پرستوهای مهاجر
(تقدیم به برادرم و استادم آقای علی محمد الماسی به یاد سالروز پرواز سرخ پرستوهای عزیزی که گرچه سرخ سرخ پر کشیدند ولی در سایه سار رضوان الهی سبز سبز آرمیدند.)
پرستوهای من دلخسته رفتند
به دیدار خدا دل بسته رفتند
به خون آغشته سوی معبد عشق
ز زندان بال و پر بشکسته رفتند
وضو از خون گرفته سوی معبود
از این دلبستگی ها رسته رفتند
چو غنچه در بهاران لب گشودند
خزان ناگشته چون گلدسته رفتند
همه زنجیر های بردگی را
ز دست و پای خود بگسسته رفتند
چه شب ها با خدا خلوت نمودند
به خلوتگاه حق آهسته رفتند
دلم بشکسته و در خون کشیدند
که مظلومانه پر بشکسته رفتند
ز دنیا سوی عقبی پرگشودند
از این رسته به آن پیوسته رفتند
خدای " اکرم " و "اعظم" تویی تو
به سویت بار خود را بسته رفتند
خدایا ! صبر ده آنسان که خواهی
اگرچه قلب من بشکسته رفتند
" مطهر " آ مدند و با طهارت
به هودج های خون بنشسته رفتند
به پیمانت و فادارم همان سان
که اینان با تو پیمان بسته رفتند
(سید علیرضا شفیعی مطهر- اراک -۴/۶/۷۰)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر