دوست همسفر !
امروز در کوچه باغ های خاطره و محله های نوجوانی گشت و گذاری داشتم . می گویند بهترین دوستان انسان کسانی هستند که انسان از دوران کودکی و نوجوانی - زمانی که هنوز انگیزه منفعت طلبی خیلی رشد نکرده که انسان آدم ها را از دریچه منافع شخصی بنگرد - بر می گزیند.
آقای مهندس علی معتقد از دوستان فاضل و فرهیخته من - که از کلاس اول دبیرستان تا به امروز هنوز عنوان یکی از بهترین دوستان را حفظ کرده - شخصیتی است که من امروز سیمای ایشان را در کوچه باغ های خاطرات نوجوانی در آیینه ابیاتی یافتم که در ۱۸ سالگی به تصویر کشیده ام .
امروز این ابیات مرا با نگرشی به صفای کودکی و صافی دوران نوجوانی بخوانید . شاید شما استحکام و استواری یک شعر مطلوب خود را در آن نیابید ، اما زلال صداقت در آن موج می زند . لطفا با نظریات نغز و نقدگونه خود مرا راه نمایید . باسپاس !
دوست همسفر
دلم در آتش حسرت گدازان بود و نورانی
ز سوز آه تنهایی و غم می سوخت پنهانی
چو می بستم زبان از دل زبانه می کشید آتش
وجودم شعله ور می شد از این دل های ظلمانی
به هر کس راز دل گفتم نشد آگه ز سوز من
که آتش بیشتر می شد ز استهزای نادانی
به بحر زندگی بنشسته اندر زورق قلبم
ولی کی می رسیدم من به ساحل ها به آسانی
به ناگه در افق خورشید اقبالم نمایان شد
درید از هم شب تارم به شمشیر سخندانی
ز پشت کوه نومیدی جمال شمس پیدا شد
خدا داند که روشن شد دلم زین نور پنهانی
بلی شادم که « آقای علی معتقد» دارم
مرا باشد چه خوش همراه در این راه طولانی
گرفتم دست پاکش را در این گرداب طوفانی
به چشم خویش دیدم در دلش انوار یزدانی
«شفیعی» میهن تو بر تو حق مادری دارد
از این بهتر نداری دوست در این راه انسانی
خدایا این دو قلب ما به یک آهنگ می کوبد
به آهنگ خدا و اعتلای نام ایرانی
قلوبِ پاک ره روشن هدف عالی خدا همراه
قدم در پیش با قدرت به اطمینان ربانی
(خرداد۱۳۴۳- کاشان)
آثار،سرودهها،مقالات،خاطرات و روزنوشتهای شفیعیمطهر