دل دیدنی های شهر سرب و سراب (284)
من کهنگی زمان را برای برخی ملت ها چونان دیوی دهشتناک دیدم که طراوت بهار و لطافت لاله زار را بلعید و نوروز هر چه کوشید نتوانست از روزها روزي نوين و از انگ ها ، انگبین بسازد.(انگ= شیره، عصاره،زنبور)

ادامه دارد...
شفیعی مطهر
...و در ادامه مطلب تکمله های استاد باقری:
من صدها چشم شکارگر لحظه ها و نگارگر عرصه ها را دیدم که می کوشیدند نگاه
مردم را امداد و گوش و هوش مردم را امتداد بخشند.نگارشگران مطبوعات،
روشنگران اجتماعات هستند و به نمایندگی از مردم باید و شاید تا کارهای
اربابان قدرت و متولیان دولت را ژرف بنگرند و واقعیات را شگرف بنگارند.
من کسی را دیدم که نگاه ژرف را گناه شگرف می پنداشت...
من دولت هایی را دیدم که زندگانی را فقط در گلوی ملّت خود فرو می ریختند
و نیز کسی را دیدم که گناه خشونت را با نگاه عطوفت تبيين مي كرد و جاودانه مي ساخت.
چون خزان حمله کند بندۀ آن بلبل مستم
که جدایی نکند از گل ودر لانه دهد جان ( لاهوتی)
من پیروزی توانایی رفتن از یک شکست به شکست دیگر را دیدم بدون از دست دادن اشتیاق .(با الهام از سخن وینستون چرچیل)
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
اضطرابات
و تشویش ها و تلاش ها به هر نحو که باشد، مطلوب خداوند است .او آشفتگی را می
پسندد ، برای ما کوشش ها پیش می آورد که در دنیا خواب نرویم ، مگر نه این که
خدای بزرگ که آفریننده همین جهان است، بیکار نیست؟ برو آیه ای را بخوان که می
گوید : «کل یوم هو فی شان»
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خودرا وارهان
روح در این دنیا رشد شخصیت خودرا باز می یابد و در این صورت در زندان بدن محبوس نیست ،اگر چه واقعا" در این دنیا زنده هم بوده باشد.
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر