خاطره ها و مخاطره ها
خاطرات انقلاب - ۸
بامداد پیروزی
از اواسط پاییز سال ۱۳۵۷ تقریباً هر روز در شهر کاشان راهپیمایی فراگیر و عظیم مردمی با رهبری آقای مشکینی و و همکاری و همفکری دوستانی که بعداً خط امامی لقب گرفتند و اکنون به نام اصلاح طلبان نامیده میشوند، برگزار ميشد. در اين راهپيماييها مردم به دستههاي مختلف تقسيم شده و شعارها موزون و مقفّا و شامل دو بند بود كه بند نخست توسّط دستههاي فرد و بند دوم توسّط دستههاي زوج تكرار ميشد.
در آن روزها ما مردم نوعاً با وضو و با نيّت شهادت از منزل بيرون ميآمديم و كمتر فكر بازگشت بوديم ، چون هر آن ممکن بود مورد حملۀ كماندوها و نيروهاي امنيّتي رژيم قرار بگیريم. چند روز هم شاهد چنين حمله و جنگ و گريزي بوديم.
من در هفته يك روز به قمصر مي رفتم و ضمن جلساتي با بچههاي قمصر درباره پيگيري روند مبارزات در سطح قمصر با بچهها تبادل نظر ميكرديم .
روز ۲۱ بهمن ۵۷ من در قمصر بودم و با تعدادي از بچهها در خانه خودمان جلسه داشتيم. پس از رفتن بچهها همان طور كه زير كرسي زغالي نشسته بودم ، دربارۀ سرنوشت اين نهضت ميانديشيدم . كمتر كسي باور ميكرد كه امشب ، شب پيروزي باشد. من كوشيدم احساس آن لحظات را در قالب سرودهاي ماندني ثبت و ضبط كنم . قلم برداشتم و اين سرودهها از زبان قلم تراويد.
سحر آهسته میآید
من این شعر را در شامگاه ۲۱ بهمن ماه ۵۷ ساعاتی پیش از پیروزی انقلاب سرودم . در حالی که کمتر کسی باور میکرد که رژیم پادشاهی ۲۵۰۰ساله تا چند ساعت دیگر برای همیشه سقوط میکند . فضای حماسی حاکم بر آن روزها به خوبی در متن شعر جلوهگر است .
سحر آهسته میآید
سرافراز و خروشآهنگ و .....
از هر قید و بندی رسته میآید
سحر در کوچههای شهر
بارانی ز خون داغ میبارد
و با فریاد خشمی سرخ
بر فرش خیابان لاله میکارد
سحر آهسته میآید
و با مشتان پُر تاب و توان و بسته میآید
غم و اندوه صدها سال شاهنشاهی منحوس
کنون فریاد میگردد
و از حلقوم میلیونها زنان ،مردان ،جوانان
در فضای آبی گیتی
طنینانداز گشته
لرزه بر ارکان کاخ سلطه اندازد!
خروش و خشم صدها سال آرامش :کنون در مشت!
و فریاد بلند قرنها خاموشی از حلقوم
جوانانی مُصمَّم
عزمشان چون کوه - اندر رزمشان بشکوه
و از حلقومشان فریاد رعدآسای صدها سال خاموشی
و اندر مُشتشان خشم و خروش قرنها خواری
و بر دلهایشان داغ هزاران نوجوان خفته اندر خاک
و در سرهایشان عشق و امید و عزّت و آزادی انسان
و بر لبهایشان تکبیر سرخ عشق
و اندر سینه ها شان شعله های انتقام قرن ها :
کشتار،نامردی،چپاول،چاپلوسی -
زور ،زر ،تزویر -
ـاستضعاف ـ
سحر آهسته میآید
و با پاهای خونآلود و سرخ و خسته میآید
زیرا از گذرگاهی گذشته که به هر گامی
گلی خونرنگ بر گور شهیدی پاک روییده
کنون روح خدا بر پیکر ملّت دمیده
وفریادش ،خروشش ،مشت چون کوهش
ستونهای عظیم کاخ استبداد را درهم شكسته
ریشهاش برکند
وچون روح خدا آمد
همه بتخانهها ویران و
بتها سرنگون گردید
و این است آنچه تاریخ سیه را سرخ میسازد
و از گور شهیدان لالههای خونچکانِ سرخ میروید
سحر آهسته میآید
و صبحی پر امید و روشن و شایسته میآید
و اینک بامداد سرخ پیروزی!
و آزادی و عدل و داد و بهروزی!
نظام کفر : اینک مرگ!
نظام شرک : نابودی!
نظام ظلم و زور و ننگ و استبداد
در ژرف زبالهدانی تاریخ
به خواری سرنگون گردید !
و این آتشفشان خُفته و خاموش
کنون خشم هزاران ساله را از سینۀ سرخش
بر اوج بیکران پهنۀ هستی میافشاند
که پایان ستم بر تودهها این است
و خشم ملّتی صابر
به وقتی که بپاخیزد
چنین بنیانکن و سوزان و پر کین است !
و اینک خشم سرخ ما
و فریاد جهانلرزان و رعدآسا و تند ما
و آتشبار و رگبار تفنگ پرتوان ما
به شدّت!
با صلابت!
کوهکن!
توفنده خواهد بود !
تا دیگر ......
تا دیگر اثر از ظلم و زور و جور در سرتاسر میهن نماند
ستمها ریشهکن
بنیان آزادی و عزّت جاودان گردد
و اینک بامداد سرخ پیروزی
مبارک باد !
(۲۲ بهمن ۵۷ )
سید علیرضا شفیعی مطهر
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر