دل دیدنی های شهر سرب و سراب (280)
من وقتی که بازارهای دیار را انباشته از کالاهای بنجل چینی دیدم این ضرب المثل چینی را به یاد آوردم که می گوید:« تا ایران هست، بازیافت چرا؟»...و فعلا به عنوان یک شهروند جز تاسف خوردن کاری از من ساخته نیست!!
![]()
![]()
من شخصیت هایی بزرگ و نخبگانی سترگ را دیدم که تا وَقتی زنده بودند، همه با آنان بیگانه بودند؛ نه شخصیت شان را پاس می داشتندند و نه خدمات شان را سپاس می گذاشتند. این بزرگان وقتی رفتند، همه آمدند، كساني که در حیاتشان شاخه گلی برايشان نمی آوردند، گل ها آوردند، گریه ها کردند، حتی برايشان لباس مشکی پوشیدند. شایَد تنها جرم این نخبگان نفس کشیدن بود..!!
![]()
من مداد رنگی های شهر سرب و سراب را ديدم كه تکلیف خود را نمی دانند .آن ها آسمان را کبود می کشند؛ برگ های سبز را زرد ..... چراغ های شهر را خاموش و دنیا را .......در سیاهی مطلق ......!

من آسمان ابري را بغض آلود ديدم. به حالش غبطه خوردم كه هر گاه دلش مي گيرد، آن قدر مي گريد و اشك مي بارد تا سيمايش آبي و دلش آفتابي مي شود.
من گوسفندانی را دیدم که با اشتیاق به تماشای سلاخی می رفتند. من آنان را شایسته حکومت قصابانی دیدم که برای قربانی کردنشان نوبت گذاشته اند.
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
![]()
...و در ادامه مطلب تکمله های استاد باقری:
من
بر روی ماسه های نرم ساحل جای پایی دیدم . احساس کردم این اثر را نسیمی
وزان یا موجی خروشان می تواند بزودی بزداید. انسان چه آثاری از خود می
تواند به جای گذارد که از باد و باران نیابد گرند؟
کف های ناپایدار پوچ شده و از بین می روند ، امّا آنچه که به حال مردم سودمند است، در روی زمین باقی می ماند (رعد، آیه 17)!
من
کوه پیمایی نامجو و سنگ نوردی پرهیاهو را دیدم که چون بر فراز نخستین قله
پست برآمد، بدون صعود به بلندترين چكاد دوردست در سايه سار اين پيروزي
آرميد و از ادامه صعود دست كشيد. او به هزينه كردن اين موفقيت پرداخت ، در
نتيجه چكادهاي بلندتر را باخت.
جبر تو خفتن بود در ره مخسب
تا نبینی آن در و در گه مخسب
ما
در راه تکامل گام بر می داریم ، ما در زندگانی در حال سیر و سلوکیم و جای
تردید نیست که هر فعالیتی اعم از روحی و مادی که به طور مستقیم و غیر
مستقیم به فعالیت روحی بر می گردد، گامی در راهی بر می داریم که مقصدش خداست
.ما به خیال جبر در کارها در وسط راه نشسته و منتظریم که راه خود به خود سپری
گردد .
من خدا را كارگرداني حكيم و بندگان خدا را بازيگراني فهيم
ديدم كه هر كس در نمايشنامه آفرينش نقشي را بازي مي كند كه كارگردان برايش
نگاشته است. مهم نوع نقش نيست، بل كه مهم اين است كه هر كس هر نقشي بر
عهده دارد،چقدر آن را خوب بازي مي كند.
ولی از طرف دیگر در طول تاریخ
زبر دستان برای انسان ها «ما» هایی می سازند که بتوانند در راه موجودیتی که
خود تصور کرده اند، بهره برداری کنند و از طرف دیگر چون نتایج کارها در
رابطه با روح انجام می گیرد، مخفی است .این است که مولوی گوید:
آتشش پنهان و ذوقش آشکار
دود او ظاهر شود پایان کار
وب سایت مثنوی من - مهرنوش باقری
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر