موثّرترین عامل سلطهپذیری مردم!
قصّههای شهر هرت/قصّۀ چهل و چهارم
شفیعی مطهر
خورشید در هر پگاه در افق هر شهر و دیار از جمله در شهر هرت طلوع میکرد و بر سینۀ سپهر میدرخشید به همۀ شهرها و روستاها نور و نار میبخشید. مردم این شهر در هر پگاه روز خود را در حالی آغاز میکردند که حاکمیّت سیاه استبداد هردمبیلی روزگارشان را سیاه و زندگی شان را تباه کرده بود. علیرغم حاکمیّت خفقان در این برهوت،سیطرۀ سیاه و سنگین سکوت بر صحن و سرای شهر سایه افکنده بود. ستمگران و ستمکشان هر دو به یک قرارداد نانوشته ملتزم و متعهّد بودند که آنان زور بگویند و اینان بکشند و بپذیرند و دم برنیاورند.
امّا در این بازی شوم و دغلبازی مشئوم گاهی جوانانی فکور و روشنگرانی غیور فریاد اعتراض برمیآوردند و بر هیمنۀ هردمبیل برمیشوریدند.اما نیروهای سرکوبگر هردمبیل فوراً آنان را قلع و قمع و فریادشان را خاموش میکردند . همین فریادهای اعتراضی گاه به گاه که رو به فزونی بود، گاهی توان و طاقت را از اعلیحضرت کمظرفیت هردمبیل میربود و خوابش را آشفته میکرد. بنابراین روزی درباریان و مشاوران را به دربار فراخواند و راه حلِّ این بحران را از ایشان جویا شد. هریک از مشاوران راه حلهایی ارائه دادند که هیچ یک نتوانست رضایت و اطمینان قلبی اعلیحضرت را به خود جلب کند.
یکی از پیرچاپلوسان کارکُشته پیشنهاد جالبی داد که مورد قبول اعلیحضرت و در نتیجه مورد پذیرش دیگر مشاوران نیز قرار گرفت. او پیشنهاد داد که از جناب شیطان افسونگر بخواهیم که نمایشگاهی از کالاهای تولیدی خود را در این شهر برگزار کند و بساط حراجی بگسترد و کالاهای خود را با کمک یارانههای دولتی نیمهبها به مردم شهر عرضه نماید. شیطان بیش از هرکس میتواند مردم را بفریبد و روحیّۀ ستمپذیری و سکوت را بر مردم چیره گرداند. این پیشنهاد مقبول افتاد و شیطان را برای حراج کالاهای فریب فراخواندند.
چون شیطان در دربار حضور یافت و پیشنهاد اعلیحضرت را شنید،گفت:
اعلیحضرتا! من میتوانم همه جا جار بزنم که قصد دارم از کار خود دست بکشم و وسایلم را با تخفیف مناسب به فروش بگذارم.
هردمبیل پرسید: این وسائل تو چیست؟ شیطان پاسخ داد:
این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، بدبینی،حسادت،خشونت، قدرتطلبی و دیگر شرارتها است.
هردمبیل گفت : آیا مردم با خرید این کالاها و آلودهشدن به این پلیدیها برای همیشه آرام و رام و ساکت میشوند؟
شیطان پاسخ داد: اگر مردم با این وسائل و ابزارها آرام نشدند،من کالایی دارم که بیتردید موثّرتر از هر عاملی میتواند آنان را تسلیم و قدرت هر گونه حرکت و جنبشی را از همه مردم سلب کند.
شاه گفت:آن کالا چیست ؟
شیطان پاسخ داد: در میان کالاهای تولیدی من یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر میرسد و بهای گرانی دارد، ولی من حاضر نیستم آن را ارزان بفروشم.
سلطان مجدّداً از او پرسید: این وسیله چیست؟
شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگیاست.
هردمبیل با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟
شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد:
چون این مؤثّرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بیاثر میشوند، فقط با این وسیله میتوانم در قلب انسانها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفّق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، میتوانم با او هر آنچه میخواهم بکنم.. من این وسیله را در مورد تمامی انسانها به کار بردهام. به همین دلیل این قدر کهنه شده است.
...این نقشه شوم با موفّقیّت اجرا شد و بدین گونه هردمبیل توانست سالهای سال بر مردم نومید و مایوس و بیانگیزه شهر هرت حکمفرمایی کند !! تا این که....
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر