اعتراضی از آفریقا
(4)
شب است اینجا
شبی تاریک و درد آور
و بیداد ستمگر
روز اینجا را سیه کرده
در اینجا توده های خلق زحمتکش
و انسان های محروم و گرسنه....
بر فراز " کوه زر!"
آز " فقر " می میرند
و دژخیمان استعمار...
بر " مرگ بشر !! " مستانه می خندند !!
و " افریقا " ست اینجا
سرز مین بی پناهان !
جلوه گاه فقر انسان !
و اندر گوشه ای از خاک درد آلود آفریقا
سیاه بی پناهی
کاز فشار کار در معدن...
ز پا افتاده !
و اندر زیر شلاق ستمگر ناله بر می آورد :
" کای بی شرف انسان بی وجدان بی آزرم !!
چه می خواهی ؟ چه می جویی؟
برای چیست این وحشی گری ها و جنایت ها ؟
و این کشتار انسان ها ؟
و این خون ها و آتش ها ؟!!
چرا رنگین کنی هر دم زمین از خون مظلومان؟
چرا فریاد حقجو را تو با آتش دهی پاسخ ؟
چرا حرفم نمی پرسی؟
چرا دردم نمی فهمی؟
چرا رنجم نمی بینی ؟
چرا فریاد حقخواهی ما را می کنی خاموش ؟
تو که با خون ما رنگین کنی خوان شرابت را...
و سیمای کثیفت را؟!
دگر بر خاک می ریزی چرا؟
ای گرگ خون آشام !!
و ای دیو جنایتکار بد فرجام !!
.........................................................
و اینک
وانک ضربه شلاق تو آوای بیداری است
و من....
و من انسان محرومی که ظلمی را پذیرفتم
و هر انسان که تن داده به زیر بار
ظلم و زور
سزاواریم شلاق تو را....
سزاواریم و باید بهر احقاق حقوق خود
"به پا خیزیم!!"
و ما را رهبری باید
و تا ما توده بر ضد ستم ها بر نیاشوبیم
او
" رهبر"
نمی آید
خدا یا رهبر ما کو ؟
رهایی بخش انسان های در زنجیر و غل ها کو ؟
عدالت گستر و روشنگر دل ها و جان ها کو ؟
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر