرچم هاي دين به اهتزاز درآيد و در جام جامعه نشانه هاي اصلاح آشكار شود، مگر تا بندگان خدا آسوده گردند و تعهدات الهي سامان پذيرفته و انجام گيرد و بر زمين نماند.»
« هان ! اي گروه عالمان ! به ياري ما برخيزيد و به ما حق دهيد؛ چه ، آن كه ستمكاران با همه توش و توان بر شما چيره گشته و سخت در خاموشي نور پيامبر مي كوشند.»
(تحف العقول،240/1384)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر