دل دیدنی های شهر سرب و سراب(330)

من چه بسیار از احساس های خوشبختی و آسایش را در آیینه نشنیدن ها ! و نشناختن ها ! و نفهمیدن ها! دیدم، مگر نمی دانید بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟!!
![]()
من بــرخی از آدم ها را دیدم که از مــسیر زنــدگی مــا گذشتند و با رفتنشان درس هایی به ما آموختند کــه اگــر "می مــاندند" ،هــرگز یــاد نــمی گــرفتیم ...

من بادکنک را هم ديدم كه نفسم را برنمي تابد و سر می زند به هر كاه و كوه تا تهی شود از غم و اندوه!

من تیر چراغ برق را ديدم و احساس كردم با او دردهايي مشترك دارم. شب ها دلمان پر نور است و سرمان تاریک .بامدادان دلمان خاموش و سرمان سنگین است.
![]()
من در عمر خود آدم هاي بسياري را ديدم كه به جاي آن كه تغيير كنند، تعويض شدند.آن گاه بين خود و من گودالي هايي كندند به ژرفاي ابهام و به درازاي اوهام و آن را با دلايل واهي و پندارهاي تباهي انباشتند.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
...و اينك تكمله هاي استاد باقري در ادامه مطلب:
من گاهي در اين روزگار دین داری و شرافت و صداقت را چون نگاه داشتن آتش در دست دیدم.
جهل است که انسان را لامذهب می کند ، دانستن هرگز کسی را لامذهب نمی کند
من
خود را مشتی خاک، افتاده در گوشه این مغاک دیدم که آفرینشگر حکیم از نفس
خود در آن دمیده و به او کرامت بخشیده است. دانستم که باید نفخه الهی را
بشایم و نفحه خلیفه اللهی را بپایم ، تا با پر و بال معرفت و كرامت از خاك
تا افلاك را بپيمايم و در خلوتگه خورشيد يار بياسايم.
خدارا می خواهید
بشناسید ، شما را از خاک آفرید؛ پس آنگاه شما بشری شدید که منتشر شدید و از
جنس خودتان همسری آفرید تا آرام گیرید به سوی آن ها و میان شما دوستی و
مهربانی قرارداد در این موضوع خیلی نشانه هاست برای گروهی که تفکر کنند( 20
و21- روم) .
وب سایت مثنوي من - مهرنوش باقري
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر