ندایی از فلسطین
(۳)
شب است اینجا
شبی تاریک و درد آور
شبی تاریک ....اما سرخ !
و سیمایش به رنگ " خون !"
گلستان است اما...
جای بلبل
زاغ و جغد اندر میانش لانه بر پا کرده و ....
آوازها خاموش و...
دل ها مرده و....
غم سایه گسترده.
در اینجا بلبلان نغمه خوان خاموش و ...
خفاشان ظلمت دوست در پرواز
و جای " عشق " و "شادی " و " طرب " ....
"غم " آشیان کرده!!
" فلسطین " است اینجا
سرزمین خون !!
فلسطین خانه پیغمبران و ...
پایگاه وحی و الهالم است
و در کوه و بیابانش شعاع وحی می تابد
فلسطین سرزمین عشق و شادی بود ، اما
مرد !!
و اینک :
جغد !!
...بر ویرانه هایش نوحه می خواند
شکوه و شوکت گلدسته های مسجدالاقصی
که آهنگ فرح بخش اذانش
هستی خسته دلان را روح می بخشید
کنون :
در زیر پرچم های " صهیون " زار می گرید !!
ستون ها و شبستان های مسجدها که می لرزید
ز بانگ دلکش تکبیر و تسبیح مسلمانان
کنون
اندر سکوت مرگباری اشک می ریزد
...........................
بهاران رفت...
گل پرپر شد و ....
بلبل به خون غلتید
و خورشید درخشان ....
دامن زرین خود از دشت ها بر چید
و شب پیروز شد
اکنون :
در این دشت سیاه و ...
آسمان تیره و تاریک
فقط یک نور می تابد !
فقط یک قلب می کوبد !
درون سنگری ....
" قلب چریکی !!"
می تپد از عشق !
و سر تا وجودش شعله ور از آتش خشم است !
شرر هایی که سوزانده تمام خانمانش را
و می سوزاند اکنون قلب خون پالای یاکش را
ز شلیک مسلسل ...
بر دل بیگانه می ریزد
هنوز امید دارد او...
هنوز امید وار است و ....
دل لبریز از عشقش
هنوز اندر سکوت شهر غم از شوق می لرزد
و در تاریکی صحرای وحشت...
نور می بیند
چرا !!
چرا ؟ چون قلب پاکش
چشمه ایمان و...
جانش روشن از حق است
و می داند :
که در میدان پیکار بشر
" حق " عاقبت پیروز می گردد
و استعمارگر نابود و...
شمس حق جهان افروز می گردد
و او را رهبری باید ...
و آخر خواهد آمد
و اندر سینه خاموش تاریخ و دل اعصار
و از حلقوم فطرت های یاک و...
زنده و
بیدار
در طوفان خونبار قیام توده محروم
طنین داغ فریادی دژم
می پیچد اندر گوش و...
می گوید :
خدایا رهبر ما کو ؟
رهایی بخش انسان های در زنجیر و غل ها کو ؟
عدالت گستر و روشنگر دل ها و جان ها کو ؟
ع.ر.تنها(سیدعلیرضا شفیعی مطهر-کاشان-۱۳۵۰)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر