نقدواره استاد باقری درباره فرازهایی از دل دیدنی ها
من شهریاری را دیدم که بر این پندار بود که باید مورچه را با کلاشینکف و پیل را با پف کشت.
روح حیوانی ندارد غیر نوم
حس های منعکس دارند قوم
یقظه آمد نوم حیوانی نماند
انعکاس حس خود از لوح خواند
روح حیوانی حقایق را معکوس می بیند ، او از معکوس دیدن حقایق غفلت دارد تا آنگاه که مبدل به روح انسانی شود.
من
فرهنگ قاطرسواری و الاغ و گاری را دیدم که از معرکه سنت گسسته و بر فراز
اریکه مدرنیسم نشسته است.نمی توان با فرهنگ دیروز،آهنگ فردا را نواخت و با
بینش ایستا،پویش پویا را شناخت.
عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک
می رود و می رسد نونو این از کجاست
نو ز کجا می رسد کهنه کجا می رود
گر نه ورای نظر عالم بی منتهاست؟
وب سایت مثنوی من - مهرنوش باقری
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر