دل دیدنی های شهر سرب و سراب (281)
من در مدرسه دنیا صدای زنگ تفریح را شنیدم و رنگ تسبیح را دیدم؛ اما آن قدر در حياط ماندم تا حيات را فراموش كردم.

من انسان، سگ ها را حیواناتی با وفا و مفید ديدم، ولی گرگ ها، سگ ها را گرگ هایی مي ديدند که تن به بردگی داده اند. (با الهام از سخن ارنستوچه گوارا)

من داركوبي را ديدم كه به درختي پلاستيكي نوك مي زد ....سرانجام با خستگي و سرخوردگي چون مي رفت ،گفت: درخت هم درخت هاي قديمي!!

من دهان هایی را دیدم که لقمه هایی بزرگ تر از خود را برمی داشتند و چون نمی توانستند آن ها را ببلعند، آن ها را خرد مي كردند!!....آن گاه بود كه فهميدم عوام مردم چرا انسان هاي فراتر از عصر خود را درهم مي شكنند!!

من ساده اندیشی را دیدم که خبر حباب را بر بستر آب می نوشت....واهی بودن رجزخوانی های خودکامگان زورگو برایم تداعی شد که تاریخ نویسان را مزدور و به درج دروغ مجبور می کنند.
ادامه دارد...
شفیعی مطهر
...و اینک تکمله های استاد باقری در ادامه مطلب:
من
جلوه ای از الیناسیون را در پندار مرغی دیدم که خود را پنگوئن احساس می
کرد. بنابراین دانستم که خودشناسی نخستین گام خداشناسی و هستی شناسی است
سرّ
این که کسانی چون قابیل ، شخصیت خویش را نامبتنی بر فطرت معماری کرده بنا
گذاری می کنند این است که: فطرت شان، یعنی خود الهی و انسانی را در پس لایه
های ابر مانند ظلمت و ضلالت و جهالت گم کرده و می کنند و به تعبیر قرآن ،
دچار بیماری خود فراموشی – نسیان نفس و خود باختگی - خسران نفس گشته و از
خود بیگانه = الیناسیون می گردند ( 137- راز گل سنگ – احمد اسلامی).
من
هیچ تغییری را بدون درد و رنج ندیدم. گاهی درد و رنجی کند و آرام و زمانی
شدید و تکان دهنده ! ولی در هر حال لازمه تغییر ، قبول درد و رنج است .
باید از آفاق و انفس بگذری تا جان شوی
وآن گه از جان بگذری تا در خور جانان شوی( 139- راز گل سنگ)
!
برای
انسان در هر دوره ای یا عقل مخصوصی وجود دارد و یا این که یک عقل وجود دارد
که تدریجا" با پیشرفت زمان و کوشش های مناسب تقویت گشته، به مراتب عالی تر از
تعقل معمولی قدم می گذارد.
برای تغییر و بهتر شدن ، آگاهی لازم است . سنگ بنای هر تغییر آگاهی است .
عقد و پیمان بستن با خدا یعنی علم و آگاهی پیدا کردن از کتاب و قانون خداوند است( بر گرفته از آیه 184- آل عمران )
وب سایت مثنوی من - مهرنوش باقری
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر