شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۵ - 11:30 - سیدعلیرضاشفیعیمطهر -
#دل_دیدنی_های_شهرسرب_وسراب(243)
« نوزایی » و « بازشکوفایی »

من شب پره را ديدم « نورگريز » و « روشني ستيز ».
« دعاي » او مرگ « آفتاب » و « ادعاي » او حفظ « حباب » بود.
او شب تا « سحر » از جان و « جگر »
شعار مي داد: « مرگ بر خورشيد و نور اميد....»
اما با فرارسيدن « سحرگاه » چون هر « پگاه »،
آبشار نور « مهر» از همه قلل آبي « سپهر » بر سر و روي گيتي فرو می باريد...
و اين است سِرِ سبزِ« نوزايي » و قانون ابدي« بازشكوفايي ».
#شفیعی_مطهر
@amotahar
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر