دل ديدني هاي شهر سرب وسراب(240)
من شیطان را به هنگام رمی جمرات دیدم که می خندید و می گفت: بسياري از اینان که امروز به من سنگ می زنند، فردا چون بازگردند ،به من زنگ مي زنند!!
من فانوس دریایی را دیدم که یکه و تنها در برابر قیامت شب، قامت افراخته و از یورش توفان ها خود را نباخته است.
من ماه را دیدم که تنها و یک تنه بر فراز سینه سپهر می درخشید و پرتو سیمینه اش را بی دریغ بر پیکر سرد و سیاه شب می پاشید.
من کاربرد شیوه های سرهنگی را در عرصه های فرهنگی ناکارآمد دیدم. قدرت نمی تواند حقیقت را بیافریند، اما حقيقت مي تواند قدرت خلق كند. 
من چوپان را دیدم که تا وقتی نی لبک محبت را بر لب نهاده و در آن آهنگ صداقت می دمد، گله از يورش گرگ در آمان است.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر